استاپموشنی کودکانه برای بزرگسالان
«بابز» دختربچهای ۹ساله است که با بهترین دوستاش، «تاین»، اتاقی کوچک گوشهی حیاط مادر دارند و روزها و شبها اوقات خود را در آن میگذرانند. ورود ناگهانی پدربزرگ بابز اما همهچیز را تغییر میدهد، زیرا این مرد عجیب با رفتن به اتاق آنها این مأمن امن را از آنها میگیرد. سورپرایز پدربزرگ در شب تولد بابز و دادن یک خوک کوچک به او به عنوان هدیه این بار تاین را از بابز دور میکند. خوشحالی بابز از داشتن پدربزرگی مهربان و حیوانی کوچک اما آنقدر دوام ندارد، زمانی که نیت پنهانی پدربزرگ آشکار میشود.
اغراق نیست اگر بگوییم دنیای انیمیشنهای استاپموشن در سه ساله گذشته پیشرفتی چشمگیر کرده است. ما در این مدت چندین انیمیشن استاپموشن را مرور کردیم که یکی از دیگری بهتر بوده و توانسته توجه مخاطبان بسیاری را به خود جلب کند. از تلاش باطل شخصیتهای روایت «خدای دیوانه» برای سلطه بر تاریکی گرفته تا «پینوکیو»ی دوران فاشیسم و مسخشدگی شخصیتهای آن. از زن قاتل بیرحم و «هیولا»ی دوران دیکتاتوری شیلی گرفته تا موش بیپناهی که به خاطر غرور به بهشت میرود. در تمام این انیمیشنهای استاپموشن ما با روایتهایی خاص و تأثیرگذار روبهرو بودیم که سعی داشتند به گونهای متفاوت جهان را تصویر کنند.
اولین انیمیشن استاپموشن هلندی اما برای نشان دادن شکوه و شوکت استاپموشن نه دست به تلفیق داستانهای قدیمی با روایتی جدید میزند و نه میخواهد تاریکی جهان را تصویر کند، بلکه او میخواهد با سادهترین شکل ممکن اثر اتفاقی به ظاهر کماهمیت را بر روح و روان کودکان تصویر کند. داستان این انیمیشن ساده است؛ پدربزرگ برای نوهاش خوکی میگیرد و میخواهد این نوه از خوک نگهداری کرده، آن را بزرگ و پروار کند تا گوشت خوک بیشتر و بهتری برای سوسیسهای دستساز خود داشته باشد. در نهایت هم در مسابقهی بهترین سوسیسساز برنده شود. روایتی کاملاً ساده و کودکانه که در بستر تصاویری خلاقانه توجه مخاطب بزرگسال را جلب خود میکند و میتواند حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد.
مادر بابز گیاهخوار است و علت گیاهخوار بودناش به خوبی بعد از ورود پدربزرگ بدون توضیحی اضافی مشهود میشود. پدر با حل کردن جدول بیخیال دیده میشود، درصورتی که مشخص است او از چیزی فرار میکند. بابز به دنبال یافتن تعلقاتی برای خود تلاش میکند. تمام شخصیتها با ذکاوت در کنار هم قرار گرفتهاند و حضور هر یک از آنها در میان داستان منجر به اتفاقی میشود و هیچچیز بیجهت نیست. اهمیت خانواده و اثری که اتفاقات به ظاهر کوچک میتوانند بر هر شخص بگذارند با دقت در بطن روایت قرار گرفته و داستانی تاریک را بیان میکنند. انیمیشن «اونیک» برخلاف تصوری که شاید در ابتدا از او دیده شود، نه قرار است در ستایش گیاهخواری باشد و نه میخواهد گوشتخواران را بدجنس و خودخواه جلوه دهد، بلکه روایت از خانواده و بحران شکلگرفته در آن به دلیل خودبزرگبینی یکی از اعضایاش میگوید و تلاش میکند با منطق روایی به این مهم دست یابد. اتفاقی که در انتها رخ هم میدهد.
این انیمیشن به زیبایی توانسته احساسات شخصیتهای خود را در چهره و شمایل آنها نشان دهد. اشکهای چشمان بابز، نگرانی تاین با لبهای لرزاناش و خباثت نهفته در پشت سبیلها و ابروهای پرپشت پدربزرگ. حتی بیاهمیتی دنیا برای پدر بابز نیز به خوبی در تصاویر دیده میشود. به واقع این انیمیشن برای کودکان مناسب نیست، زیرا تاریکی بسیاری در آن است. پدربزرگ بدجنسی که به هیچکس اهمیت نمیدهد، به راحتی دروغ میگوید و حتی حاضر است نوهاش را به صندلی ببندد تا به مقاصد خود برسد این انیمیشن را تبدیل به روایتی بزرگسالانه کرده است. شاید اگر پایان داستان هم اینچنین خوش و خرم نبود، این روایت میتوانست یک اثر زیباتر و واقعیتر هم دیده شود. در این میان نباید از ترکیببندی رنگها در انیمیشن هم گذشت. رنگ آسمان، خانهها و حتی لباسهای شخصیتها توانسته به خوبی باعث ایجاد یک هارمونی قابل ستایش شود و دیدن این عروسکهای زیبا و پر احساس را برای مخاطب لذتبخش کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.