داستان این انیمیشن دربارهی یک «پاندا»ی قهرمان، در یک برنامهی تلویزیونی است. او که بازیگر نقش پاندای قهرمان است این افتخار را از سالهای بسیار دور از سمت پدر و پدربزرگ و اجداد گذشتهاش به ارث برده است. درواقع اجداد او سالها پیش این برنامهی سرگرمی را ساخته بودند و از آنجا که قهرمان این برنامه همواره یک پاندا شناخته شده پس این پاندای جوان نیز طبق رویهی خانوادگی به این کار گماشته شده است. حال با پیشرفت تکنولوژی قرار است این برنامه تلویزیونی توسط ماهوارههای جدیدی نه تنها در زمین که در تمام کهکشانها نشان داده شود. همین اتفاق باعث میشود که افراد خبیثی از سیارهای دیگر این برنامه را ببینند و به تصور جدی بودن این شخصیت، این پاندا را به چالش دعوت کنند.
«پاندا» به عنوان حیوانی کاملاً غیراجتماعی و بیآزار در طبیعت شناخته شده است. این حیوان همیشه تنها زندگی میکند و فقط در زمان جفتگیری با جفت خود خواهد بود، بعد از آن دوباره هر یک از جفتها به زندگیِ مستقل خود ادامه میدهند. حتی جفت ماده در صورت داشتن دو فرزند، تنها یکی از آنها را بزرگ خواهد کرد و دیگری را رها میکند. شاید هیچکس تصور نمیکرد این حیوان با این ویژگیهای خاص که تنها در چین یافت میشود و نسلاش در حال انقراض میباشد روزی تبدیل به یکی از شخصیتهای دوستداشتنی کارتونی کودکان و حتی بزرگسالان شود. «پاندای کونگفوکار» اولین بار در سال ۲۰۰۸ به عنوان یک شخصیت طناز و البته کمی تنبل به بینندگاناش شناخته شد. او که شخصیتی جذاب در انیمیشن خود داشت، بلافاصله به شهرت رسید و اینگونه هم این انیمیشن و هم خود حیوان پاندا مورد توجه عموم قرار گرفت. در این انیمیشن پاندای داستان کاملاً به صورت اتفاقی و حتی بدون داشتن مهارت خاصی میتواند به جایگاه یک قهرمان برسد. سپس تلاش میکند علیرغم تمام اشتباهات خود باز هم بهترین کارها را انجام دهد. همین صداقت و سادگی و البته تلاش او است که در نهایت باعث میشود این شخصیت در ذهن کودکان و همانطور که گفته شد در ذهن بزرگسالان جایگاه بالایی پیدا کند. ارتباطی که او با دوستان دیگرش در این راه ایجاد میکند نیز خود دلیل دیگری بر دیدهشدن این انیمیشن بود. اما آیا در انیمیشن «پاندا در برابر بیگانگان» ما چه چیزی را مشاهده میکنیم که بخواهیم پاندای این انیمیشن را جذاب یا دوستداشتنی بدانیم؟
اگر صادقانه بخواهیم پاسخ این پرسش را بدهیم باید بگوییم؛ هیچچیز. این انیمیشن هیچ حرفی برای گفتن ندارد. حتی تصاویرش نیز هیچ جذابیتی برای نگاه داشتن بینندهاش در مقابل خود ندارد. طرح اولیه داستان احمقانه بودن اصل انیمیشن را برای ما بازگو میکند. کودکان امروزی که با حجم زیاد اطلاعات و دسترسی به انواع و اقسام تصاویر و فیلمها روبهرو هستند، قطعاً برایشان سخت خواهد بود که درک کنند چگونه یک بیگانه بخاطر یک برنامهی تلویزیونی دچار اشتباه میشود و قهرمان یک برنامه را قهرمانی واقعی تصور میکند. کودکان امروزی باهوش و بادقت هستند و برای جذب آنها نیاز به داستانی مهیجتر از یک داستان احمقانهی فضایی است. جز این نیز داستان ایرادات اساسی دارد. مثلاً گم شدن پاندا و دوستاناش در بیابانی بدون هیچ علامت زندگی و سپس پیداشدنشان به راحتی در شهر میخواهد چه چیزی بگوید جز طولانی کردن داستان؟ یا آن علامت جادوئیای که از اجداد پاندا به او رسیده قرار است از چه حرف بزند و چه جادوی داشته باشد؟ حتی نویسنده و کارگردان اثر سعی نکرده است از همین علامت جادوئی بهرهای بهتر ببرد و خلاقیت بیشتری را در داستان خود ایجاد کند. در نهایت هم اتفاقات انیمیشن بدون کوچکترین هیجان و دلیل خاصی رخ میدهند و بیننده را خسته خواهند کرد.