اولین اصل در درامهای جاسوسی پایهگذاری رازآلودگی در آن است. زمانی که کارگردان نتواند این رازآلودگی را در سرتاسر درام خود گسترش دهد، لاجرم وارد مسیر ژانری دیگری خواهد شد. در جدیدترین اثر آقای «لی هائه-یونگ» قرار است اقتباس او از یک رمان جاسوسی را شاهد باشیم.
همهچیز در این درام همانند آثار جاسوسی آغاز میشود؛ ابتدا شرحی از وضعیت موجود در دوران اشغال کره توسط ژاپن را شاهد هستیم که به معرفی مختصری از گرههای پارتیزانی و جاسوسی کرهای برای ترور مقامات ژاپنی میپردازد. آنچه برای کارگردان مهم است خو گرفتن ذهن مخاطب با واژهی «فانتوم» است. پس از این تکرار واژهای وارد مرحلهای میشویم که بسیاری از درامهای جاسوسی روی آن مانور میدهند؛ نحوهی بهروزرسانی پیامهای رمزی و عملیات جدید. آنچه در این اثر مشاهده میکنیم بازی زیبایی با سالن سینما، گیشهی بلیطفروشی و پوسترهای سینمایی و در نهایت کبریت و سیگار است. گویا کارگردان نیز از این ترکیب بسیار لذت میبرد و سعی دارد تمام توان خود را روی همین بخش بگذارد، چرا که پس از این بخش دیگر حتی بهاندازهی یک قاب وارد مسیر رازآلودگی یک درام جاسوسی نخواهیم شد.
آنچه کارگردان در انتهای پردهی اول و دوم نشان میدهد چیزی جز یک اثر اکشن با دو کاراکتر اصلی زن نیست. باید گفت اکشنی که هر دو کاراکتر اصلیاش زن هستند در این فیلم بسیار خوب اجرا شده است؛ هم تسلط کاراکترها در بازی با اسلحه و جنگهای تنبهتن و هم مانور آنها در تعقیبوگریزها. اما اینکه بخواهیم این مانورها را در یک اثر که در حال روایت رخدادی در دههی ۱۹۳۰ است بپذیریم، باید گفت کار بسیار سختیست. این مانورها با اثری که مربوط به دههی ۲۰۱۰ باشد کاملاً منطبق هستند. اما چرا کارگردان قصهی درام خود را وارد فاز اکشن میکند؟ برای یک کارگردان در سینمای جریان اصلی همیشه واکنش مخاطب و گیشه مهمترین نکته است. بهطور حتم تصمیم او برای ورود به سینمای اکشن نیز به همین مسئله بازمیگردد. او در ابتدا کاراکترهای خود را معرفی میکند و سپس در پردهی دوم و در عمارتی دربسته آنها را در تقابل با یکدیگر قرار میدهد. اما این نکته را هم فراموش نکنیم که حتی روایت اکشن از این درام جاسوسی بسیار خوشساخت از کار در آمده است. کارگردان در پردهی دوم از هر ۵ کاراکتری که برای بازجویی به عمارتی بیرون از سئول منتقل شدهاند بازی میگیرد. این بازی او با هرکدام از این کاراکترها باعث جذابیت بیشتر اکشن فیلم میشود. اما نکتهی بسیار عجیب این است که کارگردان در برخی از سکانسها منطق روایی خود را فراموش میکند و همین مسئله و تکرارش بسیار آزاردهنده است. او در ابتدا بخشهای مختلف این عمارت را به مخاطب خود نشان میدهد. اما در ادامه سکانسهایی را دکوپاژ کرده است که هوش از سر مخاطب میبرد. باید به کارگردان کرهای گفت که اینها اشتباهاتی نیستند که با یک خط دیالوگ سرباز ژاپنی به زن کرهای بتوان مخاطب را وادار به فراموشیاشان کرد.
در هر صورت باید گفت این روایت اکشن-پارتیزانی برای مخاطب ژانر اکشن سرگرمی جذابی است و این مخاطب پس از مدتها میتواند یک اکشن قابلقبول را با محوریت کاراکترهای زن مشاهده کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.