کارگردان فقط آثار گذشتهی خود را دوبارهسازی کرده بود
در شبکههای اجتماعی و بهخصوص یوتوب بسیاری از کانالهایی که تمرکزی روی یک موضوع ندارند یا علم چندانی نسبت به آن حوزه را دارا نیستند، سعی میکنند برای ممتد بودن خط تولید محتوای خود هر از گاهی ویدیوهای گذشته را در شکلی جدید به خورد مخاطب شبکههای اجتماعی دهند. حال و روز آقای «کارکس» در فیلم جدید خود نیز چیزی جدای از آن افراد نیست. او در این فیلم خطی روایی از مرگ تا دل دوزخ را در برابر چشم مخاطب قرار میدهد و در ادامه کل روایت را به مرور آثار کوتاه و بلند گذشتهی خود اختصاص میدهد.
فیلم «مرکز دوزخ» از همان دست روایتهای دلهرهی تا حدی اکستریم و در کنار آن ماورائی است که سعی دارد با نگاهی ابژکتیو به مقولهی مکافات عمل بپردازد. اما اینکه هدف کارگردان در این بین چه بوده، باید اینگونه گفت که کارگردان هیچ هدفی در ذهن متصور نبوده و سعی کرده دائم با موسیقی متن آزاردهندهای که هیچگاه قاب را رها نمیکند اثر خود را دچار نوعی انتزاع کند. داستان او در باب مردی با نام «ناتان» است که بهیکباره در کنار ماشین تصادفی خود در یک جادهی کوهستانی و مهآلود بیدار میشود. مخاطب پس از همین چند نما کل روایت را در ذهن مرور میکند و کارگردان نیز بهدلیل عدم خلاقیت هیچ تلاشی برای عریض کردن روایت نمیکند. در نهایت ناتان بهاتفاق دختری کوچک و موتورسواری که در این حادثه جان خود را از دست دادهاند در برابر دو دروازه قرار میگیرند؛ دروازهی بهشت و دوزخ. گویی هر کدام صدایی را از سوی هر کدام از این دروازهها بشنوند باید به آنسو حرکت کنند و در نهایت ناتان و مرد موتورسوار راهی دوزخ میشوند.
این روایت هم در ساختار فرم بصری و هم فرم روایی حفرههایی پرنشدنی دارد. آیا کارگردان صرفاً میخواسته یک پرفورمنس انتزاعی از دوزخ و عذاب وجدان را در برابر مخاطب قرار دهد؟ یا او اصلاً این هدف را نیز در ذهن نمیپرورانده و فقط قصد داشته در یک خط مستقیم روایی مخاطب را با آثار دیدهنشدهی گذشتهی خود روبهرو کند. بهطور مثال داستان اولی که طی آن یک دختربچه پدر و مادر و خواهر کوچک خود را به قتل میرساند اثری کوتاه از این کارگردان در سال ۲۰۱۱ بوده است و حال دوباره با شیوهای دیگر در این اثر گنجانده شده است. دو داستان کوتاهی که درون این روایت گنجانده شدهاند نه درکی از کل اثر را به مخاطب میدهد و نه حتی جسارت کارگردان را نشان میدهند. بسیارند کارگردانهایی که آثار کوتاه گذشتهی خود را در قالب یک اثر بلند روایت میکنند، اما این کارگردان حتی به این کار هم دست نزده و با انتخاب مسیری سادهتر باعث مضحک شدن داستان بلند جدید خود شده است. این فیلم هم موسیقی متن بی سر و تهای را به خورد گوش مخاطب میدهد و هم در تصویرسازی انتزاعی از دوزخ و مکافات عمل ناتوان است. این روایت پیش از مخاطب با خود صادق نیست و همین باعث مضحک بودن آن میشود. شاید باید اینگونه گفت که داستان این فیلم در همان قابهای ابتدایی در جادهی کوهستانی به پایان میرسد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.