«هارپر» پشت درِ خانهی «پال» ایستاده است و برای رفتن به داخل خانه با خودش کلنجار میرود. در همین حین است که دو نفر را پشت سر خود میبیند که قصد رفتن به داخل خانه را دارند. پس کنار میایستد و این دو نفر خیلی راحت وارد خانه میشوند. هارپر نیز نفس عمیقی کشیده، وارد خانه میشود. پال با دیدن هارپر به گرمی از او استقبال میکند و این دو نفر به همراه دوستان دیگرِ پال شب را با هم با نوشیدن و رقصیدن و خندیدن میگذرانند.
فیلم «مهمانی با من» کمدیای شخصیتمحور است که سعی کرده هارپر و رفتارهای او را نشان دهد که چگونه برای فراموش کردن رنجِ از دست دادن پدرش از مهمانی رفتن، خندیدن و معاشرت با دوستاناش کمک میگیرد. او که پدر را بسیار دوست میداشته و زمان طولانیای نیز بوده که دیگر بهمانند گذشته در کنار او نبوده، با به یاد آوردن روزهای کودکی و خاطراتی که به صورت هالهای در ذهناش دیده میشوند تلاش میکند بر این فقدان غلبه کند و بتواند بار دیگر زندگی خود را به مانند گذشته از سر بگیرد. در این میان علاقهاش به پال -همسایهاش- نیز باعث میشود از این علاقه برای رهایی از این رنج استفاده کند. علاقهای که شاید آنچنان که او فکر میکند هم درست نباشد. فیلم در سیر داستانی خود از همان ابتدا هارپر را دنبال میکند. او که زنی شوخطبع و راحت است با صمیمیتی که در رفتارهایاش دارد به راحتی افراد زیادی را جذب خود میکند و دوستان زیادی هم دارد اما هیچکدام از آنها نمیتوانند آن غم از دست رفتن را از روح او خارج کنند.
فیلم «مهمانی با من» تا حدودی از بنیان شباهت به فیلم تازه مرورشدهی «روایتِ بیرون از ساختمان» دارد. در هر دوی این فیلمها ما با داستانی عادی و شخصیتهایی عادی روبهرو هستیم که با ایجاد دیالوگها و مکالمات ساده و طنزآلود سعی میکنند با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند. اما مهمترین تفاوتی که در این دو فیلم شاهد هستیم آن است که در فیلم «روایت بیرون از ساختمان» کاراکترها و شخصیتهای داستان هر کدام معنایی خاص در مسیر روایت داستان دارند و خود را جزئی از داستان کردهاند اما در فیلم «مهمانی با من» داستان بیش از همه به هارپر توجه کرده و دیگر شخصیتها در پشت این شخصیت گم شدهاند و چنان که باید به آنها پرداخته نشده است.
درواقع فیلم «مهمانی با من» داستانی ساده و عادی دارد که با نشان دادن شخصیتهای متفاوتی که با هارپر دوست هستند و با دیالوگهایی که در میان آنها ردوبدل میشود، سعی میکند هارپر و نیز دوستان او را برای ما بشناساند. در این راه هم تاحدودی موفق بوده اما آنچه از اصل داستان برمیآید چیزی نیست که بتوان توقع بالایی از آن داشت. ما با اتفاق خاص و شخصیتهای خاص قابل قبولی روبهرو نیستیم. قرار نیست در میان این سکانسهایی که بیشتر در مهمانی و خوشگذرانی و دیوانهبازیهای دوستانه میگذرد اتفاق خاص و هیجانانگیزی رخ دهد یا حتی فیلم درس اخلاقی مهمی را برایمان بازگو کند و وجهی نو از سیر قبول این درد و فقدان را به ما نشان دهد. ما تنها با یک فیلم سرگرمکنندهی پر از دیالوگ روبهرو هستیم که میتواند برای ساعاتی ما را در برابر خود بنشاند و یک زندگی عادی از فردی عادی که پدرش را از دست داده است را نشانمان دهد.