پوستر فیلم ذهن‌های موازی

فیلمی زشت و بد

ذهن‌های موازی
Parallel Minds
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

کنکاش در باب ذهن و رسیدن به آن تکنولوژی پیشرفته که بتواند ما را به هر چه که در ذهن و خاطرات می‌گذرد، برساند! گزاره‌ی شیرین و گول‌زننده‌ای‌ست و طی دو دهه‌ی اخیر آثار زیادی در این باره تولید شده‌اند. هوش مصنوعی و تقابل آن با انسان در «آینه‌ی سیاه»، «شخص مورد نظر» یا حتی «وست‌ورلد» پرداخت‌هایی از زوایای مختلف داشته‌اند و هر سه سریال هم در این زمینه موفق بوده‌اند. پس قدم گذاشتن در این حوزه کمی جسارت نیاز دارد و باید نگاه دقیقی داشت تا بتوان مخاطب را با خود همراه کرد؛ چیزی که این اثر حتی به آن هم نزدیک نشده است.
فیلم قرار است داستان آینده‌ای نزدیک را بیان کند که در آن یک تکنولوژی جدید و پیشرفته با نام «چشم قرمز» قرار است انسان و خاطرات گذشته را در زمان حال کنار هم بیاورد. این موضوع را هم فقط از طریق مونولوگ رئیس شرکت فنآوری می‌شنویم، وگرنه فیلم در حال شلنگ‌تخته‌انداختن در تصاویری آشفته است که حتی کاراکترها هم نمی‌دانند کجای آن قرار دارند. آشفتگی در اینجا واژه‌ای صددرصد منفی‌ست. چون «آشفتگی» در نظر جاناتان نولان و آثاری که اخیراً ساخته یعنی همان لوپ‌ زمانی و در‌هم‌بینی واقعیت و رؤیا. این اثر اما در همان ابتدای مسیر فیلم شدن باقی مانده است. این فیلم کانادایی با تعدادی لوله‌ی پلاستیکی و چند صفحه‌نمایش که رسم‌های مختلف را نشان می‌دهند و کالت رنگ آبی، قرار است ما را وارد این دنیای موازی کند. شاید اگر تا همین جای نوشته را در حالی می‌خوانید که فیلم را تماشا کرده‌اید، جز واژه‌ی مضحک برای این فیلم نیابید.
«ذهن‌های موازی» فقط نام دهان‌پرکنی دارد و در هیچ صحنه‌ای حتی فیلم شدن را تجربه نمی‌کند. حضور کاراکتر کاراگاه و هکری که همه‌چیز می‌داند در کنار شخصیت اصلی فیلم هیچ تناسبی با هم ندارند. اینکه مکان این هکر- پنهان از دید همه- را با یک دستگاه جی‌پی‌اس ساده پیدا می‌کنند، همان‌قدر ساده‌لوحانه و دور از باور است که ورود کاراگاه و کاراکتر اصلی به سوله‌ی پر رمز و راز هکر. کارگردان شاید به‌علت کمبود هزینه محبور شده با چند خط قرمز امنیت بالای آن سوله را نشان دهد. شخصیت‌ها بدون هیچ شناختی از هم به‌راحتی به یکدیگر اعتماد می‌کنند و ورای آن، با هم به جنگ علیه مافیای تکنولوژیِ سوءاستفاده‌گر هم می‌روند. شاید «بلیدرانر ۲۰۴۹»‌ و شخص «ویلنوو» در آن سه ساعت و آن همه خرده‌پیرنگ تنیده‌در‌هم باید این فیلم را تماشا کنند و ببینند چقدر آسان همه‌چیز را می‌شود به هم متصل کرد. انتهای فیلم هم به این می‌ماند که کارگردان دیگر از گرفتن راش‌ها خسته شده و در نهایت کار را تمام‌شده اعلام کرده است. حداقل باید به او تبریک گفت که هوس ساخت اثری بلندتر را نکرده است و این فاجعه‌‌ی تصویری را غیرقابل‌تحمل‌تر نکرده است.