هر بار که از سودربرگ سخن میگوییم بیشک بهیاد سینمای پستمدرن ایالات متحده و دههی ۱۹۹۰ میافتیم. سودربرگ از آن دست کارگردانهای آمریکایی است که از سینمای تجربی هیچ ابایی ندارد. او تقریباً بعد از سال ۲۰۰۲ بود که با سینمای تجاری هالیوود دست رفاقت داد و تا به امروز یکی از کارگردانهای کمکار اما مورد اعتماد استودیوهای هالیوودی است.
از همکاری سودربرگ و دل تورو بیش از یک دهه میگذرد و اینبار در فیلمی جنایی دوباره به همکاری با یکدیگر پرداختهاند. داستان فیلم مربوط به توطئهی غولهای خودروسازی آمریکاست. اما قرار نیست وارد این ماجرا شویم. روایت فیلم در حاشیهی این رسوایی بزرگ و از زاویهدید چند گنگستر خرد میگذرد. آنچه فیلم را از آثار خطی و همردهی خود جدا میکند تلفیق سینمای گای ریچی و تارانتینو در آن است. شما پس از تماشای فیلم بههیچعنوان نمی توانید حدس بزنید کارگردان این اثر سودربرگ است. او با دور کردن روایت از نگاه خود و قرار دادن آن در فرم سینمایی ریچی و تارانتینو توانسته یک اثر گنگستری آمریکایی متفاوت و سرگرمکننده را تولید کند.
فیلم «اقدام ناگهانی ممنوع» همانطور که از ناماش برمیآید دربارهی تصمیمگیری کاراکترهای فیلم در باب اتفاقات ناگهانی است. سه گنگستر به خانهی حسابدار شرکت جنرالموتورز میروند. همسر و دو فرزندش را گروگان میگیرند و او باید طی نیمساعت از گاوصندوق رئیس پوشهای سبزرنگ را بیاورد. همین اتفاق باعث شکل گرفتن حوادث بعدی فیلم میشود. کاراکترهای کاملاً متفاوت با بازی بازیگرانی که هر کدام در این نقشها تبحر دارند باعث شده با فیلمی راحتالحلقوم مواجه شویم.
سودربرگ با این فیلم نشان میدهد که گاهی نیاز نیست امضای خودمان پای اثر باشد، بلکه با تلفیق دیدگاههای متفاوت میتوانیم اثری را با فرمی خوب و قابل اعتنا روی پرده ببریم. زمانی که این دو نگاه وارد فیلمی شوند دیگر به هیچ صحنه و سکانسی نباید اعتماد کرد، چرا که هر آن ممکن است هر کاراکتری دیگر نباشد و سادهترین راه عاقبتی مرگبارتر داشته باشد.
این فیلم نهتنها در کلیت خود، بلکه در پردههای رواییاش نیز دچار نوعی لوپ است و دو ابژهی مدارک و پول دائم در حال دستبهدست شدن و بازگشت به نقطهی اول خود هستند. حتی کاراکترها نیز با حرکت از نقطهی A به نقطهی B و سپس نقطهی C حرکتی رو به جلو ندارند و از نقطهی آخر دوباره بهسوی نقطهی اول بازمیگردند و این لوپ حرکتی تا پایان فیلم در آنها وجود دارد.
اما قهرمان فیلم سودربرگ بیشک کاراکتر «کرت» است. سودربرگ برای بیان اتفاقات دیترویت و شیکاگو و اوج نژادپرستی مدرن در این دو شهر نیازی به مظلوم جلوه دادن این کاراکتر ندارد. برعکس، کرت شخصیتی مستقل و مصمم در تصمیمگیری است. او هیچ واکنشی به توهینهای پنهان زیر جملات و نگاههای کاراکترهای دیگر ندارد. کرت فقط و فقط بهدنبال رهایی از آن چیزی است که او را در دام خود دارد. پس نمیتوان با قاطعیت گفت که این فیلم در خود نشانههایی از شعارهای ضد نژادپرستی دارد. در عوض سودربرگ از بهترین و دقیقترین روش استفاده کرده است و آن چیزی جز بازنمایی اتفاقات بدون شعار و وارد کردن دیدگاه سوبژکتیو نیست. فیلم «اقدام ناگهانی ممنوع» اثری در ذیل آثار گنگستری سینمای هالیوود است که فرم روایت و تصویر همخوانی مناسبی با هم دارند. بارزترین فرم تصویری که میتوان با دقت در فیلم مشاهده کرد استفاده از لنز زاویهباز است که باعث شده مخاطب در هر قاب دچار نوعی بینهایت شود. تصاویر در این قابها دچار اعوجاج هستند و این یعنی چفت بودن با روایتی که خود نیز دچار تابخوردگی و چین است. این چینهای تصویری و روایی همان فرم مناسب برای روایت چنین فیلمی بهنظر میرسند چون شما با یک اثر اطوکشیده و غرق در سانتیمانتالیسم مواجه نیستید؛ اثری مقابل شما قرار دارد که کاراکترها در ساکنترین لحظات فیلم خشنترین رخدادها را رقم میزنند.