پوستر فیلم نابهنگام (البته این اصطلاح در کل به معنای فصلی است که میوه‌ای نوبرانه می‌شود، هتل‌ها به‌سبب نبود مسافر خلوت هستند و در کل فصلی که اتفاق معمول خود را در بر ندارد)

کارگردانی که تعادل را می‌شناسد

نابهنگام (البته این اصطلاح در کل به معنای فصلی است که میوه‌ای نوبرانه می‌شود، هتل‌ها به‌سبب نبود مسافر خلوت هستند و در کل فصلی که اتفاق معمول خود را در بر ندارد)
Out of Season
محصول ۲۰۲۴ – فرانسه
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور فیلم «دنیای دیگر» اشاره کردیم که آقای «استفان بریزه» چگونه دنیایی کاراکتر خود را که در حال فروپاشی بود تبدیل به یک اثر سینمایی کرد، اما در میانه‌ی راه اسیر شعارها و دیالوگ‌های اتوکشیده شد. حال او در جدیدترین اثر خود سعی دارد عاشقانه‌ای از دست رفته را در نابهنگام‌ترین لحظات زندگی دو کاراکتر اصلی دچار ریتم کند. اما این اتفاق خواهد افتاد؟ روایت او از همان ابتدا این ریتم ناکوک را اجرا می‌کند. دوربین با زاویه‌‌دید پرنده در حال نمایش گذر یک خودرو از جاده‌ای میان یک دشت است و موسیقی ملایمی نیز در حل پخش شدن است. زمانی که در تیتراژ نام دو بازیگر اصلی فیلم که نقش کاراکترهای «لوران» و «آلیس» را بازی می‌کنند روی صفحه می‌آید، موسیقی گویی دچار برشی نابهنگام می‌شود و دوباره با آمدت تصویر از سر گرفته می‌شود. این سکته‌های سکوت میان این موسیقی ملایم خلاصه‌ای از آن چیزی است که کارگردان سعی دارد در زندگی آلیس و لوران ایجاد کند.

اما خود روایت؛ لوران بازیگری به‌ظاهر شناخته شده است که برای کمی تمدد اعصاب و دوری از شلوغی‌های پایتخت به هتلی لوکس در شهری ساحلی آمده است. اما همیت آرامش خود بهانه‌ای برای فرار از بازی در یک تئاتر بزرگ است. لوران به اینجا فرار کرده تا آب‌ها از آسیاب بیفتند. آقای بریزه به‌هیچ‌عنوان سعی ندارد روایت خود را مانند اثر قبلی دچار آن انتزاع فرار ذهنی کاراکتر اصلی کند و در نتیجه همه‌ی تمرکز خود را روی داستانی گذاشته که در حال روایت آن است. به همین سبب است که سکانس‌های ابتدایی ورود لوران به این هتل با موقعیت‌های کمدی بدون دیالوگ و برآمده از تناقض مواجه می‌شویم. آقای بریزه اما همچنان به مخاطب اجازه می‌دهد در این دنیای آشفته‌ی لوران سیر کند و قرار نیست به‌یک‌باره روایت را تبدیل به دو پاره کند. مخاطب در طول این سکانس‌ها به این خلوت پر از تناقض لوران عادت می‌کند که ورود آلیس نه در یکی از نقاط اوج بلکه در روتین زندگی تعطیلاتی لوران رخ می‌دهد.

زمانی که آقای بریزه روایت را دچار روی دیگری می‌کند، گویی ذهن مخاطب نیز آماده‌ی ورود آلیس است. اما این آمدن نه در آن لحظه‌ای است که روایت را دچار نوعی واپاشی کند و همه‌چیز بر اثر برخورد دو عشاق پس از ۱۶ سال تغییر کند. در عوض با دو فرد مواجه هستیم که هر کدام زندگی‌های خود را دارند و قرار هم نیست دست از این زندگی بکشند. اما گویی آلیس و لوران یک خداحافظی بدون ریتم را به یکدیگر بدهکار هستند و همین قرار است روایت را در پرده‌ی دپم و سوم خود پیش ببرد. آقای بریزه در فصلی سرد سعی دارد آغوش گرم این دو را بار دیگر روی یکدیگر باز کند تا آن گره یا آن عقده‌ی ۱۶ سال پیش که در آلیس حس ناکافی بودن و در لوران حس یک ترسو را ایجاد کرده پاک کند. ساختار ساده و در عین حال بازی زیبای آقای بریزه با سکته‌های موسیقی در میان سکوت و در عین حال بازی منحصربه‌فرد آلبا رورواکر و گیوم کنه باعث شده تا این عاشقانه‌‌ی از جنس بدرود مخاطب را به فراسوی احساس ببرد.

آقای بریزه در این اثر نوعی تعادل را نسبت به نقاط ضعف اثر قبلی خود و در کل نوعی اعتراض خاموش را به جامعه‌ی روشنفکری سینمای فرانسه نیز ایجاد کرده است. او در یک نقطه از روایت سیاست‌های حاکم بر جشنواره‌هایی چون سزار را مورد استهزاء قرار می‌دهد و در جایی دیگر آن سیستم موجود در نگرش اروپای غربی و آمریکای شمالی را نسبت به جامعه‌‌ی سیاه‌پوستان مبنی بر دوباره‌نویسی بسیاری از حکایات و افسانه‌ها به باد تمسخر و انتقاد می‌گیرد. این نگاه منعطف کارگردان فرانسوی است که باعث می‌شود مخاطب به دنیاهایی که او می‌سازد اعتماد کند و در عین حال راه انتقاد به این دنیاها نیز باز است و گویی خود کارگردان آن را به‌خوبی درک می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟