هیجانی که فقط کسالت بود و بس
در هالیوود باید بسیار خوششانس باشی که در اولین فیلم بلند داستانی خود بازیگرانی چون بینوش و فریمن را در گروه بازیگریات داشته باشی. این شانس به خانم «آنا گوتو» رو آورده تا بتواند درامی جادهای و هیجانانگیز را روی پرده ببرد. اما در کمال تعجب درام او در دل هیجان خود مملو از کسالت است.
طی دو سال گذشته چند اثر را از سینمای گروه ب و اروپا در باب قاچاق دختران جوان مشاهده کردیم. خانم گوتو در اولین پروژهی رسمی خود با هالیوود سعی دارد از زاویهی دیگری به این موضوع وارد شود. «ژولیت بینوش» در نقش «سالی» ظاهر شده است. او بهاصطلاح رانندهی تریلی است و برادری در بند دارد. از قضا در هر ملاقات با برادر آدرس یک محمولهی قاچاق را دریافت میکند. اما اینبار محموله دختری نوجوان با نام «لیلا» است. سفر جادهای این دو طبق انتظار با درگیریهای ابتدایی و آرامش مرموز پس از آن روایت را در مسیر اصلی خود قرار میدهد. نقطهمقابل سالی بازرس بازنشستهای است که نقش آن را «مورگان فریمن» بازی میکند. طبق معمول یک نیروی تازهکار و تازه فارغالتحصیلشده نیز همراه اوست. تنها کاری که خانم گوتو انجام داده این است که آتشی بودن را به فریمن منتقل کرده و آرامش را در کالبد همراه او قرار داده است. این مورگان فریمن ما را بهیاد نقشآفرینی او در فیلم «هفت» آقای فینچر میاندازد. اما این فریمن خسته و تندمزاج و سرگشته کجا و آن فریمن آرام و سیال کجا!
روایت خانم گوتو همهاش تکرار است. بندبهبند دیالوگها همانهایی هستند که سالها در درامهایی از این دست شاهد بودهایم. البته آثار اکشن میانه را فراموش نکنیم که حداقل با بازی بازیگرانی چون برد پیت، جیسون استیثم و امثال آنها رنگ و بوی جذاب دیگری داشتند. این روایت نه آن جذابیت را دارد و نه در ساختاربندی یک درام جادهای موفق است. کارگردان جوان سعی دارد تیپ جدیدی به کارنامهی هنری ژولیت بینوش اضافه کند. او تمام تلاش خود را بهکار بسته که این بازیگر زن نامآشنا از آن زنانگی و طنازی آثار گذشتهاش دور شود. باید اذعان کرد که در این مسیر تا حدی موفق بوده و توانسته روح سالی را در بینوش بدمد. اما این کاراکتر نیاز به یک درام منسجم دارد که متأسفانه اثر کارگردان تازهکار فاقد آن است.
در این دست درامها هر کاراکتری یا دچار فقدان است یا دچار حسرتی فروخورده. در اینجا نیز کاراکتر لیلا دارای همان حسرت فروخوردهی دختری نوجوان است که کودکی نکرده است. مخاطب این درام نیاز دارد فشار گذشته را در حال او شاهد باشد. جیغزدنهای مکرر و شلنگتختهانداختنهای این دخترک به ما تصویر روشنی از گذشتهی غمبار او نمیدهد. فاحشههای اجارهای در توقفگاههای ماشینهای سنگین برای دادن سرویس جنسی به رانندهها را نمیتوان با چند نما نشان داد. حال گوتو سعی کرده با نشان دادن رویهی کیک از پشت ویترین، طعم آن را بهزور به مخاطب بچشاند. اما مخاطب سینما قصه میخواهد و دوست دارد آن را مزهمزه کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.