«میو»، دختری نوجوان، مدتیست شبها خوابی عجیب را میبیند. خوابی که همواره برایاش تکرار میشود. او در خواب جایی میان آسمان و زمین معلق است. «آراتا» همیشه به او میگوید که معنای این خواب یعنی تو باید محکم به زمین بچسبی. آراتا صمیمیترین و قدیمیترین دوست میو است. آنها از بچگی بهنوعی با هم بزرگ شدهاند. حتی میو احساس میکند عاشق آراتاست، اما هرگز آن را به زبان نیاورده است. همهچیز به نظر خوب میآید تا اینکه میو بار دیگر وارد خواباش میشود یا اینکه او اینطور فکر میکند.
دنیای انیمهها دیگر مملو از داستانهای عاشقانهی زیبایی است که هر نوجوان و جوانی را میتواند متوجه خود کند. از داستانهای قدیمیتری مانند «امواج اقیانوس» و «برفراز تپهی پاپی» گرفته تا داستانهای جدیدتری مانند «نام تو» و «صدای خاموش» یا انیمهی «فرزند آبوهوا» که در سال ۲۰۲۰ آن را مرور کردیم. در تمام این فیلمها وجه اشتراک همان عشقِ یک نوجوان به نوجوانی دیگر است. عشقی که البته هر بار به گونهای متفاوت به تصویر کشیده میشود و همین خلاقیت در نمایش آن است که میتواند هر بار مخاطب علاقهمند را بر پای تصاویر بنشاند. تصاویری که بدون استثنا در تمام این انیمهها زیبا و جذاب هستند. زیبایی و جادوی تصاویر را در انیمهی «بر فراز آسمان» نیز میتوان دید. تصاویری که کارگردان تازهکار آن تلاش کرده است هر چه بیشتر واقعیتر و پرجنبوجوشتر باشند. از رنگهای نارنجی و زرد هنگام غروب که در آسمان دیده و بر دریا منعکس میشوند گرفته تا رنگهای متنوع شاد گاه غمگینی که در دنیای جادویی میو به تصویر کشیده شدهاند. دقیقاً همان کلامی که «میازاکی» بزرگ در بیان تفاوت تصاویر انیمه با دیگر انیمیشنها ذکر کرده است؛ در انیمههای ژاپنی همهی آیتمهایِ تصویر از درخت و آسمان گرفته تا سنگ و هوا و تمام طبیعت زنده و پویا دیده میشوند، درصورتی که در یک انیمیشن حتی انسانهای فرعی یک تصویر هم بیحرکت هستند و سیاهیلشکرهایی بیاهمیت دیده میشوند که نیازی به حرکت ندارند! انیمهی «برفراز آسمان» در مهمترین سکانس خود هم ادای احترامی به این کارگردان و نویسندهی بزرگ، «هایائو میازاکی»، کرده است. او میو را از این دنیا به دنیایی جادویی با قطاری کاملاً شبیه به قطار انیمهی «شهر اشباح» برده است. قطاری که بر آب حرکت میکند و مقصدی نامعلوم دارد.
انیمهی «بر فراز آسمان» اما برخلاف تصاویر خود و حتی پیرنگی که جذاب و بکر است، شرح خوبی ندارد. بزرگترین ایراد آن را هم باید در خلق دنیایی که میو در آن قرار گرفته است و خود شخصیت او دانست. کارگردان این انیمه بدون اینکه بتواند به درستی به شخصیتهای خود بپردازد یا حتی دنیایی که میو در آن قرار گرفته است را به خوبی تعریف کند، محو پیرنگ اصلی آن شده و تنها میخواهد از جادویی بودن این دنیا حرف بزند. این امر اما بدون پسزمینهی اصلی و چرایی دلیلی که میو در این دنیا قرار گرفته، کاملاً سطحی دیده میشود. میو هرگز به خوبی تعریف نمیشود. داستان میتوانست در نیمهی ابتدایی خود به میو و رابطهاش با آراتا بپردازد و سپس تلاش کند این رابطه را در نیمهی دوم و دنیایی دیگر عمق ببخشد. اگرچه در مسیر داستان تلاش شده این ارتباط توضیح داده شود، اما این تلاش کافی نیست و همواره بیننده حس میکند این ارتباط به خوبی شکل پیدا نکرده و همهچیز سطحی است. حتی شخصیت آراتا و تواناییای که او دارد نیز کاملاً مبهم و بدون شرح باقی مانده است. آراتا دقیقاً چه قدرتی دارد؟ چرا نباید از این قدرت استفاده کند؟ و اصلاً این قدرت برای چه به او داده شده است؟ این انیمه با خلق دنیایی خاص میتواند جذاب باشد، اما بطن روایت آن تکراری و شخصیتهایاش ناقص است، به همین دلیل نمیتواند آن اثری که باید را بر مخاطب خود بگذارد.