پوستر فیلم خارج از تاریکی

دلهره‌ای که در بستر روایی خود منطق نداشت

خارج از تاریکی
Out of Darkness
محصول ۲۰۲۴ – بریتانیا
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سینمای مستقل همیشه قابل احترام است و سینماگران این حوزه بدون حمایتی از سوی استودیوهای بزرگ و به‌دور از هر گونه محدودیتی جهان‌بینی خود را روی پرده‌ی سینما می‌آورند. اما در همین حوزه نیز اگر سینماگر نتواند روایت خود را در بستری که آماده کرده دچار منطق کند به‌آنی در همان چاه آثار سینمای گروه ب می‌افتد. «اندرو کامینگ» در اولین تجربه‌ی خود به‌سراغ روایتی از جنس آثار دلهره و بقا رفته است. زمان روایت او به ۴۵هزار سال قبل و دوره‌ی پارینه‌سنگی بازمی‌گردد. قرار است گروهی از انسان‌های اولیه مهاجرت کنند تا به مکانی برای یکجانشینی برسند. سرگروه این دسته از مهاجران مردی با نام «آدم» است که به‌همراه همسر باردار و فرزندش، یک دختر آواره با نام «بیاه»، برادرش با نام «گیر» و در نهایت مردی راهنما با نام «اودال» پا به این سفر گذاشته‌اند. اینکه کارگردان توانسته به مخاطب درکی از این دوره‌‌‌ی زمانی را انتقال دهد، باید گفت خیر. او در حال تصویر کردن انسان‌های اولیه‌ای است که هیچ نشانی از تمدن نباید در آن‌ها دیده شود. اما این دسته از افراد بیشتر شبیه انسان‌های متمدن چند قرن پیش هستند و نه ۴۵هزار سال پیش. اینکه کارگردان برای رها کردن خود و دوری از هزینه‌های اضافی قرار است با دو عاج یک ماموت را تصویر کند گویی ساده‌لوح فرض کردن مخاطب است. در هر حال آقای کامینگ روایت را پیش می‌برد و این گروه را به جزیره‌ای دورافتاده می‌رساند؛‌ جزیره‌ای که به‌ظاهر لم‌یزرع است و آن‌ها را از همین ابتدا ناامید می‌کند.

با چشم پوشیدن از ضعف‌های منطقی روایت در بستر آن (که واقعاً در برخی صحنه‌ها قابل چشم‌پوشی نیست)‌ به درون تلاش این دسته برای بقاء‌ می‌رویم. کارگردان در ادامه موجود ناشناس و شکارگری را در این جزیره تصویر می‌کند. در پرده‌ی دوم شاهد این هستیم که آقای کامینگ به هر دری می‌زند تا وارد مقوله‌ی اخلاق‌شناسی در میان انسان‌های اولیه شود. اگر فیلم «انجمن برف»‌ را به‌یاد داشته باشید، شاهد چنین گذرگاهی بودیم. آقای کامینگ هم سعی دارد با دوزی پایین‌تر و البته با استفاده از چند سکانس گذرا کاراکترهای خود را اسیر انتخاب‌های اخلاقی کند. این موقعیت‌ها آن‌قدری جان ندارند که بتوانند پرده‌ی آخری را که کارگردان در ذهن داشته ارائه دهند. بیاه به‌عنوان کاراکتری که قرار است خود را در نهایت زنده از این مهلکه نجات دهد در برابر آن موجودات قرار می‌گیرد. انسان بودن یا نبودن آن شکارچی‌ها که از نظر آقای کامینگ بسیار مهم است و به‌نوعی نقطه‌ی طلایی و اوج روایت‌اش محسوب می‌شود منفعل‌ترین درون‌مایه‌ی داستان است. آقای کامینگ برای رسیدن به این نقطه‌ی اوج باید پیش‌زمینه‌های روایت را به‌درستی در برابر مخاطب قرار می‌داد. او تلاشی نامووزن را در پیش گرفته که با توسل به نور آتش و تاریکی شب ابتدا خود را از گستره‌ی زندگی انسان‌های اولیه رها کند و در نهایت با گام‌های سریع و بی‌فکر کاراکترهای‌اش به تمدن برسد. این فیلم شعله‌های کمرنگی از یک اثر دلهره در سینمای مستقل بود و حداقل نشان می‌دهد که اندرو کامینگ در آینده می‌تواند آثاری به‌مراتب بهتر را از طریق ایده‌های‌اش روی پرده ببرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟