پوستر فیلم مرتع

داستان‌هایی با پایان سرهم‌بندی‌شده

مرتع
Pasture
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

دختری از تخت‌خواب برمی‌خیزد و با آشفتگی پیرامون خود را نگاه می‌کند. او هیچ تصوری از اینکه اینجا کجاست و او چگونه اینجا آمده است، ندارد. این دختر با دیدن چیزی نامفهوم و دور در بیرون از پنجره و میان مرتع روبه‌رو با شکستن شیشه‌ی پنجره به سمت آن می‌دود. شیشه‌ای در دست او رفته و خون نیز از او جاری‌ست. صدای زنی از پشت سرش شنیده می‌شود که او را «سارا» صدا می‌زند و تلاش می‌کند او را به خانه بازگرداند.
«هیچکاک» به عنوان یکی از فیلم‌سازان برتر در عرصه‌ی ساخت فیلم‌های روان‌شناختی با فیلم‌هایی چون «سرگیجه» (۱۹۵۸) و «روانی» (۱۹۶۰) آنچنان جایگاه بالایی برای خود به دست آورده است که اغراق نیست اگر بگوییم کسی توان رسیدن به جایگاه او را ندارد، اما فیلم‌سازان دیگری نیز بعد از او سعی کردند فیلم‌هایی را در این ژانر بسازند. فیلم‌هایی مانند «درخشش» (۱۹۸۰)، «سکوت بره‌ها» (۱۹۹۱)، «هفت» (۱۹۹۵)، «باشگاه مشت‌زنی» (۱۹۹۹)، «جزیره‌ی شاتر» (۲۰۱۰)، «دختر گمشده» (۲۰۱۴) و «حیوانات شب‌زی» (۲۰۱۶). فیلم‌هایی که هر یک در مسیر داستان خود سعی کرده‌اند به وجوهی از رفتارها و افکارهای انسان توجه کنند و نشان دهند که چگونه انسان می‌تواند پیچیده و سخت باشد و شرایط زندگی و محیط پیرامونی آن می‌تواند تمام او و رفتارهای‌اش را تحت‌تأثیر قرار دهد.
فیلم «مرتع» نیز سعی می‌کند با داستانی پیچیده و غیرخطی و شخصیتی که هیچ‌چیز به یاد نمی‌آورد نشان دهد چگونه محیط و البته آزمایشات مختلفی مانند تحریکات مغناطیسی بر جمجمه می‌تواند انسان را تغییر دهد. البته که تغییر رفتار و رویه‌ی انسانی از نظر علم پزشکی و روان‌شناسی اتفاقی‌ست که می‌تواند تحت شرایطی خاص رخ دهد اما سؤال اساسی‌ای که ذهن ما را با دیدن این فیلم مشغول می‌کند آن است که این تغییر رفتارها و تغییر شخصیت‌ها قرار است چه چیزی را در این داستان اثبات کند و درنهایت مقصود کلی کارگردان از قرار دادن شخصیت‌های خود در این مرتع چه است؟ چیزی که هرگز این فیلم به آن پاسخ نمی‌دهد.
در ابتدا فیلم «مرتع» با نشان دادن سارا و افرادی که در اطراف او قرار گرفته‌اند و خود را خواهر و خانواده‌ی او معرفی می‌کنند و سعی می‌کنند به او کمک کنند تا خاطرات خود را به یاد آورد، ما را با شرایط داستان به خوبی آشنا می‌کند. سکانس‌های به یاد آوردن خاطرات سارا و تلاش او برای کنار هم قرار دادن این اتفاقات نیز در نوع خود جالب و حتی گاهی ترسناک است چراکه سارا مدام خود را در شرایطی که چیزی از آن به یاد نمی‌آورد می‌بیند و این گمشدگی او، ما را هم دچار گم شدن در داستان می‌کند. اما همه‌چیز با همین روند تمام می‌شود و این مسیر آنقدر طولانی می‌شود و این سکانس‌ها با برش‌های متمادی آن‌قدر قطع و وصل می‌شوند که ما را خسته می‌کند؛ قرار نیست تا دقایق پایانی ما به‌واقع متوجه اموری که در حال رخ دادن است شویم. از سوی دیگر داستانی که قرار است تمام اسرار خود را در چند دقیقه و در یکی دو سکانس آشکار کند احتمالاً حرف بزرگی برای زدن ندارد چنانکه همینطور هم می‌شود و همه‌چیز با یک سرهم‌بندی به یکباره تمام می‌شود، انگار خود کارگردان هم نمی‌دانسته است چگونه باید داستان خود را پایان دهد. شخصیت‌هایی که وارد داستان می‌شوند هم به همان بی‌هدفی روند داستان، بی‌معنا نیز از آن خارج می‌شوند.
فیلم «مرتع» می‌تواند ما را به یاد فیلم «یادگاری» (۲۰۰۰) نیز بیندازد زیرا هر دو ساختار غیرخطی‌ای را دنبال می‌کنند که به خاطرات بیشترین توجه را دارند. اما تفاوت مهم این دو در پیرنگ اصلی داستان آنها است. در فیلم یادگاری ما از همان ابتدای مسیر با یک منطق روایی روبه‌رو هستیم که می‌تواند در پایانِ مسیر همه‌چیز را در کنار هم به‌خوبی قرار دهد. اما در این فیلم هرگز آن منطق روایی‌ و نیز اصالت داستانی وجود ندارد و درنتیجه نمی‌تواند بیننده‌ی خود را هم با یک هدف مشخص راضی کند.