تلاش مذبوحانهی کارگردان بهیاد آثار گذشتهاش
«مارک نِوِلدین» را احتمالاً با اکشن متفاوت «کرانک» میشناسیم. او در پیرنگ این فیلم رابطهای مملو از موقعیتهای کمدی و اکشن بین کاراکتر اصلی و درجهی آدرنالیناش برقرار کرده بود. اما نولدین در همین دنیا ماند. او در آثار بعدی خود دائم در تلاش بود بخشی از هویت کرانک را به فیلم جدید تزریق کند. این کار باعث شکل نگرفتن روایت در فیلم جدید و در نتیجه بیهویتی قابهای آن میشد. در هر حال این کارگردان اثری جدید را در سینمای اکشن روی پرده برده است.
در این فیلم نیز شاهد ضربآهنگ بالای فیلم از همان ابتدا هستیم. اینکه فیلمی با چنین ضربآهنگی آغاز شود و در ضمن راوی نیز داشته باشد، نیازمند موقعیتهای کمدی-ابزورد، اکشن-ابزورد و حتی موقعیتهای کمدی محض است. این سبک روایت بیشتر ما را به یاد آثار بریتانیایی میاندازد. موقعیتها در پوچترین حالت خود رخ میدهند و نتیجه سادهتر از آن چیزی است که مخاطب در باب آن موقعیت حدس میزند. اما نولدین در پاناما هم دوست دارد کمی اخلاق ضد جنگی را تصویر کند، هم کمی انتقام بگیرد و اگر فرصت شد کمی اکشن-ابزورد بههمراه موقعیتهای کمدی خلق کند. او نهتنها موفق نمیشود هیچکدام از این اهداف را لمس کند، بلکه در همان اکشن فیلم نیز کمیتش لنگ است. چنین کارگردانی که حداقل یک اثر اکشن متفاوت و قابل تماشا در کارنامه دارد دیگر مجاز نیست چنین اشتباهاتی را مرتکب شود. اما نولدین با این اثر نشان داد که احتمالاً همان آثار متوسط قبلی نیز بیشتر مدیون حضور «برایان تیلر» بوده است. آثاری که این دو در سینمای اکشن بهطور مشترک کارگردانی کردهاند، نه خوب، اما آثاری متوسط و حداقل قابل تماشا بودهاند. اما اولین حضور نولدین در اولین فیلم خود، بدون حضور تیلر، روایتی ناقص، سردرگم، نائیو و در نهایت ضعیف را به مخاطب ارائه میدهد.
داستان این فیلم همان پیرنگ کلیشهای دعوت از یک نیروی بازنشستشده برای انجام مأموریتی جاسوسی و خطرناک است. باز هم حضور «مل گیبسن» در نقش راوی و بزرگتری که دائم چانهاش گرم است. او در کل صحنههایی که حضور دارد در حال توضیح صحنه خواندن است. نکتهی عجیب ماجرا این است که در چند اثری که مل گیبسن طی سال ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ بازی کرده است، بهطرزی باورنکردنی نقشهایی مشابه داشته است. گویا اون دقیقاً در حال پا گذاشتن در جای پای «بروس ویلیس» است؛ نقشهایی کوتاه و پر دیالوگ در آثاری که بیشتر به سینمای گروه ب نزدیک هستند تا سینمای اکشن و جنایی.
«مارک نولدین» باید تکلیف خودش با سینما را روشن کند. شاید او واقعاً توانایی تصویر کردن یک روایت مستقل را بهتنهایی نداشته باشد. در هر حال آن چیزی که از او در فیلم پاناما دیدیم، حتی بهاندازهی یک نما هم به آثاری چون «کرانک» شبیه نبود. تکلیف نولدین در پاناما با خودش روشن نیست. او قبل از رفتن پشت دوربین باید بداند چه روایتی را، با چه کارکترهایی و برای چه مخاطبی قرار است قاببندی کند.
فیلم ۲مووی
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.