پوستر فیلم سوداگران درد

دیوید ییتس کارگردان دنیای جنایی نیست

سوداگران درد
Pain Hustlers
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر جنایی، درام
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اگر از فیلم‌هایی چون «گرگ وال استریت» و «بازی مالی» لذت برده‌اید، تماشای این اثر شما را بیشتر به‌یاد کارتون‌های تام و جری در دوران کودکی‌اتان خواهد انداخت. دیوید «ییتس» در اولین قمار خود پس از فرنچایز هری پاتر و آثار سینمای فانتزی وارد دنیای جنایی شده است. باید گفت که او از سر این میز همچون یک بازنده‌ی تمام‌عیار بلند شده است.

ییتس کارگردان دنیای فانتزی کودکانه است و شاید انتخاب سینمای جنایی برای او لقمه‌ی بزرگی به‌حساب آید. این کارگردان بریتانیایی ابتدا باید بداند که دنیای آثار جنایی مملو از خشونت و کنش و واکنش‌هایی است که طرفداران آثار او برای تماشای آن‌ها هیچ اجازه‌ای ندارند. دیوید ییتس تصور کرده که می‌تواند با همان نگاه فانتزی خود وارد دنیای داستانی برگرفته از یک کلاه‌برداری بزرگ توسط یک شرکت داروسازی شود. او این داستان را از مقاله‌ای که در نیویورک‌تایمز به رسوایی یک شرکت داروسازی در سال ۲۰۱۵ انجامید اقتباس کرده و در اثر خود همه‌ی نام‌ها، مکان‌ها و رخدادها را تغییر داده است. زوج بازیگری او نیز نام‌های آشنایی هستند و به‌طور حتم هر مخاطبی را در سینما وسوسه می‌کنند که به‌سبب همین دو نام وارد دنیای داستانی آقای ییتس شوند؛ امیلی بلانت و کریس ایوانز.

کارگردان بریتانیایی در این اثر قادر نیست شخصیت‌پردازی کند و گویی در همان دنیای کودکانه‌ی قبلی خود به‌سر می‌برد. «لیزا دریک» در این فیلم فرد شکست‌خورده‌ای است که با یک دختر نوجوان مریض میان متل‌ها سرگردان است. آقای ییتس اما آن چیزی که از ابتدا به ما نشان می‌دهد چیزی جز قاب‌های شیک و تلویزیونی نیست. لیزا در این فیلم هیچ نشانی از کاراکترهایی که به انتهای خط رسیده‌اند ندارد. به دیالوگ‌های لیزا دقت کنید که چقدر خود امیلی بلانت را به ذهن می‌آورند. این سبک دیالوگ را امیلی بلانت در صفحات اجتماعی خود همراه همسرش و دیگران تبدیل به رسمی اینترنتی کرده‌اند و گویی در این فیلم نیز همچنان همراه اوست. چنین عدم انعطافی در بازیگر نقش اول فیلم که حتی برای لحظه‌ای قادر نیست در کالبد کاراکتر داستانی فرو رود، بدون شک به ضعف آقای ییتس در بازیگردانی بازمی‌گردد. امیلی بلانت و کریس ایوانز در این اثر گویی همه‌ی صحنه‌ها را در یک برداشت گرفته‌اند و به‌سراغ زندگی‌اشان رفته‌اند. روایت آقای ییتس در باب قماری‌ست که یک شرکت داروسازی انجام می‌دهد و حاصل سود این قمار مرگ چندین انسان است. دنیایی که این کارگردان خلق کرده هیچ شباهتی به عنوان خود ندارد و در نهایت مخاطب گویی در حال تماشای یکی از ملودرام‌های میانه‌ی هالیوودی با همان پالت‌های رنگی است.

چنین آثاری نیاز به کارگردان‌هایی چون سرکین و اسکورسیزی و دیگران دارند. فیلم‌سازانی چون آقای ییتس باید در همان دنیای هری پاترها باقی بمانند و در فانتزی‌های کودکانه غوطه‌ور شوند. اما این فیلم یک نکته‌ی امیدبخش داشت و آن چیزی نیست جز بازی خوب اندی گارسیا. در مرور چند اثر طی این چند ماه اشاره کردیم که بازیگری چون گارسیا گویی دیگر قادر نیست در آثار میانه‌ی هالیوودی ایفای نقش کند و برای دیده شدن به دریوزگی آثار سینمای گروه ب افتاده است. اما بازی او در این فیلم نشان داد که همچنان می‌توان به گارسیا امید داشت. البته باید دید چه در ذهن این بازیگر خواهد گذشت و آیا انتخاب‌های بد همچنان او را در بر می‌گیرند یا خیر.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟