پوستر فیلم فقط انسان

انسان بودن سخت نیست

فقط انسان
Only Human
محصول ۲۰۲۰ – مقدونیه‌ی شمالی، کوزوو، صربستان، بلغارستان، اسلوونی
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

فیلم جدید «ایگور ایوانوف ایزی» مجموعه‌ای از شش روایت در جامعه‌ای است که در گوشه و کنارش همه‌چیز بوی فساد ساختاری می‌دهد. روایت اول با پسری که فلسفه خوانده و بیکار است آغاز می‌شود. در همین حین فضای کلی حاکم بر شهر «اسکوپیه» را از اخبار رادیو و معترضینی که پلاکارد در دست دارند درک می‌کنیم؛ جامعه‌ای ک دچار فروپاشی اقتصادی شده است و دیگر چیزی به چیزی ربط ندارد. در این جامعه دیگر برای یک فارغ‌التحصیل فلسفه کاری جز گورکنی یا تی کشیدن وجود ندارد. کارگردان اسکوپیه را تبدیل به محل تلاقی این کاراکترها کرده است و داستان خود را چندوجهی ارائه می‌کند.
دوربین ایوانوف شاید در ظاهر وارد فرم آنتالوژی می‌شود، اما برای رفتن به روایت بعدی برش نمی‌خورد، بلکه کاراکتری دیگر را در اسکوپیه پیدا می‌کند و سعی دارد آن‌ها را گاه در زندگی یکدیگر دخیل کند. از آن جوان گورکن به کشیشی می‌رسد که سعی در تلکه کردن یک بیوه‌زن دارد و از آن کشیش به زنی می‌رسد که معتاد قمار است و سپس کمدینی را به‌تصویر می‌کشد که نمی‌خندد و می‌خواهد با طنزهای سیاسی خود مافیای قدرت را به زیر بکشد و پس از آن وارد زندگی مادری می‌شود که برای از دست ندادن خانه و فرزند تن‌فروشی می‌کند و در انتها پسری دچار سندروم داون کل اخلاق فردی را تصویر می‌کند. این فیلم مجموعه‌ای از نیازها، رنج‌ها و وسوسه‌هاست که هر کدام از کاراکترها را تا روایت شش‌ام وادار به تصمیم‌گیری می‌کند. کارگردان طنز تلخ خود را در اپیزود اول و دوم ملیح‌تر کرده است و روی سیاه آن را از اپیزود سوم نشان می‌دهد.
این فیلم برای هر کدام از کاراکترهای خود صفتی را در نظر گرفته و سعی دارد هر کدام از آن‌ها را با نام انسان به مخاطب ارائه دهد. کارگردان در طول روایت فساد حاکم بر دستگاه قضایی، سیاسی، امنیتی و در نهایت اقتصادی جامعه را فراموش نمی‌کند. ربط‌دهنده‌ی این فسادها وکیلی است که در همه‌ی ایپزودها وجود دارد. این وکیل همان وکیل‌مدافع شیطان است. بی‌آنکه حرفی یا تفسیری از شرایط داشته باشد، همچون ماشین کارچاق‌کن به وظیفه‌ی محوله می‌پردازد. کارگردان کاراکتر اصلی روایت بعدی را در انتهای روایت قبلی قرار داده است و به‌همین سبب فیلم را از حالت اپیزودیک خود بیرون آورده است. کل فیلم بحران انسان بودن و ماندن در بدترین شرایط است. کمدینی که طنزی سیاسی می‌گوید، به‌راحتی برادر خود را با ۱۵۰ یورو می‌خرد. در این جامعه همه منفعل هستند و برای رسیدن به هدفی که در ذهن دارند هیچ مانع اخلاقی نمی‌بینند. کشیش برای پول بیشتر همه‌ی آموخته‌های دینی خود را فراموش می‌کند و اخبار مستقل پس از پوشش تیتروار اعتراضات به گزارش مفصل آب‌و‌هوا می‌پردازد. پسر بیکار به‌راحتی از کارت دوست‌دختر خود خرید می‌کند و زن قمارباز خودش را تبدیل به آخرین هزینه‌ی قمار می‌کند. کاراکترها همه در یک شب و یک روز گرفتار شده‌اند و جامعه‌ی سقوط‌کرده همه‌ی آن‌ها را در بر گرفته است. اما ایوانوف با اپیزود نهایی خود کل تعریف انسان بودن را در آن جوان سندروم داونی جای داده است که به‌راحتی از همه‌ی داشته‌اش برای آغوشی از سر محبت می‌گذرد و از همه‌ی ثروت پدری که هیچ‌گاه او را قبول نکرده همان قاب را می‌پذیرد. برای کارگردان این فیلم انسان بودن کار سختی نیست!
فیلم کارگردان مقدونیه‌ای شاید به‌اندازه‌ی «حکایت‌های وحشی» آرژانتینی عصیان‌گری اجتماعی و اخلاقی نداشته باشد، اما در قالب یک کمدی سیاه توانسته حکایتی جذاب از کاراکترهایی متفاوت را به مخاطب خود ارائه دهد. به‌نظر کارگردان اگر کمی حصار دور روایت خود را بازتر می‌کرد، اکنون شاهد روایتی به‌مراتب تأثیرگذارتر بودیم. از سویی دیگر این روایت تکلیف خود را با پرداخت به اخلاق فردی و اجتماعی و نابسامانی حاصل از فساد و رانت در جامعه روشن نکرده است. کارگردان در این اثر دوست داشته همه‌ی این موارد را ارائه دهد، اما روایت‌های او آن‌قدر گنجایش ندارند که قادر به ورود به همه‌ی این درون‌مایه‌ها باشند. شاید اگر با مرزبندی مشخصی وارد اسکوپیه و زندگی مردمان این شهر می‌شدیم، بیشتر می‌توانستیم این ناهمگونی را ببینیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟