پرداختی ملو به ترومای پس از حادثه
«الیس وینوکور» پس از نویسندگی درامهای «خانه»، محصول ۲۰۰۸ و «مردمان عادی»، محصول ۲۰۰۹، کمکم خود را در قامت یک کارگردان زن به دنیای سینما معرفی کرد. اولین فیلم او اروتیکی با نام «آگوستین» بود. وینوکور در سال ۲۰۱۵ درام زیبای «موستانگ» را نوشت و در همین سال فیلم «مریلند» را روی پرده برد. «پروکسیما» اثری دیگر از وینوکور بود که نشان داد این کارگردان زن سعی ندارد دنیای سینماییاش را به فقط به درام خلاصه کند و سعی دارد به همهی ژانرها سرک بکشد. حال در سال ۲۰۲۲، وینوکور قرار است ما را در برابر روایتی قرار دهد که کاراکتر آن دچار ترومای پس از یک حملهی تروریستی شده است.
زمانی که این فیلم را بهعنوان یک کل واحد مینگریم، چیزی شبیه یک ملودرام نرم و شیک است که فقط سعی دارد از واژهها استفاده کند. افتتاحیهی فیلم بدون شک زیباست. با چند برش روتینی از زندگی میا را شاهد هستیم و بهسرعت با این کاراکتر ارتباط برقرار میکنیم. پس از این معرفی مختصر و مفید از کاراکتر اصلی فیلم، وینوکور او را به درون همان مکانی میبرد که قرار است تا پایان روایت هر از گاهی از میان میزهای این رستوران و راهروهای آن عبور کنیم. دوستپسر میا پس از یک مکالمهی تلفنی و به بهانهی یک کار اورژانسی در بیمارستان او را در رستوران تنها میگذارد. اما خودنویس او جا مانده است و میا سوار بر موتور میشود تا خودنویس را به او برساند. در میانهی راه باران شدیدی شروع به باریدن میکند. میا موتور را گوشهای پارک میکند و به درون یک کافه-رستوران میرود. تماس چشمی میا با مردی که در میز روبهرو نشسته است، مخاطب را بهسرعت وارد درامهایی مملو از عشق و خیانت میکند. اما با شلیک اولین گلوله همهی این سناریوها نقش بر آب میشوند. یک حملهی تروریستی به این محل انجام میشود و شخص تیرانداز با آرامش در حال کشتن همهی افراد حاضر در رستوران است. بهیکباره قاب برش میخورد و میا روی تخت بیمارستان در حال صحبت با پزشک معالج خود است.
وینوکور در افتتاحیه هر آنچه که توان داشته گذاشته و گویی پس از آن برش معروف دیگر از ریل قصهگویی جدا میشود. او دائم سعی دارد میا را میان این بازمانده و آن بازمانده و خاطراتی که از شب حادثه بهیاد نمیآورد سرگردان کند. اما این سرگردانی آنقدر شیک و خلاصه است که گویی در حال تماشای یک مستند در باب جاذبههای دیدنی پاریس در روز و شب هستیم. به زبان ساده درام خانم وینوکور پس از افتتاحیهاش جان ندارد. او اتفاقاً همهی ابزار اینگونه درامها، یعنی بازیگران کاربلد، را در اختیار دارد؛ بازیگرانی چون «ویرجینی افیرا» و «بونوآ مژیمل». اما قصهی او قرار نیست کمی واقعیتر به ترومای پس از حادثه نگاه کند. در عوض میا مانند سابق و با همان لباسها در این گوشه و آن گوشهی پاریس در حال گشتوگذار است. وینوکور در میان این گشتوگذار توریستی میا گاهی بهیاد درونمایهی خود میافتد و میا را وادار به مکالمههای دردمندانه با کاراکترها و بازماندگان دیگر این رخداد میکند. هیچکدام از این مکالمهها مخاطب را به درون سختی لحظاتی که مرگ را در برابر خود حس میکنی نمیبرند. شاید در چند نما میا قصد دارد آن لحظات را توصیف کند، اما این نماها آنقدر کوتاه و کم هستند که بهسرعت وارد شبهای رنگی پاریس و خندههای ملیح میا میشویم. کاراکتر میا در این روایت به ما نشانی از یک بازماندهی رخدادی دهشتناک را نمیدهد. آلیس وینوکور در درام جدید خود نشان میدهد که باید روی چنین قصههایی بیشتر تمرکز و البته مصاحبههای مفید داشته باشد تا بتواند مخاطب را در برابر کاراکترهایی قرار دهد که دنیا را دیگر آنگونه که سابق بر این میدیدند درک نمیکنند؛ انسانهایی که شاید حتی توان دوباره شکل دادن زندگیاشان را نداشته باشند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.