روایتی نوآر در میان پوچی
طی دو مرور گذشته با دنیای سینمایی آقای «وی شوجون» آشنا شدیم و دیدیم که این فیلمساز به سیاق بسیاری از سینماگران ابتدا یک سینهفیل است و سپس فیلمساز. در دو اثر قبلی شاهد بودیم که آقای شوجون همیشه بندی را میان سینما و روایت خود ایجاد میکرد؛ چه یک دانشجوی صدابرداری در دانشکدهی سینما و چه یک گروه فیلمسازی در شهری کوچک. حال او در جدیدترین اثر خود بهسراغ اقتباسی تقریباً آزاد از داستان کوتاهی به قلم «یو هوآ» رفته است.
آقای شوجون روایتاش را با جملهای از کامو در باب تقدیر و اختیار آغاز میکند و مانند دو اثر قبلی از زاویهای کاملاً متفاوت وارد بطن اصلی فیلم میشود. دوربین تعدادی پسربچه را دنبال میکند که در یک ساختمان نیمهمتروک به اینسو و آنسو میروند. یکی از این پسربچهها از طریق راهروها به دری میرسد و پس از باز کردن در با نیمهی ویرانشدهی ساختمان و باران شدیدی که میبارد مواجه میشود. از زاویهدید او و از میان در بازشده مردی که کاپشن چرم مشکی بر تن دارد و در حال مکالمه با مردی دیگر است توجه مخاطب را به خود جلب میکند. همین مرد قرار است تبدیل به کاراکتر اصلی روایت شود. «ما ژوآ» یک افسر پلیس در بخش جنایی شهرستان بانپو است. گره خوردن او به روایت با قتل یک پیرزن در کنار رودخانه ایجاد میشود. حال همهی متریال آماده است تا مخاطب به درون یک رازآلودگی از جنس روایتهای جنایی برود.
اینکه آقای شوجون در روایت خود تنها به دنبال پیدا کردن قاتل نیست گزارهی اصلی روایت محسوب میشود. این مورد را میتوان از طریق تعقیب و گریز بین مأموران پلیس و «مرد دیوانه»ای که فرزندخواندهی آن پیرزن است درک کرد. در این پرونده همهچیز روشن است. اما این روشنی در بخشهای مختلف روایت پنهان شده است. آقای شوجون در میانهی روایت بهیکباره همهی این رازآلودگی را تبدیل به وسواس ذهنی کاراکتر اصلی میکند و از طریق زندگی شخصی او، رابطهاش با همکاران، پیگیری پروندهی قتل و پارانویایی که دچارش میشود روایت را دچار انتزاع میکند. ما ژوآ در طول روایت حتی برای لحظهای باور نمیکند که پرونده اینقدر آسان حل شده باشد. او در عوض به ذهن خود اجازه میدهد که گرههایی را به پرونده اضافه کند و از طریق آن نوار کاست عاشقانه بین یک زن شاغل در کارخانه و یک معلم ادبیات به حقایق دیگری پی ببرد و از میان این هزارتو به آرایشگری برسد که گرایش اصلی خود را پنهان کرده است. روایت آقای شوجون گویی مخاطب را به درون ذهن ما ژوآ میبرد و سعی دارد از این طریق درهای بسته را باز کند تا هم مخاطب و هم کاراکتر اصلی برقهایی را به عمد خاموش کنند تا این پروندهی ساده را تبدیل به گره کور کنند.
روایت جدید آقای شوجون دچار نوعی پختگی است و این را میتوان از طریق ایجازهای او در برشها درک کرد. مخاطب از طریق این برشها گاه با یک کمدی-ابزورد مواجه میشود و گاه وارد نوآری میشود که زن اغواگر آن دیگر دلمرده است. از طریق این ارتباطهای پنهان است که فرزند متولدنشدهی ما ژوآ و همسرش تبدیل به نسخهی کوچکی از مرد دیوانهی این قصه میشود. از سویی دیگر تغییر محل بخش جنایی به یک سینمای متروک ما ژوآ را در قامت یک کارگردان وارد معمای مخصوص به خود میکند. این تلاقیهای زیبا و اینهمانیهای انتزاعی کاملاً ایجازگونه در برابر چشم مخاطب قرار میگیرند تا همراه کاراکتر اصلی به درون هزارتویی بهعمد ایجادشده پای بگذارد. و در پایان باید گفت که سونات مهتاب بتهوون که در جایجای روایت جریان دارد گویی پس از چند سکانس تبدیل به زمزمهی فیلم در میان بارانی قطعنشدنی میشود. پالت رنگی سرد و گاه چرک فیلم سرمای شهر بونپا را بهخوبی به مخاطب انتقال میدهد؛ تا حدی که گاه همچون ما ژوآ بهدنبال کاپشن چرم مشکی هستیم یا منتظر سرو نودلی گرم از آشپزخانه میمانیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.