پوستر فیلم عملیات یاقوت

شاید دومالفسکی نباید پرکار باشد

عملیات یاقوت
Operation Hyacinth
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«پیوتر دوالفسکی» کارگردان جوان لهستانی است که در سال ۲۰۲۰ با فیلم «من هرگز گریه نمی‌کنم»، همگان را امیدوار کرد. او در این درام ساده و زیبا خود را کارگردانی نشان داد که سعی دارد رئالیسم را با سطحی پوشیده از کمدی-ابزورد به مخاطب نمایش دهد. حال این کارگردان جوان در جدیدترین اثر خود به‌سراغ لهستان کمونیستی بین سال‌های ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۷ رفته است.
دومالفسکی در این اثر همچون کارگردانی سرگردان سعی دارد با اثری هیجان‌انگیز و جنایی به مقوله‌ی ممنوعیت ابراز آزادانه‌ی گرایش جنسی در آن سال‌ها بپردازد. اما اینکه چرا می‌خواهد لقمه را این‌قدر دور سر خود بپیچاند جای تعجب دارد. احتمالاً باید به مخاطب توصیه کرد که فیلم «آزادی بزرگ» را قبل از این اثر تماشا کند. در آن فیلم نیز به همین مقوله‌ی ابراز گرایش جنسی و ممنوعیت آن در آلمان پرداخته شده است. اما در آن فیلم تکلیف کارگردان با خود مشخص است، چون همه‌‌ی عناصر فیلم در اختیار این درون‌مایه قرار دارند. در فیلم «عملیات یاقوت» ما با زندگی‌هایی کاملاً جدا سر و کار داریم. «رابرت» از خانواده‌ای که همه پلیس هستند قهرمان فیلم است. نامزد او نیز حتی در بایگانی اداره‌‌ی پلیس مشغول به کار است. رابرت به‌عنوان یک افسر تازه‌کار درگیر پرونده‌ای می‌شود که ابعاد پنهان و سیاهی دارد.
دومالفسکی در فیلم خود سعی دارد همان حلقه‌های پنهان رایج در این گونه آثار را بین مقامات بالادستی به‌تصویر بکشد. رابرت به گروهی از دگرباشان برمی‌خورد که گرمابخش خلوت برخی از سران هستند. در این بین او با یکی از این افراد ارتباط نزدیکی می‌گیرد. دومینوی سقوط فیلم از همین‌جا آغاز می‌شود. ملودرامی که کارگردان در کنار پیرنگ اصلی وارد فیلم می‌کند همچون وصله‌‌ای ناجور کل پیرنگ اصلی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. حداقل از کارگردانی همچون دومالفسکی انتظار داشتیم که اسیر چنین روایت‌های نخ‌نمایی نشود. اما در هر حال این اتفاق رخ می‌دهد و پلان‌به‌پلان اثر پس از دقیقه‌ی ۳۰ قابل حدس است. زمانی که یک روایت چنین دچار زنگ‌زدگی و سقوطی شد دیگر نمی‌توان امیدی به آن داشت.
دومالفسکی مانند اثر قبلی خود، در این اثر جنایی نیز دوربین به‌نسبت ساکنی دارد. همین سکون در حرکت دوربین باعث گیرا شدن برخی نماها می‌شود. از سویی زاویه‌ی دوربین به‌گونه‌ای است که مخاطب می‌تواند خود را همچون شخص سوم و نظاره‌گری که از دست دیوار شاهد ماجراست تصور کند. اما همه‌ی این دقت و تمرکز در فرم تصویری نمی‌تواند روایت ضعیف و نخ‌نما را پشت خود پنهان کند. این فیلم در روایت خود دچار مشکل است. شاید اگر مخاطبی فیلم «آزادی بزرگ» را ندیده باشد، پس از تماشای این اثر کمی، فقط کمی، دچار تعجب و هیجان شود. اما داستان آن‌قدر حفره دارد که همین ذره‌ای هیجان تزریقی به مخاطب هم قادر به پوشاندن آن‌ها نیست.
دومالفسکی در فیلم قبل خود نشان داد که پتانسیل تبدیل شدن به یکی از کارگردان‌های تأثیرگذار لهستان را دارد. اما در این اثر او خود را همچون یک تجاری‌ساز متوسط نشان می‌دهد. همین تفاوت، آن هم به‌‌فاصله‌ی یک سال، ثابت می‌کند که برخی کارگردان‌های جوان نباید پرکار باشند. گویی با پرکاری قصد دارند دیده شوند. اما برای دیده شدن نیاز به ساخت دو اثر به‌فاصله‌ی یک سال نیست. دوالفسکی بهتر است ابتدا هیجان خود را کنترل کند و سپس در کمال آرامش روی اثر بعدی متمرکز شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟