آقای راسل کرو چه نیازی به این همه زحمت بود؟
گاهی یک بازیگر دوست دارد در همهی جنبهها بهترین یا بدترین باشد. راسل کرو بههمان اندازه که آثار خوب در کارنامهی بازیگریاش دارد، از زمانی که رو به کارگردانی آورده دوست دارد مرزهای بدترین را هم جابهجا کند. کرو در اثر جدیدی که کارگردانی و بازی کرده بهسادگی نشان میدهد که یک اثر چگونه میتواند هم شیک باشد و هم در قعر تعریف فرم و محتوا دستوپا بزند.
این فیلم ظاهراً باید در باب مردی باشد که میخواهد به دوستان خیلی نزدیک خود بفهماند که او در همهی این سالها میدانسته که خردهشیشه داشتهاند اما به روی خود نیاورده است. کرو که نقش اصلی را در فیلم خود بازی میکند گویا در کل روایت به فیلمبردار گفته قابها را بهگونهای روی او ببندد که نشان از انسانی عالم و خداگونه داشته باشد. گویی نقش زئوس در آخرین سری از فیلمهای «ثور» به او ساخته است و حال میخواهد زئوسبازی را در اثری که خود ساخته و خود بازی کرده به نمایش بگذارد.
کرو در سرتاسر این روایت نشان از فردی دارد که گویی از همگان تمنا میکند به او توجه کنند. او برای جلب توجه میتوانست خیلی کارهای دیگر هم بکند. بهطور مثال میتوانست همچون آرنولد یک کرهخر را بهعنوان حیوان خانگی خود انتخاب کند و در شبکههای اجتماعی جولان بدهد و میان اینفلوئنسرهای اینستاگرامی جایی باز کند. اما گویا راسل کرو نمیخواهد قبول کند که او نه رابرت دنیرو است و نه آل پاچینو. او نه درکی از هنر نمایش و سینما دارد و نه قادر است یک اثر را دچار دراماتورژی کند. کرو باید این را بداند و سپس پشت دوربین برود و خود را در مرکز قاب قرار دهد. شاید کرو بهاشتباه این را برداشت کرده که میتواند همچون «جورج کلونی» دست به ساخت درام بزند. اما این را نمیداند که جورج کلونی همیشهخندان و همیشه شیک مقابل دوربین چه بزرگانی رفته و حداقل چند کار مستقل در کارنامه دارد و کمی با اصول منطق روایی آشناست. آیا کرو جز آثار هالیوودی سعی کرده قاب دوربین بزرگان سینمای مستقل را نیز تجربه کند؟ او در جدیدترین اثر خود حتی نشانهای خوشبینانه از یک کارگردان سینمای گروه ب را نیز ندارد.
باید به آقای کرو گفت که نشان دادن چند دستگاه ماشین سوپر اسپورت و سدانهای گرانقیمت شرکتهایی چون مرسدس باعث تبدیل شدن اثر شما به یک فیلم خوب نمیشود. اگر شما قصد داشتید این شرکتها را تبلیغ کنید، کارگردانی چند تیزر تبلیغاتی از آنها را قبول میکردید و اینطور سینما و دراماش را تخطئه نمیکردید. راسل کرو در این فیلم نشان میدهد که فقطوفقط نیاز به توجه دارد. او در این اثر نه بهدنبال درام است و نه در پی سینما میگردد. او فقط قصد دارد به مخاطب عام سینما نشان دهد که هنوز وجود دارد و دوست ندارد مسیر بازیگران همدورهی خود مانند «بروس ویلیس» را دنبال کند. شاید ترحم کارگردانی چون آرنوفسکی یا دیگران طی سالهای بعد شامل حال او شود و کرو بداند که فراموش نشده است. دورهی همهگیری کووید-۱۹ بسیاری را تا مرز جنون برده و شاید راسل کرو یکی از همین به جنون رسیدهها باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.