«دن»، «کلسی» و «کوین» سه سال بعد از دبیرستان و مدرسهی هنر هنوز با هم دوست هستند و هر یک تلاش میکنند راه خود را در دنیای نقاشی پیدا کرده و نقاشیهای خود را به فروش برسانند. اما دنیای هنر و هنرمند بودن هرگز آنگونه که آنها فکر میکنند، نیست و آنها برای ماندن در این دنیا باید با آدمها و اتفاقات مختلفی روبهرو شوند.
در گذشته در فیلمهایی چون «فریدا»؛ محصول ۲۰۰۲ و «دختری با گوشوارههای مروارید»؛ محصول ۲۰۰۳، دنیای نقاشی و نقاشان به نوعی نشان داده شده بود. فیلمهایی که هر یک به نوبهی خود تلاش میکردند، گوشهای از دنیای عجیب و حتی بیرحم هنرمندان را نشان دهند. در فیلم «نقاشی» نیز سعی شده، به نوعی دنیای مدرن هنرمندان و نقاشان و دستهای پشتپرده و اتفاقاتی که منجر به بزرگ شدن یا حتی کوچک شدن یک هنرمند میشود، به تصویر کشیده شود. دنیایی که بیش از آنچه ما فکر میکنیم، سیاه است و میتواند گولزننده باشد. زمان زیادی نیست که یکی از نقاشان مطرح کشورمان با اتهامات اخلاقی زیادی روبهرو شده بود. اما کمی بعد از این اتفاق بود که یکی از تابلوهای او به طرز عجیبی با مبلغی بسیار بالاتر از معمول به فروش رسید. مطمئناً این اتفاق سؤالات زیادی را در ذهن عموم ایجاد کرده است. آیا هنر از انسانیت جداست؟ آیا باید تابلوهای نقاشان را جدا از هویت خودشان درنظر گرفت؟ یا وسیعتر آیا باید هنر هنرمند جدا از شخصیت او دیده شود؟ آیا دستهای پشتپرده در هنر هم وجود دارند؟
فیلم «نقاشی» تا آنجا که توانسته با طنز خود آن دنیای زیرین گالریها و هنرمندان این عرصه را نشان میدهد. زمانی که یک پیرمرد هنرمند نقاش توسط کلسی به خانه آورده میشود، پیرمردی که کلسی از کودکی او و هنرش را میستوده است، دنیای پشتپرده کمی برای او روشن میشود. این پیرمرد یکی از نقاشیهای کلسی را برداشته و با نام خود به مبلغی بسیار بالا به فروش میرساند. اینجاست که کلسی میفهمد دنیا دیگر در دست هنرمندان واقعی شاید نباشد. در ادامه با ورود افراد متفاوت به داستان، کسانی که تنها با پول هنرمند شدهاند هم به خوبی نشان داده شده و کلسی و دو دوست دیگرش میفهمند، انگار آنها نیز برای ورود به این دنیا باید وارد این بازی شوند. داستان دَن هم اگرچه بهظاهر متفاوت یا عمیق به نظر میرسد اما او نیز در درون گرفتار همین حرفهاست. شاید درابتدا با فکری خلاق قصد نقاشی از مادرش را دارد، اما در نهایت در ذهن او نیز شهرت و حتی پول برندهی ماراتن بهتر بودن میشود. داستان کلوین شاید از همه بیشتر واقعی باشد. آدمهایی که برای انجام کارهای خود همیشه دلایل خوبی دارند و همیشه با حرفهایی که حتی خودشان نیز باورشان شده است، تمام اصول اخلاقی را زیرپا میگذارند و در نهایت اما چیزی که نصیبشان میشود شاید از دیگران کمتر نیز باشد. فیلم اگرچه چندان عمیق نیست و همه چیز را در لایهی طنز به بینندهاش نشان میدهد اما میتواند اثر خود را بر مخاطب هوشیار بگذارد.
از سویی دیگر اما این طنز باعث شده بعضی از شخصیتهای داستان سطحی گرفته شوند و فیلم به آنها پرداختی نداشته باشد. به مانند آن روابطی که میان کلسی و آن گالریدار اتفاق میافتد. شاید اگر صاحب گالری بیشتر در داستان نمود پیدا کرده و وجوه دیگری از این دنیا نشان داده شده بود، فیلم تأثیرگذارتر میشد. شاید جای ساخت یک درام سیاه و تلخ و البته بدون تعارف از دنیای عجیب این هنرمندان و بازیهای تجاری که به اسم هنر در حال رخ دادن است، در دنیای سینما خالی باشد. با دیدن این فیلم بیننده با خود فکر خواهد کرد چه حیف که این فیلم یک کمدیست درصورتی که میتوانست یک تراژدی تاریک و واقعی باشد یا حتی یک کمدی سیاه و تلخ.