داستان فیلم دربارهی گروهی از دانشآموزان قدیمی است که برای تجدید دیداری بعد از گذشت سالها دور هم جمع شدهاند. در این میان «جسیکا»، نامزد «سایمون»، درون ماشین خود نشسته و منتظر سایمون است. اما سایمون اطلاع میدهد که نخواهد آمد و جسیکا با روبهروشدن با یکی از بچههای آن دوران مجبور میشود، به این گروه ملحق شود. این گروه قرار است فردای این روز در یک برنامهی پینتبال به تفریح بپردازند، اما در این برنامه همهچیز شکل دیگری پیدا میکند.
بالاخره سال ۲۰۲۰ توانست یک فیلم اسلشر قانعکننده و خوب را از یک کارگردان تازهکار در خود داشته باشد. معمولاً کارگردانهای تازهکار با رویآوردن به این ژانر تصور میکنند، میتوانند بهراحتی فیلم بسازند و کشتارهای پیدرپی میتواند، یک فیلم را خوب کند، به همین دلیل هم عموماً فیلمهاشان داستان خاصی ندارد. اما فیلم «قتلعام پینتبالی» یک فیلم کمدی-ترسناک یا بهتر است بگوییم کمدی-اسلشر است که داستان خود را بهخوبی توانسته روایت کند.
تجدیددیدارهای مدرسه همیشه همراه با به یاد آوردن خاطرات خوب و بد هستند. در این میان انگار خاطرات بد بیشتر تجلی پیدا میکنند. البته که کسی شاید قبل از این تجدیددیدارها باورش نشود تا چه میزان میتوانند این دیدارها دردناک باشند و باعث به یادآوردن رفتارهای خشونتآمیز افراد نسبت به هم باشند. در این فیلم نیز این افراد با آمدن به این تجدیددیدار درواقع رفتهرفته به یاد میآورند که در گذشته چه کارهای بد و حتی وحشتناکی انجام دادهاند و این کارها تا چه میزان میتوانسته باعث تخریب کسی شوند.
این فیلم بدون عجله شخصیتهایاش را وارد داستان میکند و طی روندی تا پایان با ایجاد مکالماتی که بین این افراد رخ میدهد، آنها را به بیننده میشناساند. هر شخصیت هویت خاصی را دارد و هر یک داستانی از گذشته را با خود حمل میکنند که میتواند سرنخ اتفاقات بعدی باشد. از این رو میتوان با این شخصیتها همراه شد. از سوی دیگر فیلم برای نشان دادن اتفاقات خود چندان صبر نمیکند و در زمان مناسب پیش از آنکه بیننده خسته شود، داستان اسلشرش را با یک سکانس پرخون آغاز میکند. اگرچه در ایجاد این سکانس و اینکه چطور یک نفر – یا چند نفر- میتوانند به راحتی و بدون ایجاد هیچ صدای خاصی این تعداد شخص را در زمان کمی بکشند، ابهام وجود دارد، اما میتوان از این ابهام گذشت. در ادامه قاتل ماسک به صورت زدهی داستان هر یک از افراد را به شکلی نو میکشد. شاید خلاقیتی در نوع مردن این افراد نسبت به فیلمهای دیگر وجود نداشته باشد، اما اینکه هر یک به اشکال مختلفی و در موقعیتهای متفاوتی کشته یا سلاخی میشوند، جالب توجه بوده و جلوی داستان را از یکنواختشدن گرفته است. فیلم سعی کرده سکانسهای خشونتآمیزی را در درون خود نشان دهد و تدوین مناسب فیلم نیز در نشاندادن این خشونت بسیار موثر بوده است. تعقیبوگریزهای داستان با صدای موسیقیای تنشزا بهراحتی میتواند، باعث القا ترس در مخاطب شود.
البته نباید فراموش کرد این فیلم یک کمدیِ ترسناک است، پس سکانسهای زیادی حتی سکانسهای مردن افراد نیز گاهی با طنزهایی آمیخته شده که میتواند دیدن فیلم را راحتتر و جذابتر کند. درواقع تعادل ایجاد شده بین کمدی و ترس در داستان باعث این راحتی در دیدن میشود. اینبار از سینمای بریتانیا «دارن بری» کارگردانی که اولین بار تجربهی ساخت فیلمی را ازسرگذرانده است، میتواند فیلمی قابل تأمل را به نام خود ثبت کند.