سوگ، فقدان، دوستی و راهی برای گذر از این فقدان
«امیل» و «تیتی» دوستانی قدیمیاند که سالها در روستایی کوچک و دورافتاده در همسایگی هم زندگی میکنند. امیل با اینکه خود مردی مسن است، اما با آرامش و حسی وظیفهشناسانه از تیتی که بر روی ویلچر نشسته نیز نگهداری میکند، برایاش غذا میپزد و علیرغم بیمیلی او به غذا با اصرار به او غذا میدهد. برایاش حتی دکتر هم خبر میکند. کارهایی که امیل بهتازگی و با مرگ همسرش باید به تنهایی انجام دهد. او در سوگ همسر سعی میکند با ادامهی زندگی روزمرهاش از این فقدان گذر کند.
«آندری گروچینسکی» از سال ۲۰۰۹ که اولین فیلم بلند خود را ساخت تا کنون سه فیلم بلند و دو فیلم کوتاه را کارگردانی کرده، اما در ساخت بسیاری از تولیدات سینمایی و تلویزیونی نقش داشته است. او در چهارمین اثر بلند خود در سال ۲۰۲۱ به سراغ دو مرد مسن رفته و سعی کرده است به درون زندگی این دو نفر و رابطهی دوستانهاشان وارد شود و با نشان دادن آنها از سوگ و تلاش برای گذشتن از آن حرف بزند.
گروچینسکی روایت خود را بدون هیچ کلامی با امیل آغاز میکند و دوربین را به دنبال او به این سو و آن سو میبرد و روزمرگیهایاش را در روزی خاص تصویر میکند. امیل سوار بر موتورش، موتوری که یک صندلی در کنارش دارد، به سوپرمارکت رفته و با آرامش خرید میکند. هنگام پرداخت بدون هیچ عجله سکههای ریز و درشت خود را به صاحب مارکت میدهد و از نگاههای عجیب دیگران هم باکی ندارد. اما امروز روز خاصی است زیرا او همسرش را از دست داده و باید به همراه دیگر اهالی روستا بر مزارش دعا بخواند. کاری که امیل هیچ اعتقادی به آن ندارد. امیل به خدا اعتقاد ندارد و هر کاری که دیگران در این مراسم و هر مراسم مذهبی دیگری انجام میدهند برایاش مضحک است، همین امر هم او را از اهالی و حتی از صمیمیترین دوستاش بهگونهای جدا کرده است. امیل اما تیتی را نمیتواند فراموش کند. او به این مرد مسن همسنوسال خودش رسیدگی میکند. برایاش غذا میپزد و حتی برای درمان بیماریاش دکتر بر بالیناش میبرد. امیل اعتقاد دارد که مرگ همان نیستی است و او باید هر طور شده این را بپذیرد و زندگی را زندگی کند.
آقای گروچینسکی با کمترین دیالوگ و مکالمهای روایتاش را با قابهایی پویا و زنده تصویر میکند. بازیگراناش میدانند چه حرکات و رفتاری انجام دهند و چه احساسی داشته باشند تا بتوانند از عمق وجود نقشهای خود حرف بزنند. پیرمردی که همسر خود را از دست داده و تلاش میکند با ادامهی همان روزمرگیهای همیشگی از پختن غذا، تمیز کردن وسایل خانه بهویژه وسایل مورد علاقهی همسر، خرید کردن و غذا دادن به مرغ و خروسهای خود و البته مراقبت از تیتی نبود همسر را بپذیرد. راهی برای گذر از فقدان و از دست دادن کسی که سالها در کنارش بوده و حالا دیگر نیست. حضور این زن آنقدر در زندگی امیل و تیتی پررنگ بوده که نبودش حتی در ذهن تیتی نیز غیرممکن است و او این زن را هنوز در کنار خود میبیند و امیل که از شنیدن این حرف برآشفته میشود و نمیتواند همسر را در کنار هیچکس دیگری ببیند حتی در خیال.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.