پوستر فیلم خوک (برای تمسخر و آزار کلامی به‌کار می‌رود)

خانم کارگردان، نمی‌توان چند هندوانه را با هم برداشت

خوک (برای تمسخر و آزار کلامی به‌کار می‌رود)
Piggy
محصول ۲۰۲۲ – اسپانیا، فرانسه
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

خانم «کارلوتا پردا» در اولین اثر سینمایی خود که برگرفته از فیلم کوتاه‌اش با همین نام بوده سعی دارد هم یک روشنفکر جلوه کند و هم بر اساس اسلشرهای شهرستانی (مقصود اسلشرهایی است که در یک شهر کوچک و کم‌جمعیت رخ می‌دهند) منتقد و مخاطب را در بر بگیرد. توانایی این کار از عهده‌ی فیلم‌سازانی چون «تای وست»‌ برمی‌آید که تسلط کافی را روی آن‌چه در روایت رخ می‌دهد دارند. شاید این کارگردان اسپانیایی بهتر بود این فیلم را در همان ساختار سینمای کوتاه نگاه دارد و به‌سراغ ساخت روایت دیگری برود.
در سال ۲۰۱۳ عکاسی با نام «سامانتا گبال» دست به انتشار سلف‌پرتره‌هایی زد که در قاب آن‌ها زنی چاق با انواع نگا‌ه‌ها به لنز دوربین یا افقی دور قرار داشت. سامانتا گبال سعی کرده بود بی‌آنکه هراسی از چربی‌های بدن خود داشته باشد، عریان و بدون روتوش همه‌ی خود را درون قاب عکاسی قرار دهد. حال خانم پردا دوست دارد (فقط دوست دارد) از طریق کاراکتر «سارا» یک سامانتا گبال دیگر خلق کند. اما سارا در این فیلم فقط یک دختر چاق و استرسی است که تحت تأثیر دیگران حتی نمی‌تواند یک جمله‌ی کامل را ادا کند. کارگردان او را در وضعیتی دوگانه قرار داده است که از یک‌سو با توجهات بیش‌از‌حد مادر و از سوی دیگر با آزارهای کلامی و جسمی دوستان مدرسه تحت فشار است. اما باید به خانم کارگردان گفت که هیچ‌کدام از این فشارها درنمی‌آیند. سارا گویی فقط در حال پرفورمنسی تک‌نفره در قاب فیلم است. نه بازیگران توانایی در آوردن این کاراکترها را دارند و نه کاراکترها آن‌قدری شخصیت‌پردازی شده‌اند که بتوانند در ذهن مخاطب بمانند.
خانم پردا در پرده‌ی اول تمام سعی خود را می‌کند تا وقاحت آزارگران کلامی و جسمی را به نهایت برساند. اما هدف او از این کار چه بوده؟‌ آیا قرار است در ادامه‌ی فیلم و باتوجه به کدهایی که کارگردان به ما می‌دهد با نوعی ابزوردیسم مواجه شویم که سارا و قاتل سادیستیک به نوعی رابطه‌ی عاشقانه می‌رسند و سارا بی‌انکه به پشت سر نگاه کند، از شهر می‌رود؟‌ یا، باز هم باتوجه به کدهای دیگری که کارگردان توسط قاتل به ما می‌دهد، با یک اسلشر خونین از جنس انتقام رو‌به‌رو هستیم؟ حتی خانم پردا هم نمی‌داند قرار است چه پیش آید. او از همه‌ی فاکتورهای سینمای ابزورد، اسلشر و حتی تینیجری‌های دهه‌ی ۱۹۸۰ استفاده می‌کند تا به هیچ برسد. دقیقاً او به هیچ می‌رسد. اثر او نه می‌تواند یک اسشلر شود، چرا که کارگردان از خون و جراحت روی پوست می‌ترسد، و نه یک ابزوردیسم لقب گیرد، چرا که نه کاراکتر سارا و نه دیگر کاراکترها و دیالوگ‌های رد‌و‌بدل‌شده بین آن‌ها نشانی از آن بی‌حسی درونی در یک اثر ابزورد را ندارند.
این فیلم در بهترین حالت خود تلاش یک کارگردان فیلم‌اولی برای خودی نشان دادن در سینماست. البته با توجه به حضور کاراکتر سارا و چاقی بیش‌از‌حد او نگاه‌ها به‌سوی جسارت یک کارگردان زن اسپانیایی می‌رود که سعی دارد می‌تو را از منظری دیگر مشاهده کند. اما همین نگاه‌ها پس از تماشای این اثر با تردیدی بیشتر به تعریف‌های قبلی خود می‌نگرند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟