پوستر فیلم درختان نخل و خطوط برق

تاریکی چاه برای او همان روشنایی بود

درختان نخل و خطوط برق
Palm Trees and Power Lines
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
ژانر درام
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که فیلم‌ساز بداند از روایت چه می‌خواهد دیگر نیاز به نقاط عطف و هیجان کاذب و تزریقی به بدنه‌ی روایت ندارد. بارها شده که در مرور آثار جریان اصلی هالیوود و به‌خصوص همکاری‌های مارول و دی‌سی با این استودیوها از هیجان کاذب به‌عنوان یکی از نقاط ضعف این آثار نام برده‌ایم. فیلم اول خانم «جمی دک» نقطه‌ی مقابل تمام آن بی‌روایتی‌هاست.
فیلم «شهوت سگی»‌ اثر شان بیکر را به‌یاد بیاورید. در آن فیلم کاراکتر اول از همه‌ جا بریده و دوباره به زادگاه خود بازمی‌گردد. در همین حین او سعی می‌کند با دختری نوجوان رابطه برقرار کند و او را همچون پله‌ی موفقیت خود برای بازگشت دوباره به صنعت آثار هرزه‌نگاری مشاهده می‌کند. در درام شان بیکر با یک کمدی سیاه رو‌به‌رو بودیم که همه‌ی روایت از زاویه‌دید کاراکتر مایک تصویر می‌شد. اما خانم دک سعی دارد روایت را از زاویه‌دید نوجوان قصه‌ی خود پیش ببرد. «لیا» دختری هفده ساله است که در تعطیلات تابستانی به‌سر می‌برد. مادری مجرد و دوستانی سوء‌استفاده‌گر همه‌ی دنیای پیرامون او را تشکیل می‌دهند. لیا نه دچار افسردگی‌ست و نه درکی از زندگی دارد که بخواهد در آن عمیق شود. او صرفاً یک نوجوان لوس و مصرف‌کننده است که تقریباً مرز مشخصی در رفتار خود با دیگران ندارد. روایت خانم دک همچون اثر زیبای شان بیکر در خانه‌های حاشیه‌‌ی شهر می‌گذرد. دوربین او همچون کودکی پنج‌ساله دائم به لیا نزدیک و یا از او دور می‌شود. خانم دک به‌جای استفاده از تراولینگ و فاصله گرفتن از سوژه، دائم با دوربین روی دست لیا را دنبال می‌کند.
عنوان دو قسمتی فیلم موتیف‌های تصویری اثر هستند. فاصله‌ای که میان خانه‌ی لیا و متل «تام» وجود دارد از زیر دکل‌های برق و نخل‌های کنار بزرگراه می‌گذرد. روایت خانم دک بی‌آنکه بخواهد وارد ساختار کمدی شود، نقطه‌ی مقابل اثر شان بیکر است. در این درام دختر نوجوان مرکز روایت است و در اثر بیکر مرد چهل ساله‌. در این بخش از روایت خانم دک گویی نیم‌نگاهی هم به «آدم بد» کیم کی‌دوک دارد. البته این نوع نگاه و همسانی بین دو روایت را از قیاس این آثار به‌دست می‌آوریم. خانم دک در پرده‌ی سوم لیا را به درون چاه می‌اندازد و بی‌آنکه بخواهد وارد مسیر هیجان‌انگیز و جنایی شود، در عوض او را وارد پوچی حاصل از فقدان تام می‌کند. پرده‌ی سوم این اثر ترسناک است و مخاطب دائم در شش‌و‌بش این است که عکس‌العمل لیا به رخداد پیش‌آمده چیست. کارگردان روی اثر خود تسلط دارد و لیا را در انتهای چاه تنها می‌گذارد و در عین حال به او حق انتخاب هم می‌دهد. به‌همین سبب در پس این مونوتون تعلیق و هیجانی باورنکردنی وجود دارد.
خانم دک این فیلم را در سال ۲۰۱۸ به‌صورت یک اثر کوتاه ارائه داده بود. حال همان اثر کوتاه را در روایتی بلند روی پرده برده است. روایت او از آن دست روایت‌هایی است که بدون هیچ ضربآهنگ بالایی مخاطب را درگیر داستان می‌کند. پرده‌ی اول این روایت آن‌قدر سرشار از زندگی است که مخاطب فقط می‌خواهد همراه لیا در این‌سو و آن‌سوی شهر پرسه بزند. این قدرت یک روایت است و باید به فیلم‌ساز آن تبریک گفت. این فیلم زاویه‌ای از زندگی یک نوجوان را به‌تصویر می‌کشد که در آن بی‌نوری برای فردی از همه‌جا بریده خود نور است؛ گاهی غروب آفتاب و فرارسیدن شب همان طلوع فجر است. این‌ها شاید تلخ، اما بخشی از زندگی انسان‌هایی‌ست که با داشتن حق انتخاب میان مسیرها، بی‌راهه‌ترین مسیر را انتخاب می‌کنند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟