رؤیا انتها ندارد
هر چه بیشتر در دنیای «ساتوشی کن» غرق شویم، گویی بیشتر لذت میبریم. چند هفتهی پیش وارد اولین اثر این کارگردان فقید ژاپنی با نام «آبی خوشرنگ» شدیم و بنا بود هر چهار اثر بلند او را از سر بگذرانیم. برای اثر دوم دست به یک تغییر زدیم و بهسبب شایعات فراوان حول فیلم «تلقین» «کریستوفر نولان» تصمیم گرفتیم در دومین گذر به سینمای آقای کن وارد آخرین اثر او با نام پاپریکا شویم و در ادامه به اثر نولان بپردازیم.
آقای کن در فیلم «آبی خوشرنگ» نشان داد که چگونه میتواند همعرض با واقعیت محض مخاطب را وارد انتزاعی کند که همچون ظرفی آن واقعیت را در بر گرفته است. او اما در فیلم «پاپریکا» پا را فراتر گذاشته است و از همان ابتدا مخاطب را درگیر این آمیختگی میکند. روایت او حول یک دستگاه با نام «دسی مینی» میچرخد که یک گروه توسعهدهنده آن را اختراع کردهاند. دسیمینی دستگاهی است که باعث میشود رؤیای یک فرد از طریق مانیتور در برابر رواندرمانگر قرار بگیرد و متخصصین بهنوعی با کندوکاو در آن باعث درمان ذهنی او شوند. اما این دستگاه هنوز در مراحل تحقیق و توسعه است. آقای کن در ابتدای روایت مخاطب را وارد رؤیای کاراگاهی با نام «کوناکاوا» میکند که با کمک دختری قرمزپوش بانام «پاپریکا» به درون رویاهای خود رفته است. کوناکاوا اختلال اضطراب دارد و سعی دارد از طریق این جلسات صحنهی قتلی را که دائم دیر به آن میرسد حل کند. افتتاحیهی روایت با این سفر سبک و سوررئال به درون خواب کوناکاوا همراه است و سپس وارد زندگی پاپریکای مرموز میشود. از طریق همین دوگانگی بین پاپریکا و دکتر «چیبا» است که مخاطب بهآنی دچار نوعی شباهت بین او و «میمای آبی خوشرنگ» میشود. گویی پاپریکا همان انتزاع میما در آینه است. اما در اینجا پاپریکا از آن انتزاع ناخودآگاه تبدیل به همزادی خودآگاه در زندگی چیبا شده است.
آقای کن در روایت خود همهچیز را در سطح رویی واقعیت پهنا میبخشد. بهنوعی او سعی دارد از طریق انتزاع مسخکنندهی دسیمینی مخاطب را درگیر تلفیق رؤیاها کند. دنیایی که در انیمهی پاپریکا در آن حضور داریم گویی باز هم قرار است از طریق یک نقطهی اتصال در پیشرفتهای تکنولوژی مخاطب را درگیر مسخشدگی در بیداری کند؛ باز هم اینترنت. آقای کن از طریق هویت بخشیدن به ضمیر خودآگاه سرکوبشدهی دنیای واقعی در رؤیا و اینترنت سعی دارد مخاطب را با گونهای دیگر از غرقشدگی در دنیای مجازی مواجه کند. او دسیمینی را تبدیل به غولی عروسکی میکند که در رژهای بهطول تاریخ بشر و انبوه نمادهای نو و کهن واقعیت را میبلعد و همگان را تبدیل به مجازشان میکند. این رژهی رؤیاها در خیابانها همان خطیست که قرار است دنیای انیمهی پاپریکا را نگاه دارد.
انیمهی «پاپریکا» اقتباسی غیروفادارانه از رمانی با همین نام در سال ۱۹۹۳ است که به دلایل اقتصادی تولید آن تا سال ۲۰۰۶ به تعویق افتاد. آقای کن در طول این یک دهه فرصت پیدا کرد خط روایی مد نظر خود را در رمان پیدا کند و از طریق همین خط مخاطب را به درون دنیای تلفیقی خود ببرد. او با کلیدواژههای مسخشدگی، اینترنت، رؤیا و دنیای نامتناهی رؤیا سعی دارد مخاطب را به سفری اعجابانگیز ببرد؛ سفری که گویی مرزی ندارد. در این سفر ادای دینی قابل اعتنا به دنیای سینما و بهخصوص «کوروساوا» و سینمای ژانری داریم. کوناکاوا در این اثر تبدیل به فردی میشود که در ۱۷ سالگی خود میل وافرش به دنیای سینما را سرکوب کرده و پلیس شده است. اضطراب دائم همراه او بهسبب این سرکوب ناخواسته است و از طریق تکرار رؤیای سینمایی اوست که درهای دیگر انیمه باز میشوند.
اما در «پاپریکا» باز هم شرورهایی وجود دارند که همانند «آبی خوشرنگ» نه بهسبب ذات شرور، بلکه بر اثر نوعی شکست جسمانی و حسادت روحی است که سعی دارند دیگر کاراکترها را در مسیر جاهطلبی خود قرار دهند. «اوسانی» بهعنوان همکاری حسود که سعی دارد دل چیبا را بهدست آورد و «اینوی» بهعنوان سرمایهگذار پروژه که ابتدا موضعی اخلاقی در این اشتراکگذاری دارد و سپس بهسبب معلولیتی که در پاهایاش دارد سعی میکند کل دنیای واقعی را توسط دسیمینی ببلعد. اگر بخواهیم این دو کاراکتر را در اثر آبی خوشرنگ جای دهیم بدون شک کاراکترهای رومی و می مانیا در ذهن ما تداعی میشوند. اما باز هم باید تأکید کرد که آن شرارت گویی از سر یأس و جبری که کاراکترها را در بر گرفته بود شکل گرفت و این شرارت خودآگاهی جنونوار را بهتصویر میکشد. این رویکرد همان تناقضی است که باعث میشود درام شکل بگیرد و مخاطب عملاً درون رؤیایی واقعی غوطهور شود. دنیای انیمه و انیمیشن بهخودیِ خود سوررئالیسمی از واقعیت است، اما در اثر آقای کن گویی این سوررئالیسم مرزی ندارد و لحظهبهلحظه دچار وسعتی ابدی میشود. آقای کن در این اثر بهشدت سعی دارد از تضاد رنگهای گرم نهایت بهره را ببرد تا کابوس را درون رؤیایی رنگارنگ از حسرتها، آرزوها و در نهایت ناکامیهای دنیای واقعی پر کند. او رژهای را از این رؤیاهای آمیختهشده شکل میدهد که همچون هیولایی قرار است همهچیز را ببلعد.
در «پاپریکا» حتی خطهای طراحی آقای کن نیز گویی طی این ده سال پررنگتر شدهاند و نیمرخ کاراکترها نسبت به اثر اول او در دههی ۱۹۹۰ نرمتر و متناسب با طراحی تمامرخ آنها است. بههمین سبب است که گذرهای پیدرپی پاپریکا به درون این رؤیا و آن رؤیا مخاطب را نیز دچار انعطافی زیبا میکند. آقای کن بههیچ عنوان سعی ندارد اثر خود را تبدیل به هزارتویی غیرقابل حل کند. بلکه او از قدرت تخیل بهره میبرد تا به هدف خود برسد. هدف او در آن تقابل نهایی بین پاپریکا و اونوی شکل میگیرد که در میان تضادهای هستیشناسانه زن در برابر مردسالار بیرحمی قرار میگیرد که قرار است دنیا را در نهایت به تعادل بکشاند. پاپریکا از دل تناقض میان مرگ و زندگی، واقعیت و رؤیا و تاریکی و روشنایی به تعادل بین دو جنس مرد و زن میرسد و این همان چیزی است که در نهایت آرامش را به جهان بازمیگرداند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.