گاهی با تماشای یک اثر در سینمای تجربی میتوان به مفهوم اوانگارد رسید. فیلمسازان در سینمای تجربی سعی دارند با نگاهی پستمدرن برخی مفاهیم انسانی و اخلاقی را در خطوطی در هم تنیده تصویر کنند. در سینمای تجربی مخاطب با اثری ۲ ساعته یا بالاتر از آن مواجه نیست، بلکه اکثراً خود را در برابر فیلمهایی میبیند که در مدتزمانی بسیار کمتر او را دچار گسستی ذهنی میکنند. خانم «آن اورن» در اولین تجربهی بلند سینمایی خود درست روی همین نقطه ایستاده است. «اوا» دختر جوانیست که تقریباً از اعتمادبهنفس و روابط اجتماعی هیچ بهرهای نبرده است. او در یک مرکز گیاهشناسی بهعنوان منشی مشغول فعالیت است. خانم اورن از همان ابتدا ما را با تصاویری منقطع در قاب دوربین ۱۶میلیمتری و پالت رنگی پر از کانتراست مواجه میکند و با همین کار تصویر را بیآنکه اثراتی ابتدایی از دنیای سوررئال را در آن ببینیم، از دنیای واقعی جدا میکند. در چند سکانس ابتدایی خیرگی اوا به گیاهشناسی که درحال تماشای اسلاید رشد گیاهان است تبدیل به اندوختهای ذهنی میشود و کارگردان از همین خیرگیها وارد دنیای خودش خواهد شد. اما اوا صرفاً دختری منشی در این مرکز نیست و بخش دوم دنیای او مربوط به یک پروژهی صداسازی برای فیلمی تبلیغاتیست. او در اتاقی که همهی آکسسوارش مربوط به صداسازیست در حال تلاشی خام برای خلق صدای یورتمهی درجای اسب است. در هر حال این صدا را ضبط میکند و به نزد کارگردان فیلم میرود. اما جز تحقیر چیزی نصیب او نمیشود.
خانم اورن در اثر تجربی خود هیچ نیازی به این مقدمهی پر از جزئیات و اطلاعات برای مخاطب خود نداشت، اما این کارگردان بهخوبی از زبان روایی سینما استفاده میکند تا کاراکتر اصلیاش را در دنیایی که میخواهد بپردازد. اوا پس از شنیدن این جمله از زبان کارگردان که کمی به بیرون برو و حیوان ببین، کمکم و بهآهستگی دچار اینهمانی با اسب میشود. او این پروژه را از برادر/خواهر خود، «زارا»، بهدست آورده که اکنون در یک مرکز روانی بستری شده است. اوا سرگردان به محل نگهداری و آموزش اسبهای مسابقه میرود و این تقابل مستقیم او با صدای پای اسبها کمکم روایت را از آن خود میکند. خانم اورن با تغییر فیزیکی کوچکی در بدن اوا ما را وارد مسخشدگی سوررئال خود میکند؛ اوا یک روز صبح حس میکند زائدهی همچون دم در پشت او ایجاد شده است. دنیای فراواقع خانم اورن درست شبیه سوررئالیسمیست که در دل آلمان و فرانسه مخاطب را محو خود کرده بود و گویی بدون هیچ تعجبی کاراکترهای دیگر در این دنیا چنین تغییری را میپذیرند؛ از جوانان درون دیسکو، دکتری که او را معاینه میکند، گیاهشناسی که او را به مرز جنون جنسی میرساند و در نهایت مردمی که در کوچه و خیابان او را میبینند. این دقیقاً همان دنیایی است که بهراحتی میتوان به آن لقب سوررئالیسم داد. خانم اورن در پس این رفتوبرگشتها ما را به درون آشفتگیهای جنسی اوا و خواستههایاش از این جهان نیز میبرد. او بهنوعی از طریق این مسخشدگی و اینهمانی اوا را دچار رستگاری استقلال جنسی میکند؛ درست همانند تعریفی که گیاهشناس در باب سرخسها ارائه میداد. خانم اورن در اثر نرم خود اعتراضی زنانه به دنیایی دارد که زن تحت شکنجهی جنسی مردانی قرار میگیرد که بیشتر وزن جملهی تکراری «دوستت دارم» از زبان آنها چیزی جز دسترسی بیشتر تن زن نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.