پادآرمانشهر کارگردان آلمانی پرداخت بیشتری نیاز داشت
زمانی که آثار سینمایی در باب پادآرمانشهرهای آینده را تماشا میکنیم به یک نقطهی مشترک در همهی این آثار میرسیم. این آثار بازنمایی ترس سازندهاشان از آیندهای هستند که شاید بسیاری از مردمان کرهی خاکی در آن سهمی نداشته باشند و تنفس هوای آزاد فقطوفقط مخصوص طبقهایست که بهلحاظ اقتصادی و سیاسی تافتههای جدابافته هستند. آقای «بوریس کانز» در جدیدترین ماجراجویی خود در سینما بهسراغ یکی دیگر از این پادآرمانشهرها رفته است.
مخاطب سینمای سرگرمی از همان ابتدا در دنیایی که کارگردان خلق کرده فرو میرود، چون آنچه را میبیند نگاهی نو به رابطهی انسان، علم و آینده و پیشرفت است. در این دنیا مردمان کمبضاعت بهازای پولی هنگفت بخشی از عمر خود را اهدا میکنند و از آنسو مردمان ثروتمند با پوششهایی چون نخبهگرایی، هنرمند و غیره این عمرهای اهداشده را دریافت میکنند. حاصل کار فرتوتشدن بیشتر جامعهی نیازمند و جوان و باطراوت شدن ثروتمندان است. شاید در ابتدا فکر کنید که کارگردان آلمانی گذری بر غربال نسلی و ژنتیکی هیتلر زده یا سعی دارد از نگاه یک کارگردان چپ به این موضوع نظر کند. اما زمانی که لوگوی قرمز نتفلیکس را روی پوستر فیلم مشاهده میکنید، به احتمال زیاد با صدای بلند خندهاتان بگیرد.
یکی از حربههای موفق سرمایهداری در دمدستی کردن مفاهیمیست که انسان میتواند از طریق آنها به پرسشگری برسد. نتفلیکس فرزند سرمایهداریست و هیچکس در دنیا هم نسبت به این پلتفرم آنلاین شکوهای ندارد، چرا که دنیای سرگرمی سینما را برای مخاطب جهانی (البته به جز استثنائیترین نقاط دنیا) قابل دسترس میکند. اما مشکل آنجاست که فرزندان سرمایه آموختهاند همچون پدراناشان حتی با نام و هویت خود نیز دشمنی کنند تا گسترهی بیشتری از مخاطبان را در اختیار داشته باشند. سرمایهداری هر جا لازم باشد به خودش نیز بد و بیراه میگوید و در صف اول مخالفان خود مشتها را گره کرده و علیه خودش شعار سر میدهد. شاید تنها رمز موفقیت و ماندگاری سرمایهداری و خلق رویاهای مختلف برای مردمان کشورهای در حال توسعه همین جاست. به همین دلیل است که دانشجوی یک کشور آسیایی زمانی که وارد یکی از کشورهای غربی میشود گویی دچار لذتی تمامنشدنی میشود. در دنیای سرمایه حتی اگر مارکس هم باشی برای تو فرش قرمز پهن میکنند و حتی یکی از بهترین ساعتهای شوهای شبانه را نیز در اختیارت قرار میدهند تا خودت را خالی کنی. سرمایهداری از مخاطب خود مطمئن است که اینگونه برای دشمنان قسمخوردهاش فرش قرمز میگستراند، چرا که این مخاطب پس از تمام شدن شوی انتقادی گوشی آیفون خود را بیرون میآورد، اوبر میگیرد و به نزدیکترین شعبهی مکدونالد میرود و همراه با کوکا برگر میخورد. مخاطب دنیای سرمایهداری همانقدر دچار افیون شده که مردمان کتاب ۱۹۸۴ دچارش بودند.
فیلم کارگردان آلمانی در همان ذوقوشوق مخاطب در پردهی اول تمام میشود. آنچه در ادامهی این فیلم شاهد هستیم چیزی جز همان محوشدگی مرزهای اخلاقی کلیشه نیست. بهنوعی میتوان گفت که فیلم از همان ابتدا مانند یک فرد برهنه در خیابانی شلوغ میماند که قصد دارد توجه دیگران را به خود جلب کند، اما در نهایت شاید یک یا دو نفر گوشیبهدست از او فیلم بگیرند و دیگران مسیر خود را ادامه خواهند داد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.