اینکه برخی از بازیگران سینمای جریان اصلی به ساخت آثار سینمایی مستقل روی میآورند باعث دلگرمی است. خانم «بریتنی اسنو» یکی از همین بازیگران است که اولین فیلم بلند داستانی خود را روی پرده برده است. او قرار است مانند بسیاری از درامهای مستقل ایالات متحده وارد نیویورک شود و در خیابانهای این شهر کاراکتری با نام «رایلی» را دنبال کند.
در همان ابتدای ورود به داستان تقریباً کاراکتر رایلی شخصیتپردازی میشود. کارگردان از طریق مکالمهی بین او و دوست صمیمیاش، «کیسی»، نشان میدهد که رایلی بهتازگی از مرکز بیماریهای روانی مرخص شده است. تا دقیقهی ۱۵ روایت این تبدیل به یک حفرهی روایی میشود و از این طریق کارگردان سعی میکند مخاطب و رایلی بیشتر و بیشتر به یکدیگر نزدیک کند. اما خانم اسنو هیچگاه این اختلال روانی را روی زبان رایلی نمیآورد. مخاطب در عوض از طریق فلشبکها و خیرگیهای رایلی مقابل آینه و پرخوریهای عصبی او هنگام اضطراب چنین میانگارد که این دختر جوان همزمان دچار «بولیمیا» یا همان پرخوری عصبی و «خودزشتانگاری» است. همین اختلالهای روانی هم باعث شدهاند که او در هیچ رابطهای موفق نشود. مشاور رایلی نیز چنین به او میگوید که بهتر است تا یک سال پس از بستری وارد هیچ رابطهی عاطفی نشود تا بتواند خود را بهتر و بهتر بشناسد.
خانم اسنو در ظرف خود انبوهی از درونمایهها را قرار داده است، در صورتی که ظرفیت روایت او جای یکی از این درونمایهها را دارد. او رایلی را به انواع و اقسام اختلالهای روانی دچار میکند و هیچ تلاشی هم برای درگیر کردن مخاطب با این اختلالها نمیکند؛ اینکه رایلی مقابل آینه روی نقاط مختلف بدن خود ماژیک بکشد و فریاد بزند و در عین حال با تماشای اینستاگرام دائم دچار عدم اعتمادبهنفس شود بخشی از بازنمایی است و آنها باید در کالبد این کاراکتر خود را نمایان کنند. خانم اسنو همزمان قرار است طی ۴ سال رایلی را همراه با پسر جوانی با نام «ایثن» کند. اما زاویهدید روایت از طریق چشمان کیست؟ رایلی یا ایثن؟ اگر قرار است مخاطب از طریق رایلی دنیا را بنگرد پس آن دو سکانسی که کارگردان رایلی را فراموش میکند و به ایثن میچسبد برای چیست؟ تکلیف خانم اسنو در روایت خود مشخص نیست و گویی از میان این انبوه درونمایهها و حتی برخی از مشکلات خانوادگی و روانی ایثن فقط قرار است داستانی عشقی را تصویر کند. تکلیف کارگردان در این فیلم با خودش مشخص نیست و همین باعث میشود خودکار کارگردان ننویسد.
خانم اسنو در روایت خود بهراحتی میتوانست از طریق فقط و فقط یکی از این درونمایهها و انبوهی دیگر از رخدادهای فیلم-بهطور مثال میل رایلی به نوشتن داستان و نمایشنامهی جنایی- هم شخصیتپردازیها را عمیقتر و هم روایت را جاندارتر کند. اما او صرفاً تصمیم دارد در روایت خود تیترخوانی کند و در نهایت جز نسیمی ضعیف از آن چیزی باقی نمیماند. اما این را فراموش نکنیم که بریتنی اسنو در اولین گام فیلمسازی بلند خود قرار دارد و بهطور حتم از همهی این نقصها میتواند در ساختارمندتر کردن روایتهای بعدیاش نهایت بهره را ببرد؛ اگر چنین اتفاقی رخ دهد!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.