پوستر فیلم خریدار شخصی

در جست‌و‌جوی «من»

خریدار شخصی
Personal Shopper
محصول ۲۰۱۶ – فرانسه، بلژیک، آلمان، جمهوری چک
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«اولیویه آسایاس» نزدیک به چهار دهه است که در سینمای فرانسه در قامت نویسنده و کارگردان مشغول به کار است. او از آن دست کارگردان‌هایی است که سعی کرده در ژانرهای مختلف دست به ساخت اثر بزند. آنچه در میان کاراکترهای خلق‌شده در دنیای آقای آسایاس بیش از هر چیزی به چشم می‌خورد نوعی سرگردانی در میان کاراکترهاست که سعی دارند در طول روایت به نوعی سکون برسند. فیلم «خریدار شخصی» دومین همکاری آقای آسایاس با کریستین استوارت بعد از «ابرهای سیلس ماریا» است.

روایت مانند بیشتر آثار این کارگردان به‌یک‌باره یقه‌ی مخاطب را گرفته و او را به درون زندگی «مارین» پرتاب می‌کند. شروع روایت با استفاده از موتیف‌های ژانر دلهره مخاطب را وارد فضایی ماورائی می‌کند. مارین به‌همراه «لارا» به عمارتی قدیمی وارد می‌شود و پس از خداحافظی با لارا گویی سعی دارد شب را در این عمارت بگذراند. از پرسه‌های او در این عمارت متوجه می‌شویم که او به‌عمد در حال جست‌و‌جوی نشانه‌هایی از یک حرکت ماورایی در این مکان است. پایان این سکانس همان شبهه‌ای را درون ذهن مخاطب می‌کارد که کارگردان می‌خواهد؛ بخاری سفید پشت سر مارین ظاهر و محو می‌شود و او گویی این حضور را حس می‌کند. آقای آسایاس در طول روایت خود مقوله‌ی ارثی واسطه‌گری میان دنیای ملموس و دنیای خارج را در خانواده‌ی مارین ذره‌ذره در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. اگر بخواهیم روایت را از طریق تکه‌های پازل آقای آسایاس تبدیل به شکلی واحد کنیم باید این‌گونه آن را روایت کرد؛ مارین برادر دوقلویی با نام «لوئیس» داشته که چند وقت پیش بر اثر حمله‌ی قبلی حاصل از یک نارسایی ژنتیکی (که مارین هم دچار آن است) فوت کرده است. مارین آمریکایی درون پاریس خود را زندانی کرده تا به عهدی که با برادر دوقلو بسته پایبند بماند؛ عهدی که طبق آن هر کدام از این دو زودتر از دیگری از این دنیا رخت بربست باید نشانه‌ای را از عالم دیگر به برادر یا خواهر خود ارائه دهد. واسطه‌ی دو دنیا گویی در میان این خانواده ارثی است و مارین نیز علی‌رغم رهایی از این قیدوبند باز هم برای وفا به عهد با برادر خود را درگیر این ماجرا کرده است. او برای امرار معاش به‌عنوان دستیار خرید یک سلبریتی با نام «کایرا» مشغول به کار است. این بخش از روایت گویی همان خط پررنگی است که مخاطب را با زندگی مارین آمیخته می‌کند. مارین برای لباس‌های مختلفی که کایرا قرار است در رویدادهای مختلف بر تن کند به انواع و اقسام فروشگاه‌های برندی که در پاریس حضور دارند سر می‌زند و گویی نگاهی حسرت‌بار و درعین حال ناراضی به این روتین دارد. کایرا همان شخصیتی در این روایت است که نه مارین و نه مخاطب جز در دو سکانس او را نمی‌بینند و همین دو سکانس گویی نقطه‌عطف روایت برای ورود به درون ذهن پریشان مارین است. از طریق همین روتین شغلی است که مخاطب به‌یک‌باره درگیر پیام‌هایی از سوی یک ناشناس به مارین می‌شود؛‌ ناشناسی که هم مخاطب و هم مارین حس می‌کنند لوئیس باشد و از این طریق تعلیق مورد نظر کارگردان شکل می‌گیرد. آقای آسایاس در روایت خود به‌عمد برخی از نشانه‌ها را حذف کرده است تا این تعلیق پررنگ و پررنگ‌تر باقی بماند. این این پیام ناشناس ممکن است از سوی دوست‌پسر قبلی کایرا باشد(همانی که در اولین حضور فیزیکی کایرا در قاب دوربین با مارین برخورد دارد و به او پیشنهاد کار می‌دهد) یا از سوی همانی باشد که مخاطب و مارین می‌خواهند.

اما آقای آسایاس در طول روایت دائم از طریق سرگردانی‌های شبانه‌ی مارین غم فقدان و سوگی را که او درگیرش است زنده نگاه می‌دارد. نقطه‌ی خروج از این سوگ چیست یا کجاست؟ پیام‌های تصویری دوست‌پسر مارین که از می‌خواهد به عمان سفر کند. گویی این همان روزنه‌ای برای خروج از این اعتیاد به فقدان برادر است. آقای آسایاس در طول روایت خود به‌عمد حفره‌هایی را ایجاد می‌کند و سعی دارد از طریق قاب‌هایی که در خطی دیگر سیر می‌کنند آن‌ها را به‌صورتی کاملاً مبهم پر کند تا مخاطب دائم درگیر خرده‌روایت‌ها شود. این ابهام را باید به‌حساب تجربه‌ی او در نویسندگی گذاشت. مارین در این روایت به‌دنبال «من» گمشده‌اش است و همه‌ی خرده‌روایت‌های فیلم گویی در خدمت خروج او از این بحران هستند؛ از پیام‌های ناشناس، کشته‌شدن کایرا، امتحان کردن لباس‌های گران‌قیمتی که او برای رهایی از این ممنوعیت روی تخت کایرا با آن‌ها خود‌ارضایی می‌کند تا صحنه‌ی گره‌گشای پایانی و آن تک‌ضربه‌‌ای که مارین را در حضور مارین تصویر می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟