پوستر فیلم خانه‌ی ما

باران خواهد آمد

خانه‌ی ما
Our Home
Utama
محصول ۲۰۲۲ – بولیوی، اروگوئه، فرانسه
ژانر درام
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

خاصیت درام‌های منطقه‌ای چیست؟ اگر از منظر فستیوال‌نشین‌ها بخواهیم به آن‌ها بنگریم باید ابتدا دست‌ها را در هم گره کنیم و سپس با لبخندی ملیح بر لب و با غلظت «wow» بگوییم. اما اگر بخواهیم از منظر فیلم‌ساز دغدغه‌مندی که برای هم‌زیستی انسان و طبیعت سعی کرده درامی روی پرده ببرد بنگریم باید رنج حاکم بر مردمان آن منطقه را به دوش بکشیم. فراموش نکنیم که در بسیاری از نقاط جهان هستند فیلم‌سازان فرصت‌طلبی که رگ خواب فستیوال‌نشین‌ها را می‌دانند و از منطقه‌ی زیست خود کمال سوءاستفاده را می‌برند تا بتوانند نامی برای خود دست‌و‌پا کنند. شاید مخاطب فارسی‌زبان بیش از هر فردی در هر کجای دنیا با این آفت‌ها رو‌به‌رو شده است. اما اولین فیلم بلند آقای «الخاندرو لویازا گریسی» فارغ از هر سوءاستفاده‌ای هم قصه می‌گوید، هم به فرم سینمایی پایبند است و هم مرثیه‌ای‌ست برای هم‌زیستی انسان و طبیعت.
«ویرخینیو» پیرمردی‌ست که به‌همراه همسر پیرش در بولیوی و در منطقه‌ای بیابانی-کوهستانی مشغول زندگی‌ست. کارگردان از همان ابتدا سعی دارد سیکلی از زندگی روزانه‌ی این زوج سالخورده را تصویر کند. این سیکل تابه‌انتهای فیلم ادامه دارد. اما در هر سیکل روزانه رخدادی اضافه می‌شود و باعث شکل‌گیری دیالوگ و واکنش کاراکترها می‌شود. در این نوع درام‌ها که ضربآهنگی به‌شدت ملایم دارند حضور کاراکتری نظاره‌گر و برهم‌زننده‌ی نظم موجود لازم و ضروری‌ست. «کلور» به‌عنوان نوه‌ی این زوج وظیفه‌ای را که ذکر شد بر عهده دارد. کارگردان پیش از آمدن نوه‌ی خانواده در سکانس‌هایی وضعیت حاکم بر آن منطقه را از طریق دیالوگ‌های بین «ویرخینیو» و «سیسا» با یکدیگر یا دیگر ساکنان روستای نزدیک و در نهایت نظاره‌ی ویرخینیوی در انتظار باران با چشمانی رو به آسمان نشان می‌دهد. باران نمی‌بارد و همگان در حال کوچ از روستا هستند. ویرخینیو و سیسا همچنان لاماهای خود را به چرا می‌برند و سعی دارند باز هم به طبیعت ایمان داشته باشند. سیکل‌های روزانه‌ی این درام در پرده‌ی دوم عریض‌تر می‌شوند و شاهد روح زندگی در بیابانی خشک هستیم که این زوج پیر همچنان قصد ترک آن را ندارند.
اما نقطه‌ی اوج درام آقای گریسی در آنجاست که ویرخینیو به‌همراه کلور در حال صحبت در باب مرگ کرکس‌ها هستند. ویرخینیو به‌نوعی کلور را از مرگ یک هم‌زیست با طبیعت درون طبیعت آگاه می‌کند. او خود را در چرخه‌ی طبیعت چرخ‌دنده‌ای می‌پندارد که حتی با مرگ نیز این چرخه را جانی دوباره خواهد بخشید.
فرم تصویری ساده‌ی گریسی در این فیلم که سعی کرده بدون اتکا به آن زیبایی‌شناسی‌های رنگ و خط افق و بدون غلوگویی داستان خود را روایت کند یکی از شاخصه‌های مهم این درام زیباست. گریسی همچنان در ابتدای مسیر فیلم‌سازی خود قرار دارد. او همچون دیگر فیلم‌سازان نوپای سینمای جهان مخاطب را امیدوار می‌کند که در آینده قصه‌گویی و فرم تصویری سینما دچار پوست‌اندازی خواهد شد. حتی فستیوال‌نشین‌ها که چندسالی‌ست رویکردی هم‌سو با هالیوودنشین‌ها پیدا کرده‌اند باید خود را با این دست روایت‌های مستقل همگام کنند. شاید دیگر زمان درام‌های گنده‌گو و لوس که فقط در تلاش هستند روی موج حرکات اجتماعی سوار شوند و نظر مساعد داوران را جلب کنند گذشته است. سینما کم‌کم در حال آماده شدن برای یک خانه‌تکانی اساسی است. پس می‌توان همچون ویرخینیو در سینما هم چشم‌انتظار باران بود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟