«ژپتو» پیرمردی فقیر است که دیگر نجاری نمیتواند منبع کسب درآمدش باشد. او که برای تهیهی غذای خود حتی پولی ندارد با دیدن یک گروه عروسکگردان فکر تازهای به سرش میزند. این گروه عروسکگردان با ساخت عروسکهای انسانمانند و چوبی و نمایش بازی کردن کسب درآمد میکردند. ژپتو نیز تصمیم میگیرد با تقلید از این گروه خود را از این موقعیت نجات دهد. او دست بکار میشود اما زمانی که عروسکچوبیاش ساخته میشود، به مانند انسانها شروع به حرف زدن میکند و ژپتو تبدیل به پدر ژپتو و آن عروسکچوبی تبدیل به پسر او «پینوکیو» میشود.
فیلم «پینوکیو» همانطور که از ناماش برمیآید شرح همان داستان قدیمی است و تمام اتفاقاتی که برای پینوکیو رخ داده تا او تبدیل به انسان شود در این فیلم نیز به تصویر کشیده شده است و قرار نیست ما داستان جدیدی را ببینیم. تنها نوع مرتبط شدن این داستانها و اتفاقاتی که پینوکیو در آنها دخیل است، فرق میکند و بهگونهای خلاقانه این اتفاقات به هم ربط پیدا کردهاند. پدر ژپتو، گربه نره، روباه مکار، فرشتهی مهربان همهی این شخصیتها در این فیلم دیده میشوند و داستان گولخوردنهای پینوکیو، مواجههاش با فرشتهی مهربان، درازشدن بینیاش هنگامی که دروغ میگوید، تبدیل شدناش به الاغ و دیدن پدرش در درون بدن کوسهی بزرگ همگی در این فیلم هم دیده و شنیده میشوند. از این روست که شاید این فیلم خستهکننده باشد چرا که همگی ما داستانهای پینوکیو را از بچگی بارها و بارها شنیدهایم و انواع فیلمها و کارتونهای آن را دیدهایم. اما چه چیزی باعث میشود ما بتوانیم این فیلم را ببینم و مدت زمان ۱۲۵دقیقهای آن را بپذیریم؟ تصاویر. معجزهی تصاویر است که میتواند یک داستان کاملاً قدیمی و تکراری را دوباره زنده و جدید کند. با ساخته شدن پینوکیو و دیده شدن یک پسر چوبی که طراحی و گریم آن چنان است که به راحتی میتواند چوبی بودن این شخصیت را به ما القا کند باعث میشود ما از همان ابتدا جذب تصاویر فیلم شویم. سپس این پسر چوبی با در کنار آتش قرار گرفتن، پاهایاش را از دست میدهد و این سکانس نیز به زیبایی با جلوههای تصویری ویژه به بهترین نحو نشان داده میشود به گونهای که تمام اتفاقات برایمان قابل باور است. در ادامه نیز با ورود هر شخصیت مهم به داستان و دیدن قیافه و نوع گریم این اشخاص که همگی هم حیوانات جنگل هستند، جذابیت دیدن فیلم بیشتر نیز میشود. سکانس دار زدن پینوکیو و سکانسهایی که او در خانهی فرشتهی مهربان است همگی میتوانند جذاب و دیدنی باشند بهخصوص که حیوانات جذابی نیز در این سکانسها با گریمهای زیبایی به داستان ورود پیدا میکنند. دیدن این تصاویر برای کودکان حتماً بیشتر از بزرگسالان جذاب خواهد بود. کسی که برای بار اول داستان پینوکیو را میبیند با این فیلم احتمالاً جادو و سحری عجیب در او ایجاد خواهد شد.
نوع استفاده از رنگها و قاببندی تصاویر نیز یکی دیگر از مزیتهای این فیلم است. چوبی بودن پینوکیو و رنگهای استفاده شده در فیلم که در همین طیف قهوهای رنگ قرار گرفتهاند و غبار تیره رنگی که همواره بر روی تصاویر دیده میشود نیز فضای داستان را به نوعی جادوئی کرده است. این فضاسازی حتی داستان اصلی را هم به گونهای تغییر داده و وجوه دیگری به آن داده است. حس تنهایی شاید یکی از حسهایی باشد که بتوان در این داستان به خوبی مشاهده کرد. وجود «روبرتو بنینی» به عنوان بازیگر نقش «پدر ژپتو» نیز یکی از مزیتهای دیگر فیلم محسوب میشود که توانسته با بازی خوب خود تنهایی عمیق را به خوبی به بیننده القا کند.