آقای کوالسکی بس است
بارتوش کوالسکی طی این ۲ سال بسیار پرکار بوده و ۳ اثر سینمایی را روی پرده برده است. او در همکاری مجدد با نتفلیکس ادامهای برای فیلم « امشب در جنگل، خواب به چشم کسی نمیآید» ساخته است و سعی کرده ضعفهای مربوط به اثر اول را تا حدودی رفع کند. کوالسکی در فیلم دوم داستان را بهجای دیگری نبرده است. در عوض از نقطهی پایان اثر اول وارد روایت دوم میشود. آن دو برادر عجیبوغریب بههمراه دختر نوجوانی که از کمپ آدرنالین جان سالم بهدر برده در بازداشتگاه پلیس محلی زندانی هستند. کوالسکی اما روایت را با کاراکتری دیگر آغاز میکند؛ یک پلیس جوان و تازهکار که در رؤیاهای خود ابرقهرمان است و دائم تلاش دارد با جنس مخالف رابطه برقرار کند. «آدام» در دنیای واقعی پلیسی بیعرضه است. بههمین سبب است که اولین برخورد او با «زوشا» در پشت میلههای بازداشتگاه شبیه پیدا کردن دختریست که بالاخره میتواند به او پاسخ مثبت دهد.
کوالسکی در فیلم دوم قصد دارد قصه تعریف کند. کارگردان لهستانی با دقت روایت را پیش میبرد و سعی دارد با استفاده از کاراکتر آدام وارد دنیایی دیگر شود. اما مشکل فیلم نه در روایت، که در همان ضعف همیشگی کارگردان لهستانی در استفاده از جلوههای ویژه و چهرهپردازی است. این ضعف را بهوضوح در دو فیلم قبلی هم شاهد بودیم. کوالسکی در این سه اثر سعی دارد تا جایی که میتواند در طراحی چهرهی شرورهای روایت غلو کند. در این فیلم نیز نحوهی تبدیل شدن کاراکترها به هیولاها خیلی کاغذی است و حتی مخاطب آسانگیر هم بهراحتی میتواند گریم سنگین و ناموزون را تشخیص دهد.
در کنار جلوههای ویژه و چهرهپردازی ضعیف، بخش دوم داستان دیگر قصهگو نیست. کوالسکی بهیکباره سعی میکند از این هیولاهای بهدنبال کشتن داستانی عاشقانه و در نهایت ابزورد بیرون بیاورد. او آنها را به سخنگفتن وا میدارد و سعی میکند رابطهای عاشقانه و زمینی میان آنها برقرار کند. زمانی که کارگردان قصد دارد خط روایی را تغییر دهد، باید پیشینهای برای آن داشته باشد. اما آقای کوالسکی تمرکز خود را فقط روی این هیولاها میگذارد و بهیکباره هیولایی که تا پیش از این فقط میکشت، دچار رابطهای عاطفی با هیولای تازهتبدیلشده میشود. روایتی که کارگردان در بخش اول برای ترمیم آن بسیار تلاش کرده بود، در بخش دوم تبدیل به بازی کودکانهی دو هیولا میشود. شخصیتپردازی هیولاها همانند چهرهپردازی سنگین و غلوشدهاشان بسیار مضحک است. در بخش دوم این فیلم نه اسلشری میبینیم و نه داستانی عاشقانه، در عوض با قابهایی روبهرو هستیم که بهزعم کارگردان نوعی انقلاب در روایتهای اسلشر محسوب میشود. اما این انقلاب فقط در توهمات ذهنی کارگردان رخ میدهد و آنچه مخاطب شاهد است جز قابهایی بیتناسب و بیموضوع و در ادامه سکانسهایی مضحک نیست. امیدوارم کوالسکی هوس ادامهی این موضوع بیاتشده را نداشته باشد و در همان مسیر «جهنمدره» و «زمین بازی» گام بردارد. این کارگردان لهستانی در حال حاضر مشعوف از دو همکاری با نتفلیکس است و باید دید آیا این همکاری را ادامه میدهد یا خیر.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.