«جک» نویسنده است. او به همراه «بی»، دخترش، به قلعهای در اسکاتلند نقل مکان کرده است و به دنبال سوژههای جدید برای داستاناش میگردد و این قلعهی قدیمی نوید این سوژههای جدید را میدهد. جک با گشتن در وسایل خانه به صفحات روزنامههایی برخورد میکند که از مرگ آدمهایی در این خانه حرف میزنند. او سوژهی خود را یافته و شروع به نوشتن میکند، اما ارواح مردگان آنها را تنها نمیگذارند.
فیلم «درخشش»، محصول ۱۹۸۰، از نویسندهای صحبت میکند که به همراه همسر و پسرش به هتلی سوتوکور در اعماق برف و یخبندان رفته است تا سوژهی جدیدی را برای خود بیابد، اما این دو فیلم جز نام هر دو نویسنده که جک است، تفاوتهای آشکاری در داستان و نوع داستانسرایی خود دارند. داستان فیلم «درخشش» رمزآلود است و رگههای واقعیتی در آن دیده میشود. نویسنده در اثر فشارهای روانی دیوانه شده چنانکه اقدام به کشتن همسرش نیز میکند، اما در این فیلم نویسنده نه روانیست و نه فشاری را متحمل شده است یا حداقل داستان این فشارهای روانی را نتوانسته است به خوبی نشان دهد. از سوی دیگر «جک نیکلسون» بازیگر نقش نویسنده در فیلم درخشش توانسته بسیار قابلپذیر بازی کند. او چنان نقش یک نویسندهی دچار جنون را بازی میکند که بیننده از دیدن او بهواقع خواهد ترسید. طرز حرف زدن و راه رفتناش، حتی طرز نگاه کردناش بدون اینکه کلامی بر زبان بیاورد، ترسناک و شوکهکننده است. البته که «استنلی کوبریک» به عنوان کارگردان نیز با بهرهگیری هرچه بهتر از این بازیگر نقش بسزایی را در این میان داشته است. از سوی دیگر طرح داستانی جذاب فیلم هم توانسته احساس ترس و وحشت را در بیننده القا کند.
اما در فیلم «اتاق بازی» بازیگر نقش جک آنقدر اغراقآمیز بازی کردهاست که بیننده حس میکند در حال تماشای یک نابازیگر است که هرچه هم تلاش میکند، نمیتواند نقشاش را به خوبی بازی کند. این اتفاق میتواند در اثر ضعیفبودن کاراکتر موردنظر هم رخ داده باشد. شاید اگر دو برادر کارگردان و نویسنده توانسته بودند این شخصیت را به خوبی به قلم بیاورند، بازیگر این نقش هم میتوانست بهتر با شخصیتاش ارتباط برقرار کند. تنها شخصیت قابلباور این فیلم میتواند بی باشد؛ دختری تنها و غمگین. دیگر شخصیتهای داستان اما هیچکدام چنان که باید شناخته نمیشوند و بیننده نمیتواند با آنها همراه شود. داستان فیلم هم اگرچه قرار بوده ترسناک باشد، اما هیچ لحظهی قابلباور ترسناکی را ایجاد نمیکند و همهچیز در روندی کاملاً آهسته و یکنواخت طی میشود تا دقایق پایانی فیلم که روح گمشده بالاخره خود را نشان میدهد. جز داستان، تصاویر و قابهای این فیلم نیز حتی قابل قیاس با فیلم کوبریک نیستند. چنان که تنها همان یک سکانس جاری شدن خون در راهروهای هتل برای برتر بودن فیلم کوبریک نسبت به این فیلم کافیست.
فیلم «اتاق بازی» اما سعی کرده است با توجه به موقعیتی که قلعه دارد قابهای خود را متناسب و هرچه زیباتر کند و تاحدودی هم توانسته است به آن دست یابد. خود قلعه، راهروهای تنگ، راهپلههای پیچ در پیچ و نیز موقعیت مکانی آن در کنار دریا باعث میشود بالفطره قابها زیبا بنظر برسند.