پوستر فیلم افسون تخته‌ی احضار روح

تخته‌ی ارواح؛ سوژه‌ی تکراری و بدشانس

افسون تخته‌ی احضار روح
Ouija Craft
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«اَبی»، «جِس» و «روری» علاقه‌ی زیادی به جادوگری دارند. ابی به‌راحتی می‌تواند انواع و اقسام معجون‌های مختلف را از روی کتاب جادوگری درست کند. از جادویِ نامریی‌شدن گرفته تا جادوی ایستادن در هوا. او قرار است به‌زودی با «سم» دوست‌پسرش به یک خانه نقل مکان و زندگی با هم را امتحان کنند. ابی که برای ساختن معجون‌های جدید هیجان دارد، دو معجون را باهم مخلوط می‌کند و آن را می‌خورد. اما این معجون جدید باعث می‌شود او در برابر دو دوست‌اش بمیرد. بعد از مرگ‌اش سعی می‌کند با تخته‌ی احضار روح با آنها همکلام شود و کاری کند که خود دوباره زنده شود، اما این کار به راحتی صورت نمی‌گیرد.
تخته‌ی احضار روح که به نام «ویجا» معروف است، سوژه‌ی بسیاری از فیلم‌ها قرار گرفته است. اما انگار این تخته اقبال خوبی برای ارائه‌شدن با یک فیلم مناسب ندارد و همیشه سوژه‌ی فیلم‌هایی ضعیف شده است. یکی از فیلم‌های این نوع که توانست کمی بیشتر از بقیه دیده شود و نمره‌ی تا حدی متوسط را نیز از سوی منتقدان دریافت کند (با ارفاق) «ویجا» است؛ محصول سال ۲۰۱۴. در این فیلم لین بهترین دوست‌اش —دبی— را از دست می‌دهد. او در وسایل بازی قدیمیِ دبی تخته‌ی احضار روحی را می‌بیند که در گذشته با آن بازی می‌کردند. پس به‌امید دیدن دوباره‌ی ابی تلاش می‌کند به کمک دوستان‌اش دبی را احضار کند. اما درواقع دریچه‌ای را به روی روحی بدخواه باز می‌کنند. این داستان همان اصلِ داستان ویجاست که معمولاً به همین شکل در تمام داستان‌های بعدی نیز نشان داده شده و عدم خلاقیت در روند داستان‌ها باعث شده هیچ‌کدام از داستان‌های بعد از آن نتوانند جذابیت خاصی داشته باشند. حتی دو سال بعد از این فیلم، فیلم دیگری در ادامه ساخته شد که آن هم با اقبال روبه‌رو نشد.
فیلم پیش‌ِ رو نیز از این قاعده مستثنی نیست. این فیلم هم همان روایت را دارد و همان روند را طی کرده است؛ با این تفاوت که نویسنده سعی کرده خلاقیتی در داستان ایجاد کند، اما این خلاقیت‌ها در پایان داستان به قوانینی درهم‌شده تبدیل می‌شوند که بیننده نمی‌تواند تشخیص دهد با مردن چه کسی، چه کسی زنده می‌شود. حتی ارواح به دو دسته‌ی ارواح خبیث و ارواحی خوب تبدیل می‌شوند که در نهایت هم مشخص است قرار است چه کسی پیروز شود. یکی از این خلاقیت‌های اشاره‌شده شاید همان دست‌هایی باشد که ناگهان خود را در فیلم نشان می‌دهند و می‌توانند در همه جا حضور داشته باشند. اگرچه معلوم نمی‌شود این دست‌ها چه هستند و چرا جدا از روح ابی قرار دارند. شاید حتی این فیلم را تا میانه‌اش بتوان در یک روند کمی قابل‌فهم دید و حتی گاهی باعث ترس در بیننده نیز شود، اما بعد از آن دیگر داستان تبدیل به همان فیلم‌های بی‌معنی ارواح می‌شود. روحی که در نیمه‌ی اول درهای اتاق‌ها را بازوبسته می‌کند و به‌راحتی می‌تواند همه جا برود، در نیمه‌ی دوم، هنگامی که جس و روری در ماشین گرفتار آمده‌اند، به مانند انسان‌های روانی فقط می‌تواند از این طرف ماشین به طرف دیگر آن برود و با دست و پا سعی کند شیشه‌ها و سقف ماشین را بشکند و وارد ماشین شود؛ سکانسی به‌شدت مضحک که بیننده را غافل‌گیر هم نخواهد کرد. یا سکانسی که آن ارواح نمی‌توانند مثلاً در روز خود را نشان دهند و اما کمی بعد، سم برای مدتی به درون روشنایی می‌رود. حتی این اتفاقات با منطق درهم‌شده‌ی ارواحیِ داستان نیز نمی‌سازد. با تمام اینها و البته جلوه‌های ویژه‌ای که تاحدودی خوب هستندآن‌ها تنها در نیمه‌ی اول، اما فایده‌ای برای داستان فیلم ندارند، باز هم شاهد شکست سوژه‌ای تکراری در ژانر دلهره هستیم.