«فیدل» بعد از جدا شدن از همسرش با «آدریانا»، دختر کوچکاش، زندگی میکند. فیدل که پدرش سالها پیش او و برادرش را ترک کرده بود تا به آرزوهای خود برسد، حالا تمام سعی خود را میکند که از آدریانا غافل نشود و همیشه در کنار او باشد. ورود «ماریانا»، دوست و معشوقهی قدیمی فیدل، که بعد از سالها از سفر بازگشته اما روال عادی زندگی او را تغییر میدهد.
بسیاری از سوژههای درام و عاشقانه آنقدر در سینما تکرار شدهاند که با دیدن همان سکانسهای ابتدایی میتوان تا انتهای روایت را حدس زد. این سوژهها که دیگر تبدیل به کلیشههای بیدردسر شدهاند به هر اندازه هم که منطق روایی خود را حفظ کنند و میزانسن خوبی داشته باشند باز هم منجر به ملال برای سینمادوستان و کسانی که بسیار فیلم میبینند، میشوند. به همین دلیل است که نمیتوان اینگونه فیلمها را برای دیدن توصیه کرد. البته که ارائهی متفاوت یک سوژهی تکراری میتواند مخاطب را جذب خود کند، اما اینکه همهچیز در یک مسیر یکسان و فاقد خلاقیت رخ دهد حتماً خستهکننده خواهد بود. اگرنه همهی مردم عاشق میشوند و همه نیز میتوانند در عشق شکست بخورند، مهم آن است که کارگردان قرار است وجوه عشق را چگونه و چطور به تصویر درآورد. در دیگر سوی اما کارگردانهای بسیاری هم هستند که حتی توانایی ساخت فیلمی خوب و متوسط را در باب یک سوژهی کلیشهای ندارند. ما بارها دیدهایم که کارگردانی برای ساخت همین کلیشهی عشق تا چه اندازه از منطق روایی دور بوده و توانایی پرداخت شخصیتهای خود را نداشته است.
«روبرتو فیسکو»، کارگردان این فیلم، که سابقهی تهیهکنندگی فیلمهای بسیاری را دارد، در جدیدترین اثر خود و بعد از ساخت فیلمهای کوتاه و چند فیلم بلند ترجیح داده دست بر روی سوژهای آسان بگذارد و با پرداختن به آن یک فیلم راحت و آرام را بسازد. او در این کار نتفلیکس را به عنوان همکار در کنار خود میبیند و شاید برای بودن در کنار کمپانیای چون این کمپانی بهترین کار ساخت فیلمی باشد که نیازی به خلاقیت بسیار نداشته باشد و قرار هم نباشد رویهای جدید خارج از خواستههای آنها را داشته باشد. اینگونه هم نتفلیکس راضی شده و بر طبق رویهاش فیلم ساخته شده و هم مخاطبی که برای گذران ساعتهای روز تعطیل خود به تماشای یک فیلم مینشیند، میتواند از آنچه میبیند لذت ببرد. مخاطب این گونه فیلمها مخاطبانی سادهگیر هستند که سینما را چندان دنبال نمیکنند و با دیدن همین فیلمهای ساده نیز خشنود میشوند.
فیسکو در روایت خود هم شخصیتهایاش را به خوبی پرداخته است و هم علتها و معلولها در مسیر داستاناش مشخص هستند و منطق روایی در آن دیده میشود. رابطهی پدر و دختر و رابطهی عاشقانهی فیدل و ماریانا در مسیر داستان به خوبی تصویر شده و حتی شخصیتهای پیرامونی نیز تا آنجا که لازم باشد دیده شدهاند، اما در نهایت با تمام این توجهات به مسیر داستان ما همچنان با داستانی بیدردسر و آسان روبهرو هستیم که نمیتواند مخاطب خاص سینما را متوجه خود کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.