تصویر ابتدایی فیلم زنی جوان را نشان میدهد که در مسکو توسط نیروهای شوروی گرفته شده است. این زن که خود را یک محقق دانشمند مینامد، با دیدن عکس مردی جوان ساکت میشود. او به جرم جاسوسی به این مکان آورده شده است. برش. مرد درون عکس که «فلیکس» نام دارد و افسری اطلاعاتی است بعد از کشته شدن یکی از نیروهای اطلاعاتی سرویس مخفی استونی، مأمور میشود جاسوسی که به عنوان یکی از افسران در این سرویس کار میکند را بیابد. اما یافتن این جاسوس کار آسانی نیست.
جنگ جهانی دوم و اثراتی که این جنگ بر زندگیهای افراد درگیر در آن و به طور کلی زندگی تمام افراد گذاشته است آنقدر زیاد است که هنوز هم میتوان بر اساس اتفاقات آن داستانهایی را روایت کرد. داستانهایی که حتی اگر واقعی هم نباشند متأثر از اتفاقات واقعی هستند. در این میان اما فیلمهایی که در آنها جاسوسان دوجانبه شخصیتهای اصلی روایت را تشکیل میدهند شاید بیش از همه متاثرکننده باشند چراکه این افراد همواره نه تنها خود که عزیزان خود را هم در معرض اتفاقات ناگواری که احتمالاً در آیندهای نزدیک برایشان رخ خواهد داد، قرار میدهند. فیلم «فراخوانی برای جذب جاسوس» که در ابتدای سال ۲۰۲۰ اکران شده بود، یکی از همین داستانهایی بود که این بار با توجه بهخصوص به زنان جاسوس سعی کرده بود نقش این افراد را در روند جنگ و پیروزیهایی که در برابر ارتش هیتلر رخ داده بود، نشان دهد. فیلمی که در آن با پرداخت درست به شخصیتهای آن علیرغم داستانی ساده، روایتی اثرگذار و گیرا را به تصویر بکشد. فیلم «طلوع جنگ» نیز با داستانی ساده که پیچیدگیهای چندانی را در خود ندارد اما قابلپیشبینی هم نیست، توانسته است بار دیگر روایتی از افسران و جاسوسان مختلفی را به تصویر کشد که چگونه برای زنده بودن سرزمینشان جان خود را فدا میکنند.
فیلم «طلوع جنگ» داستان جاسوسان را در کشوری کوچک به نام استونی روایت میکند. کشور استونی در سال ۱۹۱۷ توانسته بود خود را از روسیه جداکند اما این استقلال به واسطهی اشغال شدن توسط آلمانیها و سپس حملات روسیه تا سال ۱۹۱۹ به تعویق افتاد. سپس در سال ۱۹۳۴ دیکتاتوری جایگزین دموکراسی ضعیف در این کشور گردید. اما این، پیمانِ عدم تعرض بین هیتلر و استالین در سال ۱۹۴۰ بود که بار دیگر استونی را زیر سلطهی شوروی برد. این فیلم درواقع در سال ۱۹۳۹ و پیش از انجام این پیمان رخ میدهد. زمانی که استونی تلاش میکند راز این پیمان را کشف کند تا شاید بتواند خود را از قبل برای این اتفاق آماده کند. اما مردن افسر سرویس اطلاعاتی استونی که توانسته بود چیزهایی را در این میان بفهمد اتفاقاتی دیگر را رقم زد.
فیلم «طلوع جنگ» با روایتی شفاف و داستانی که کاراکترهای چندانی ندارد سعی کرده است با پرداخت درست به شخصیتهای خود، درک روند داستان را برای ما آسان کند. از سوی دیگر قرار دادن یک داستان عاشقانه که اگرچه کوتاه است اما اثر زیادی در جریان اتفاقات و تصمیمگیریهای فلیکس میگذارد نیز توانسته است بر جذابیت داستان بیفزاید. اینکه این شخصیتها با کنشها و رفتارهای خود میتوانند جریان اصلی داستان را جذاب و گیرا کنند یکی از مزیتهای آن است که با هوش بالای کارگردان آن یعنی «مارگوس پایا» ایجاد گردیده است. پایا که پیش از این چندین فیلم کوتاه را ساخته است و این فیلم درواقع اولین فیلم بلند او محسوب میشود، با تکیه بر این تجربه توانسته است روایت خود را هر چه بیشتر و بهتر به تصویر درآورد. استفاده از میزانسنی مناسب یکی دیگر از مزیتهای این فیلم است. بهویژه لباسهای شخصیتها بسیار برای درگیر کردن ما با آنها اثرگذار میباشند و توانستهاند به القای فضای آن دوران به ما کمککننده باشند. دوربین لرزان با حرکتهای کم و آهستهی آن نیز در سکانسهای متأثرکننده در انتقال احساسات شخصیتهای آن ما را یاری کرده است. بازیگران یکی دیگر از مزایای این فیلم محسوب میشوند که نقشهای خود را به خوبی ایفا کردهاند. بازیگر نقش فلیکس با موتیفهای کمتحرک و بدون هیجان خود حتی در سکانسهایی که باید هیجانی داشته باشد توانسته است روح سرد این شخصیت را به خوبی به تصویر درآورد و ما را با احساسات او همراه کند.