دختربچهای به نام «پیل» بر بلندای مجسمهی بزرگ پادشاه زندگی میکند. او که یتیم است به تنهایی و با دزدیدن غذا از مردم شهر زندگی خود را میگذراند. مردم شهر هم که عقیده دارند او بچهی جن است، سعی میکنند از او دور بمانند. همهچیز به نظر عادی میآید تا اینکه پیل از گنج پادشاه میشنود. او میخواهد با یافتن این گنج از آوارهگی و تنهایی دور شود.
انیمیشنهای هالیوودی بسیاری ساخته شده که شخصیت اصلی آن دختریست که میخواهد دنیا را تغییر دهد. شخصیتهایی که در داستانهایی عموماً تکراری با آرزوهای بزرگ سعی در ایجاد تغییری اساسی در کل جامعه دارند. در جدیدترین انیمیشن دیزنی هم میرابل تلاش میکرد برای روستا و خانوادهاش مفید باشد. این انیمیشن با رقص و آواز و تصاویری فوقالعاده بیننده را جذب کرد. اما انیمیشن «پیل» هیچکدام از این المانهای داستانهای هالیوودی را ندارد. پیل نه میخواهد به خاطر ایجاد دنیایی بهتر قهرمانی رؤیایی شود و نه داستان با موسیقیها و رقص میخواهد بیننده را جذب کند، بلکه داستانِ پیل داستانی ساده و پرصداقت از نوجوانیست که تنها سرپناهی را برای خود میخواهد. او آنقدر ذات دوستداشتنی و پاکی دارد که علیرغم دروغهایی که در ابتدا میگوید و نیتی که از اول دارد، پایان داستاناش تغییر کرده و سعی میکند با کمک به دیگران دوباره به ذات اصلی خود بازگردد و خوبی و شادی را برای همه بخواهد. مسیر تغییر پیل و تلاش داستان برای نشان دادن این مسیر ستودنی و زیباست و دقیقاً به همین دلیل هم است که ارتباط برقرار کردن با این روایت بسیار ساده و راحت است. بینندهی کودک که در ابتدا پیل را دختری بازیگوش و پرهیجان میبیند با او همراه میشود و در هر مرحله با تغییرات او تغییر میکند.
یکی از مهمترین اتفاقات این انیمیشن آن است که در همان ابتدا داستان تکلیف خود را با محیط و فضایی که قرار است اتفاقات در آن رخ دهد، روشن میکند. ما از سکانس اول میدانیم پیل در دنیایی زندگی میکند که جادو وجود دارد. پس هر زمان که جادو وارد اتفاقات شود به راحتی آن را پذیرفته و مشتاق دیدن سرگذشت شخصیتهای داستان هستیم. نه از تغییر انسان به ترکیب مرغ-گربه تعجب میکنیم، نه از جاروی پرنده. حتی ماجراهایی که در مسیر پیل برایاش رخ میدهد، آنقدر نو و خاص است که به راحتی با این فضا درهمآمیخته شده است. منطق روایی داستان با جزئیات دقیق و حتی دقت در انتخاب همراهان پیل در مسیر ماجراجوییاش همگی اثر روایت را بیش از پیش کرده است.
یکی از مزایای دیگر این انیمیشن تصاویر جذاب آن است. جنگلی که علیرغم جنگلهای عادی درختاناش برگهای قرمزرنگی دارند، توانسته فضای مرموز خاص این داستان را به خوبی ایجاد کند. شمایل پیل و حتی مدل موهایاش هم باتوجه به زمانه میتواند برای کودکان جذاب باشد. شیطنتهای خاص او و پریدناش از این ساختمان بر آن ساختمان و در ادامه استفاده از هوش و شجاعت برای پیشبرد هدفاش همگی این شخصیت را جذاب کرده است. درواقع پرداخت خوب این شخصیت همذاتپنداری با او را راحت و دلنشین میکند. دیگر شخصیتهای داستان هم همگی پرداختی قابلقبول دارند. طنز روان موجود در این انیمیشن نیز اثرگذار است. طنزی که نشأتگرفته از صداقت روح شخصیتهای آن دارد و نه حماقت آنها. مثلاً اگرچه شخصیت چوپان در داستان تنها برای چند دقیقه وجود دارد، اما آنقدر طنز آن و بهره بردن از شخصیتاش به درستی انجام شده که میتواند برای مدتها در ذهن بیننده باقی بماند.