پوستر فیلم پیولا

جست‌وجو در نوجوانی

پیولا
Piola
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«ماریتن» پسر نوجوانی‌ست که به همراه چند دوست دیگرش تصمیم به ساخت یک ویدئوکلیپ موسیقی دارند. مارتین شعر می‌گوید و با صدایِ خود شعرهای رپ خود را می‌خواند. دوستان دیگرش نیز در این راه کمک‌اش می‌کنند. آنها عاشق رپ و هیپ‌هاپ و موسیقی‌های آن هستند. همین امر است که باعث شده مارتین در درس‌های مدرسه خود کم‌کاری کند و خانواده و پدرش از این کار او نگران باشند. از سوی دیگر فیلم داستان دختری به نام «سول» را بیان می‌کند که او هم دچار نوعی گم‌شدگی بوده و با مادر خود دچار مشکلاتی است.
واژه‌ی «پیولا» چنان‌که در ابتدای فیلم نیز ذکر می‌شود به وضعیت یا به شخصی بسیار آرام گفته می‌شود که می‌تواند بدون اطلاع دیگران بگذرد و سپری شود. این اسم در این داستان نیز به موقعیت‌هایی اشاره دارد که تمام شخصیت‌های آن در آن گرفتارند اما خودشان هم متوجه آن نیستند. همه‌شان به نوعی دچار گم‌شدگی بوده و نمی‌دانند قرار است چگونه و چطور زندگی کنند. آنها در جست‌وجوی خود در دوران نوجوانی خود به‌سرمی‌برند. مارتین به موسیقی علاقه دارد و دل‌اش می‌خواهد تمام زندگی‌اش را وقف آن کند اما خانواده‌ی او حرف از داشتن کاری می‌زنند که بتواند حداقل نیازهای اولیه او را برطرف کند. پدرش معتقد است موسیقی نمی‌تواند زندگی را تأمین کند و مارتین این را هم می‌داند که پدر درست می‌گوید. از سوی دیگر داستان سول است که در فیلم دیده می‌شود؛ دختری‌ که عاشق پسری بزرگ‌تر از خودش شده که دوست‌دختر دارد و کار می‌کند و هرگز وقت بودن با دختری نوجوان و مشکلات او را ندارد. حتی مشکلات سول از نظر آن پسرجوان بی‌معنی و شاید احمقانه باشد. «چارلی» شخصیت دیگری‌ست که فیلم به داستان آن توجه کرده است. او دوست مارتین است و با اینکه هم‌سن مارتین بوده اما یک پسر کوچک دارد و درحال کشمکش با خود و با دوست‌دختر گذشته‌اش است تا بتواند خود را در زندگی این پسر کوچک وارد کند. اما او نوجوانی بیش نیست و هر اندازه که بخواهد باز هم نمی‌تواند پدری کامل و مسئولیت‌پذیر باشد. او خود هنوز بچگی نکرده و این‌گونه است که دچار نوعی دوگانگی در زندگی شده است. تمام این شخصیت‌های اصلی داستان هر کدام در موقعیتی قرار دارند که برای‌شان سخت است و نمی‌دانند چگونه باید از آن رهایی یابند. اما این را هم نمی‌دانند که این موقعیت‌ها و این دوران نیز می‌گذرد و آنها تنها باید صبور باشند تا همه‌چیز تمام شود.
فیلم «پیولا» در روایت خود در ابتدا داستان هر یک از این سه شخصیت را به صورت جداگانه تعریف می‌کند و درنهایت درپایان خود این سه نفر را در کنار هم قرار داده تا داستان ثبات و انسجام لازم را هم داشته باشد. شخصیت‌هایی که پرداخت درستی دارند و مشکلات واقعی و قابل‌درک‌شان به دور از هر گونه اغراقی می‌تواند باعث همراهی راحت‌تر و البته هم‌ذات‌پنداری با آنها شود. مسیری که این سه تن به یکدیگر می‌رسند هم اگرچه چندان خلاقانه و پرهیجان نیست اما مسیری منطقی و قابل‌درک است. از همین روست که داستان هرچه بیشتر واقعی به نظر می‌رسد و می‌توان با آن همراه شد و دوست‌اش هم داشت.
«لویس پرز گارسیا» کارگردان این فیلم در اولین تجربه‌ی بلند سینمایی خود داستانی ساده اما عمیق را به نمایش می‌گذارد که می‌تواند برای هرکسی رخ دهد. داستانی که نه زیاده‌گویی‌های داستان‌های این‌چنینی را دارد و نه از مسیر اصلی خود که نشان دادن بحران‌های روحی نوجوانی‌ست جدا می‌شود. بحران‌هایی که اگرچه در ظاهر اتفاقاتی معمولی‌اند اما در عین حال می‌توانند ذهن یک نوجوان بی‌تجربه در مسیر زندگی را به شدت مشغول کنند.