چرا آقای وست تمرکز خود را از دست داد؟
«سایمن وست» پس از پنج سال گویی قرار است جبران کند و بار دیگر در سینمای اکشن میانه آثاری را روی پرده ببرد. اولین فیلم از این سه اثر روایتی با بازی «کریستف والتز» در نقش یک آدمکش است. اگر آثار سایمن وست را در سینمای اکشن سرگرمی مشاهده کرده باشید شاید او را صرفاً اکشنسازی تصور کنید که سعی دارد روی خطوط سینمای سرگرمی گام بردارد. اما او در اثر جدید خود نشان میدهد که کارگردانی فرصتسوز است.
داستان با زندگی سراسر لذت کاراکتر «دولینسکی» در قلب لندن آغاز میشود. دست راست او مدتی قبل دچار جراحت و شکستگی شده و بههمین سبب سازمان زیرزمینی از این کاراکتر برای پاکسازی بهره میبرد. گویا دولینسکی نسبت به این عمل سازمان واکنش مثبتی ندارد و اصرار دارد تا بار دیگر به صحنهی عملیات بازگردد. روایت آقای سایمن با نشانههایی از اکشن-ابزوردهای بریتانیایی که روی موقعیتهای کمدی استوار هستند آغاز میشود و در نهایت دولینسکی و ویلبرگ را در یک عملیات حذف به بلفاست میفرستد. اما پس از این موقعیتهاست که آقای وست درونمایهی اثر خود را هویدا میکند.
در عنوان این مرور به عدم تمرکز کارگردان اشاره کردهایم. این عدم تمرکز بدان سبب است که روایت پس از همگامی این دو کاراکتر با یکدیگر عملاً خالی از هر موقعیت ابزوردی میشود و صرفاً روی خط اکشن انتقامی جریان پیدا میکند. آقای وست در میانهی روایت ویلبرگ را همچون کودکی که سرشار از عقدههای دوران کودکیست تصویر میکند و در مقابل دولینسکی را همچون فردی ارائه میدهد که هنوز بازنشستگی خود را قبول ندارد و بههمین سبب است که دائم در حال سرک کشیدن به دیسکوهای مختلف و همخوابگی با دختران بسیار جوان است. ترتیب این رخدادها آنقدر سریع و بدون وسعت است که روایت را از هر منطقی که قرار است آن را نگاه دارد خالی میکند. آقای وست هم قرار است تروماهای کودکی ویلبرگ را پوشش دهد، هم مقاومت دولینسکی در برابر بالا رفتن سن و در نهایت هم عاشقانهی میان آناتا و دولینسکی را پیش ببرد. اما در کمال تعجب هیچکدام از این اهداف در روایت شکل نمیگیرند و عملاً با کوچهی تنگی مواجه هستیم که به مخاطب اجازه نمیدهد برای لحظاتی کاراکترها و موقعیتهای پیش روی آنها را درک کند.
داستان آقای وست آنقدر سردرگم است که گویی نه قادر است همچون همکیشان خود در اکشن-ابزوردهای بریتانیایی عمل کند و نه در خط مستقیم اکشن خود طراحی قابل اعتنایی از موقعیتهای اکشن به دست دهد. به شخصیتپردازی کاراکتر دولینسکی توجه کنید. کریستف والتز در ابتدی فیلم در موقعیتهایی قرار میگیرد که گویی قرار است ملغمهای از اشتباه، کلهشقی، خرابکاری و در نهایت شانس را ایجاد کنند. با تغییر رویکرد کارگردان در میانههای روایت عملاً این شخصیتپردازی ماسیده میشود و کریستف والتز میماند و موتیفهای کلامی و حرکتیای که دیگر با روایت تناسب ندارند. آقای سایمن در این بازگشت خود به سینمای اکشن و در گام اول از سه اثری که قرار است طی سال ۲۰۲۵ از او شاهد باشیم گویی تغییر رویه نداده است و همچنان در نفرین «بیمصرفها» باقی مانده است. باید دید روایت چینی و داستان سومی که باز هم در باب یک آدمکش است سایمن وست را چگونه معرفی خواهند کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.