این اثر نه کرهای بود و نه آمریکایی؛ پا در هوا بود
هر بار که نام فستیوال ساندنس میآید باید به خود بلرزیم. این موسسه در ابتدا توسط رابرت ردفورد و عدهای از دوستاناش برای حمایت از آثار مستقل سینمای آمریکا تأسیس شد و در ادامه و طی دههها یکی از ارکان مهم سینمای مستقل ایالات متحده به شمار میرود. اما در حال صحبت از ایالات متحده هستیم و باید هر بار با کمی شک و تردید به برخی بزرگشدنها توجه کنیم. هالیوود در ایالات متحده به شما فرصت نفس کشیدن نمیدهد، مگر اینکه برای او سودی داشته باشید. پدر ساندنس هم یکی از نمادهای هالیوود دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در بخش بازیگری بود و بیشک افسار این مؤسسه در دست هالیوود است. در هر حال تا به اینجا کم اثر خوب و زیبا از دل این فستیوال بیرون نیامده است و در مقابل دهها برابر آثاری را شاهد بودهایم که در میان عامهی مخاطبان سینمای آمریکا تبدیل به نقطهمقابل هالیوود شدهاند با این درونمایه که ببینید اینها همان آمریکاییهایی هستند که کسالت را معنی میکنند. بسیاری از کمدیهای فکاهی و حتی درامهای هالیوودی نیز در برخی دیالوگهایاشان با همین درونمایه به ساندنس و آثارش حمله کردهاند. این مقدمه از آن جهت بود که بدانیم هیچ فستیوالی خلوص مطلق سینمایی ندارد؛ بالاخص فستیوالی که در ایالات متحده برای خودش نامی دستوپا کرده است. یکی از آثاری که در سال ۲۰۲۳ در این فستیوال و در ادامهی آن در برلین روی پرده رفت و اتفاقاً در میان نامزدهای نهایی خرس طلا هم ناماش را میبینیم، اولین فیلم کارگردان کرهای-کانادایی، خانم «سلین سانگ» است.
سلین سانگ در این اثر سعی دارد هم بخشی از خاطرات خود را از دوران کودکی تا زمان حال در برابر مخاطب قرار دهد و هم در این میان روایتی تقریباً عاشقانه را طی ۲۴ سال برای ما تصویر کند. سلین سانگ در این اثر همچون نوجوانی میماند که تازه دنیای بزرگ بیرون را کشف کرده است و در حال خواندن یا تماشای یک رمان یا اثر سینمایی است. این نوجوان پس از اینکه آن رمان یا فیلم تأثیر عمیقی روی او میگذارند بهسرعت وارد تخیلات خود میشود و سعی دارد با آن آثار همذاتپنداری کند. او چون درکی از دنیای پر از هیاهوی بیرون ندارد، سعی میکند دنیا را بهاندازهی گذشتهای که از سر گذرانده ببیند. در نتیجه بخشهای تأثیرگذاری را در این تخیل فیلمگونه یا رمانگونه مقابل خود قرار میدهد که، بدون توجه به پیشداستان آنها و سلسله رخدادهایی که باعث آن نتیجه شدهاند، صرفاً بار احساسی روی خودش داشته باشند. این نوجوان در مرور برخی از این خاطرات حتی بغض هم میکند. روایت خانم سلین سانگ درست و عیناً شبیه همین مرور خاطرات یک نوجوان تأثیرگرفته از یک اثر نوشتاری یا تصویری است. او بهخیال خود در حال تقسیم کردن گذشته بهصورت برشهایی کاملاً تکنیکی و در عین حال بسیار وابسته به سینمای مستقل است؛ این دسته از کارگردانها صرفاً این تصور را دارند که سکانسها هر چه لختتر و هر چه موسیقی متن را در آنها کموکمتر کنند، سینهفیلها را بیشتر تحت تأثیر قرار میدهند. اما خانم سانگ این را فراموش کرده که ابتدا باید چیزی را روایت کند و سپس بهسراغ این افهها برود.
سلین سانگ در روایت خود با اعتمادبهنفسی مثالزدنی خاطرات گذشتهی خود را مرور میکند و در این بین کمی ادویهی عاشقانه هم به آن میزند و انتظار دارد مخاطب هم دستبهسینه بنشیند و برای او هورا بکشد و بگوید: «واو، چقدر زیبا و تأثیرگذار!». او درست در سالی این اثر را روی پرده برده که همین چند وقت پیش درامی با همین درونمایهی گذری بر خاطرات گذشته را از ژاپن تماشا کردهایم (منظور فیلم «فقط کمی خاطرهبازی کردم»). این کارگردان دورگه یا درام عاشقانه را ندیده یا اصلاً هیچ درکی از اتوبیوگرافی ندارد. اینکه او در ابتدا و انتهای روایت خود زاویهی مقابل را در برابر ما قرار دهد نشانی از اوج خلق اثر هنری توسط او دارد؟ او نه درکی از درامهای کرهای دارد و نه حتی میتواند به درامهای سینمای مستقل ایالات متحده و حتی کانادا نزدیک شود. خانم سانگ ابتدا باید جهانبینی خود را در سینما مشخص کند و سپس به خلق اثر هنری دست بزند. باید دید این کارگردان در ادامهی فیلمسازی خود ما را شگفتزده خواهد کرد یا…
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.