«دنی» بعد از چندین سال از زندان آزاد میشود. در نبود او همسرش وظیفهی نگهداری از پسر کوچکاشان که حالا دیگر یازده سال دارد را به تنهایی بر عهده داشته است. دنی وقتی به خانه میآید دیگر «کانر»، پسرش، را به درستی نمیشناسد به همین دلیل رفتارهای کانر در نظر او بچهگانه و ناپسند میآیند. او نمیداند کانر یک فرد تراجنسیتی است و مادر هم میترسد این موضوع را برای او بازگو کند.
تا کنون فیلمهای بسیاری را دربارهی افراد دگرباش مرور کردهایم. افرادی که چه از لحاظ ظاهری و چه از لحاظ باطنی خود را متفاوت از آنچه دیگران میپندارند، میدانند. دههی ۱۹۸۰ اوج دوران تلاش دگرباشان برای داشتن حقوحقوق زندگی آزادانه بود. تلاشی که هنوز هم در بسیاری از کشورها در حال انجام است و در بسیاری دیگر نیز به ثمر نشسته است. داستان فیلم «خارج از زمان» روایتی از پسری یازده ساله در شهر لیورپول است که تلاش میکند علیرغم تمسخر دیگران و ناتوانی پدرش برای قبول آنچه که او هست، خود واقعیاش را به همه اثبات کند. این فیلم اما برخلاف پیرنگ داستانی حساس و مهماش هیچ حرفی برای گفتن ندارد. تمام این فیلم یک اشتباه محض است و هیچ نکتهی مثبت و قابلذکری را در درون خود ندارد. دیدناش هم حتی عذابی برای بینندهاش میتواند باشد.
فیلم «خارج از زمان» روایتی ناقص دارد که در آن شخصیتها هیچکدام پرداخت درستی نشدهاند. میتوان تمام شخصیتهای این فیلم را در یک خط تعریف کرد. پسری که ترنس است. مادری که وسواس شدید دارد. پدری که به بوکس علاقه دارد و خشن است. مادربزرگی که سرطان داد و در سالهای گذشته با دخترش رفتار خوبی نداشته است. همین. هیچ حرف دیگری را نمیتوان دربارهی این افراد زد، زیرا داستان آنقدر مشغول ایجاد تصاویری بیهوده و مکالماتی تکراری است که وقتی برای تعریف شخصیتهایاش باقی نمیماند. مثلاً کارگردان که احتمالاً دوربینی هوایی را برای چند ساعتی اجاره کرده، برای اینکه پول اجارهاش حیف نشود، چند سکانس بیجهت هوایی از حرکت ماشین گرفته است. یا سکانسی که پدر در جایی منتظر همسر و پسرش است با برشهایی نمایشی فقط برای بزرگ جلوه داده شدن فیلم ایجاد شده است. اینکه قرار است وسواسی بودن مادر در این فیلم باعث چه شود یا وجود دوست ترنسی که مادر دارد قرار است چه تغییری در مسیر روایت ایجاد کند هم همگی از دیگر اتفاقات بیجهت روایت هستند که هیچ امری را منجر نمیشوند. وجود مادربزرگ و مادر سم که در ابتدا دامادش را دنبال میکند و داستان بیماریاش هم آنقدر بیربط به روایت اصلی است که میتوان وجودش را ایراد برای فیلم گرفت.
اگر روایت باریبههرجهت داستان را کناری بگذاریم، بازی بازیگران و حتی گریم آنها هم به شدت ناپسند و غیرحرفهای است. شخصیتها هیچ احساسی را نمیتوانند منتقل کنند. آنها فکر میکنند داد و فریاد زدنهای فراوان میتواند خشم را نشان دهد. حتی اشکی مصنوعی هم در چهرهی این افراد در زمان ناراحتی دیده نمیشود. از این روست که بازیگران هم ایراد بزرگ دیگری هستند که باعث میشوند این فیلم هیچ نکتهی مثبتی در خود نداشته باشد و جزو فیلمهای بیخاصیت زشت نامگذاری شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.