پوستر فیلم یک روز، تو به دریا خواهی رسید

ما فرصت خداحافظی نداشتیم

یک روز، تو به دریا خواهی رسید
One Day, You Will Reach the Sea
محصول ۲۰۲۲ - ژاپن
ژانر درام
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«مانا» به عنوان گارسون در یک رستوران مشغول به‌کار است. او سال‌هاست در این رستوران کار می‌کند و رابطه‌ای نزدیک با مدیر آن دارد. روزهای یکسان مانا با آمدن آشنایی قدیمی دچار تغییر می‌شود. «آتسوشی»، دوست‌پسر «سومیره»، از مانا می‌خواهد به او کمک کند تا وسایل سومیره را از آپارتمان‌اش خارج کند و اگر مانا می‌خواهد تعدادی از وسایل سومیره را بردارد. مانا چندین سال بعد از ناپدید شدن سومیره در سونامی و زلزله‌ی سال ۲۰۱۱ ژاپن حالا باید با دوست قدیمی‌اش خداحافظی کند. کاری که تا کنون نتوانسته آن را انجام دهد.

فقدان و درد جدایی عزیز ازدست‌رفته همیشه سخت و طاقت‌فرسا است. حال اگر این فقدان ناگهانی و به‌یکباره صورت بگیرد این درد بیشتر و سهمگین‌تر نیز می‌شود. «رییوتارو ناکاگاوا» کارگردان فیلم «یک روز، تو به دریا خواهی رسید» در اثر جدید خود سعی کرده به سوگ نشستن دختری جوان را تصویر کند که چگونه به‌طور ناگهانی صمیمی‌ترین دوست خود را از دست می‌دهد. روایت داستان ناکاگاوا از بعد از مرگ سومیره آغاز می‌شود و سپس با فلش‌بک‌هایی متمادی تلاش می‌کند رابطه‌ی مانا و سومیره را به تصویر درآورد. در ابتدا طریقه‌ی آشنایی مانا و سومیره نشان داده می‌شود و سپس چگونگی شکل‌ گرفتن و ایجاد رابطه‌ای صمیمانه میان آنها تصویر می‌شود. مانا دختری درون‌گراست که در حضور سومیره‌ی برون‌گرا احساس آزادی می‌کند آن‌قدر که خیلی زود عاشق سومیره می‌شود. اما این عشق یک‌طرفه است و اگرچه به‌نظر می‌رسد سومیره هم تمایلی به این اتفاق دارد، ناکاگاوا هرگز به طور دقیق به آن نمی‌پردازد.

روایت فیلم ناکاگاوا را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول تمرکز روایت بر روی مانا است. دوربین مدام او را دنبال می‌کند که چگونه روزهای کنونی خود را با کاری یکسان و رفت‌وآمدهایی محدود می‌گذراند و با‌ یاد سومیره و خاطرات روزهای گذشته تمام تلاش خود را می‌کند عشق‌اش را فراموش نکند. ناکاگاوا به مدد بازیگر شخصیت مانا «یوکینو کیشی» و قاب‌های فوق‌العاده‌ی خود توانسته به خوبی از پس شرح این شخصیت، احساسات و عواطف او برآید. کیشی آنقدر خوب مانا را بازی کرده که مخاطب او را از مانا جدا نمی‌بیند. دوربین مدت‌های مدیدی با کلوزآپ‌هایی ثابت کیشی را نشان می‌دهد که با میمیک چهره، چشمان و لب‌های خود تمام احساس دلتنگی، حسرت، ناراحتی و درد را به مخاطب القا می‌کند. قاب‌های مدیوم‌شات مانا با بدنی که بدون حرکت ایستاده یا نشسته و چشمانی که به‌ دور‌دست‌ها خیره هستند حس انزوا و تهی بودن این شخصیت را نشان می‌دهد. آنقدر که کیشی توانسته مانا را خوب بازی کند، ناکاگاوا نتوانسته به شرح روایت خود بپردازد و اگر این بازیگر نبود داستان او هرگز تا این حد اثرگذار و زیبا نمی‌شد. البته که هوشمندی ناکاگاوا است که به انتخاب این بازیگر دست زده و با بهره بردن از دوربین خود توانسته هرچه بیشتر او را در تصاویرش نشان دهد. ناکاگاوا مدیون سینماتوگراف خود هم هست. همفکری زیبایی که بین او و فیلمبردارش شکل گرفته باعث شده این فیلم قاب‌های بسیار زیبایی داشته باشد. قابی که مانا در اتاق‌اش به‌تنهایی نشسته و به جای خالی سومیره خیره شده یا آن قاب‌های زیبایی که کنار دریا از مانا و دختر یکی از قربانی‌های دیگر سونامی گرفته شده، همگی بر این ادعا صحه گذاشته‌اند.

اما ایراد داستان ناکاگاوا کجا است که باعث می‌شود این فیلم نتواند از حد متوسط بالاتر رود؟ بخش دوم روایت به سومیره اختصاص داده شده است. یعنی اگر بخش اول از منظر مانا نشان داده شده، بخش دوم از نگاه سومیره می‌خواهد همه‌چیز را نشان دهد. در این بخش سومیره به‌خوبی شرح داده نشده و مخاطب نمی‌تواند به جواب سوالاتی که در بخش اول به آنها برخورد کرده برسد. مخاطب نمی‌فهمد آیا واقعاً سومیره عاشق مانا بوده و نمی‌خواسته آن را باور کند، به همین دلیل هم با آتسوشی رفته یا فقط به‌خاطر مانا و درون‌گرایی او احساس انسان‌دوستی داشته است؟ آیا حس او به آتسوشی واقعی بوده است؟ آیا سومیره از زندگی ناراضی بوده و حتی قصد خودکشی داشته؟(با توجه به انیمیشن ابتدایی فیلم). درواقع اگر ناکاگاوا روایت خود را با همان داستان مانا و تصاویری مستندنما از دیگر افرادی که غم فقدان عزیز ازدست‌رفته داشتند، تمام نموده بود، این فیلم می‌توانست امتیازی بالاتر و بهتر را به خود اختصاص دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟