پوستر فیلم قرارهای سی دقیقه‌ای ما

در ستایش زندگی

قرارهای سی دقیقه‌ای ما
Our 30-Minute Sessions
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

داستان درباره‌ی یک ضبط‌صوت جادوئی‌ست که هنگام روشن شدن‌‌اش، «آکی» که مدتهاست مرده است در بدن «سوتا» قرار می‌گیرد. درواقع آکی در بدن سوتا زنده می‌شود. با خاموش شدن ضبط‌صوت آن هم بعد از سی دقیقه، هرکدام از روح‌ها به بدن خودشان باز می‌گردند. سوتا در بدن خودش است و قابل‌دیده‌شدن و لمس کردن همه چیز و آکی به صورت روح و نامرئی. آکی را فقط سوتا می‌تواند ببیند. آکی که نوازنده و خواننده‌ای خوب بوده است با دوستان‌اش و البته دوست‌دخترش «کانا» یک گروه داشته‌اند اما با مرگ آکی گروه هم منحل می‌شود. آکی حالا تلاش می‌کند گروه را دوباره دور هم جمع کند و بار دیگر عشق‌اش را بتواند لمس کند.
روایت داستان یک روایت خیالی و عاشقانه است؛ عشقی که آکی به زندگی کردن، کانا، موسیقی و البته آواز دارد. حسرت در نگاه آکی دیده می‌شود چرا که نمی‌تواند دیگر به گونه‌ای واقعی این زیبایی‌ها را داشته باشد. فیلم به نوعی در ستایش تمام این چیزهایی‌ست که آکی دوست دارد. فیلم در ستایش زندگی کردن است. شخصیت‌هایی عمیق که با موسیقی ارتباط گرفته‌اند و هرکدام توسط همین موسیقی به نوعی نجات پیداکرده‌اند. شخصیت سوتا و گوشه‌گیری‌های او به خوبی نشان داده می‌شود. کانا عاشق بوده و در همان ابتدای راهِ عاشقی، عشق‌اش را از دست داده است. حسرت در نگاه کانا نیز دیده می‌شود. حسرت روزها و لذت‌هایی که می‌توانسته با آکی داشته باشد. درد را هم می‌توان در چهره‌ی کانا و در روح کانا و حتی در اشک‌های کانا دید. کانا غمگین است و سعی می‌کند تمام غم خود را با آشپزی پنهان کند. افراد دیگر گروه هم به نوعی در نبود آکی و نابودی گروه‌شان در حسرت روزهای گذشته باقی مانده‌اند. فیلم عمق احساس شخصیت‌هایش را توانسته نشان دهد. روایت فیلم در میانه‌ی خود به صورتی خیالی گونه فلش‌بک نیز می‌شود و خاطرات آکی با گروه و کانا در برابر دیدگان سوتا قرار می‌گیرد و بیننده روابط گذشته و نزدیکی این افراد در گذشته را هم می‌بیند. و می‌تواند درک کند چرا نبود آکی این همه برای تمام دوستان‌اش سخت بوده است. اما شاید برای هیچ‌کس سخت‌تر از آکی نباشد دیدن تمام اتفاقاتی که در حال رخ دادن است آن هم بدون خودش.
فیلم به نوعی مرا به یاد فیلم «پی‌نوشت: دوستت دارم» محصول ۲۰۰۷ نیز می‌اندازد. گری در این فیلم زود می‌میرد و هالی را در حسرت بسیاری از اتفاقات زیبایی که می‌توانست در بین‌شان رخ دهد، می‌گذارد. اما او با نامه‌هایی که پیش از مرگ‌اش نوشته است، دوباره به دنیای هالی باز می‌گردد تا هالی را کمک کند، بتواند بدون او زندگی کند. اما در این فیلم آکی ناخواسته با یک تصادف مرگ‌اش رقم می‌خورد و آن دو هرگز شانس خداحافظی با هم را پیدا نمی‌کنند. و شاید به همین دلیل است که کانا نمی‌تواند مرگ آکی را فراموش کند. انگار داستان آنها هنوز تمام نشده است. شاید روح آکی برای همین بازگشته است. شکل‌گیری روابط سوتا با کانا نیز به خوبی به تصویر کشیده شده است و بیننده می‌تواند درک کند چرا این دو به هم علاقه‌مند شده‌اند. آوازها و آهنگ‌هایی که خوانده می‌شوند نیز در راستای نشان دادن عمق احساسات شخصیت‌هاست. آهنگ‌ها به‌جا استفاده شده و صدای خواننده و موسیقی لذتبخش است.
کارگردان ژاپنی «کنتارو هاگیوارا» این بار داستانی عاشقانه را در مسیری خیالی به نمایش گذاشته است و در بستری از موسیقی و آواز زندگی را ستایش می‌کند.