پوستر فیلم پیشکش

خط ممتد زندگی

پیشکش
Offering
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توانیم زندگی را همچون چرخ یک گاری در نظر بگیریم و ما انسان‌ها را همچون گل‌و‌لای چسبیده به این چرخ بزرگ. با مرگ هر کدام از ما چرخ نمی‌ایستد و همچنان به راه خود ادامه می‌دهد. فقط هر بار گل‌و‌لای از چرخ جدا می‌شود و این نیستی است که گرفتار آن می‌شود. فیلم اول «خوآن موناکو کانی» در باب همین تعریف است.
دو زن در سه‌پاره از زندگی خود میان جریان سیال زندگی سرگردان هستند؛ کودکی، جوانی و پیری. این فیلم ۶۰ دقیقه‌ای از زندگی و آمیختگی با طبیعت می‌گوید؛ طبیعتی که هم‌زمان با نشستن غبار پیری روی چهره‌های ما همچنان جاری است و این ما هستیم که در گذر زندگی همچون تماشاگرانی محو این جریان می‌شویم. کارگردان دیالوگ را جز چند خط که به‌صورت مونولوگی شاعرانه هستند از تصاویر خود حذف کرده است. آن‌چه مقابل مخاطب قرار دارد فقط‌و‌فقط تصویر است؛ گاه صدای وزش باد، گاه صدای رودخانه‌ی جاری، گاه صدای شعله‌های آتش و گاه کشیده شدن برگی روی خاک. کارگردان در قاب‌های خود فقط از پاره‌های زندگی این دو زن از طریق حضورشان در تصویر استفاده نمی‌کند بلکه میان هر کدام از این قاب‌ها تصاویری از عناصر چهارگانه را می‌بینیم که جریان بی‌وقفه‌ی زندگی را به رخ می‌کشند.
کارگردان گاه از اکستریم کلوزآپ استفاده می‌کند و گاه اکستریم‌لانگ‌شات. در این تصاویر علی‌رغم اینکه شاعرانگی را شاهد هستیم نوعی پاس‌کاری زمان وجود دارد. با این تدوین زمان از فیلم گرفته شده است و گویی هر دو کاراکتر در مکانی ثابت اما در زمان‌هایی متفاوت به یکدیگر می‌پیوندند. فیلم در مدت ۶۰دقیقه‌ای خود تصویری از محو شدن انسان در تاروپود طبیعت را به‌تصویر می‌کشد. فیلم‌ساز برای آمیختن بیشتر مخاطب و قاب‌های فیلم اثر را به شعر «روز پائیزی» اثر ریلکه الصاق می‌کند که گویی فیلم تصویری از این شعر است. نگاه شاعرانه‌ی فیلم‌ساز به مقوله‌ی گذر عمر و انسانی که همچنان مبهوت جهان است باعث می‌شود مخاطب از همان ابتدا دیالوگی را درخواست نکند و تا انتهای فیلم همانند کاراکترها خود را با طبیعت همگام کند. این فیلم رئالیسم شاعرانه‌ی عریانی از تاروپود زندگی است. همه‌چیز در این سفر رؤیایی بیرون از ساختمان‌های شهر رخ می‌دهد؛ درست آنجا که انسان و طبیعت و در نهایت زندگی بی هیچ واسطه‌ای یکدیگر را درآغوش می‌گیرند. این نگاه پر از حیرت به زندگی را شاید بتوان در آثار ترنس مالیک یافت؛ آن صحنه‌هایی که مالیک حتی در بحبوحه‌ی جنگ روی دوربین را به آسمان و پرندگان در حال پرواز می‌کند تا سرگشتگی انسان را بیش‌از‌پیش به‌رخ بکشد. بگذارید با همان شعر ریلکه این مرور را پایان دهیم:
پروردگارا، زمانش فرا رسیده است.
تابستانِ درازی را پسِ پشت نهادیم.
بیفکن سایه‌ات را بر ساعاتِ آفتاب
و یَله کُن بادها را
بر بیشه‌ها.

بفرمای که آخرین میوه‌ها برسند
بتابان بر ایشان دوباره آفتابِ دو روزِ جنوبی را
و شتابشان دِه به رسیدن
و پی‌ گیر
واپسین شیرینی را
در انگورِ پُر بار…

آنکه اکنون خانه‌ای ندارد،
دیگر خانه‌ای نخواهد ساخت.
آنکه اکنون تنهاست،
تنهائیش دیری خواهد پایید،
بیدار خواهد شد، خواهد خواند، و
نامه‌های بلند خواهد نگاشت
در معبرهای پُر درخت،
به هر سو
پرسه خواهد زد،
هنگامی که برگ‌ها به هر سو روانند.
ترجمه‌ی علی عبدالهی

دانلود از سینمادریم