اصولاً فیلمهایی که از زندگی روبهپایان یک شخص اقتباس شدهاند، بهخصوص اگر در هالیوود باشد، آثاری بدون پیچشهای داستانی و روان روی یک خط مستقیم هستند. معمولاً در این آثار، لحظهی تمام شدن زندگی کاراکتر اصلی بهعنوان درونمایهی فیلم در نظر گرفته میشود و مابقی فیلم هم چیزی جز بریدههایی از زندگی شخصی و اجتماعی او نیست. هیچ پلانی هم در این آثار تغییر نمیکند و همهچیز در آنها یکیست. شخصیت اول یک انسان ملو و آرام است و همهی اطرافیان او را بهسبب رفتارهای انسانیاش دوست دارند. کسی از دست او عصبانی نمیشود، بلکه برعکس، دیگران گاه او را ناراحت میکنند و در نهایت اوست که خود را وقف دیگران میکند و بهراحتی از سر خطاهای آنها میگذرد. این فیلمنامهها چون اقتباسی از زندگی افرادی هستند که هویت داستانی ندارند و حقیقی بهحساب میآیند، بیشتر محتاط هستند و سعی نمیکنند کاراکترهای خود را وارد حاشیه کنند.
فیلم «دوست ما» نیز داستان یک زوج است که عاشقانه یکدیگر را دوست دارند و در این بین دوستی صمیمی در زندگیاشان وجود دارد که تبدیل به بخشی از زندگی آنها شده است. نقش متیو را کیسی افلک و نیکول را داکوتا جانسن بازی میکند. نقش شخصیت دِین نیز برعهدهی جیسون سگل است. اینکه این مثلث بازیگری حرفهای توانستهاند از عهدهی نقشهای خود برآیند باید گفت که شاید بازی کیسی افلک و سیگل بالاتر از نقشی بوده که پذیرفتهاند. معمولاً بازیگرانی مانند کیسی افلک یا واکین فینیکس وقتی قرار است در چنین ملودرامهایی بازی کنند، گویا وارد زندانی شدهاند که فرصت بروز خود را ندارند. کیسی افلک را در «قاتل درون من» یا درام زیبای «منچستر کنار دریا» بهیاد بیاورید. او بازیگریست که هر نقش سختی را آنقدر آسان بازی میکند که در همان سکانس افتتاحیه وارد ذهن مخاطب میشود. اما داکوتا جانسن، از آن دست بازیگران زن با استعدادی است که متأسفانه بهسبب بازی در سری فیلمهای «طیف خاکستری» نتوانست وارد جریان اصلی بازیگری خود شود. او دیگر پای ثابت عاشقانهها و ملودرامهای متوسط شده است که گویا خودش هم از آنها رهایی ندارد. او در این فیلم از همان ابتدا یک تصویر ساده را به ما نشان میدهد و مونوتون نقشآفرینی او یکی از ضربههای اصلی به ساختار این ملودرام است. اما سیگل در برابر افلک، هر بار که با هم در قابی قرار میگیرند، باعث میشوند تا مخاطب بیش از هر لحظهی دیگری وارد فضای فیلم شود.
فیلم «دوست ما» قرار بوده عاشقانهای باشد که حضور دوستی همچون دین را ستایش کند؛ دوستی که هویت خود را در خندههای دوستان خود میبیند و بههمین سبب وقف زندگی آنها میشود. اما کارگردان هیچوقت وارد عمق این رابطه نمیشود. برشهای زمانی هم نتوانسته فیلم را از مسیر خطی بودن خود خارج کند. در نهایت این فیلم میتوانست با یک فیلمنامهی قوی و داستانی و نه اقتباسی، درامی زیبا را با بازی زیبای بازیگران خود ارائه دهد.