برای مخاطب ایرانی اثری که در جایی بیرون از مرزهای این کشور تولید میشود و کاراکترهای اصلی آن ایرانی هستند یا حتی ربطی به ایران دارند تبدیل به یکی از داغترین اخبار در زمان اکراناش میشود. حتی در برخی فیلمهای هالیوودی که در آنها یک پلان بسیار کوتاه با موضوع ایران گرفته شده است بهناگهان تمام شبکههای اجتماعی را پر میکند و کاربران ایرانی آن را بارها و بارها برای یکدیگر ارسال میکنند.
فیلم «خیالی نیست» یک اثر از سینمای آلمان با کارگردان و بازیگرانی ایرانی است. فراز شریعت در فیلم خود بهسراغ موضوعی که در جامعهی ایرانی تابو بهحساب میآید رفته است. او قصد داشته در اثر خود دو سوی یک خط را بنگرد؛ پسری با نام پرویز که دگرباش است و خانوادهی او نیز این را پذیرفتهاند. اما با اینحال دچار نوعی سرخوردگی و بحران هویت است. آن سوی این خط پسری با نام «آمون» است که بههمراه خواهر خود-رعنا- در کمپ پناهندگان زندگی میکند. او کیست؟ یک دگرباش که سعی کرده با استفاده از این گرایش به کشور آلمان درخواست پناهندگی بدهد.
اولین نکتهای که در این اثر بهچشم میخورد عدم پرداخت مناسب به کاراکترهاست. کاراکترها بهقول معروف عمل نیامدهاند. یک علت این عمل نیامدن ضعف مفرط بازیگرانی است که تسلط کافی به زبان مادری خود را ندارند. شاید این نکته را فقط در جماعت ایرانی شاهد باشیم که بیشتر آنها بعد از مهاجرت به آنسوی مرزها گویی وارد مدینهای فاضله شدهاند و اندکی بعد که با آنها صحبت میکنی با جملاتی مواجه میشوی که نیمی ایرانی نیمی آن سوی مرزی هستند. حال و روز بازیگران این فیلم نیز چیزی جدای از این ماجرا نیست. بههمین علت است که هر دو شخصیت آمون و رعنا این اثر را به ته درهی سقوط میکشانند. اما بازی کوتاه مادر پرویز که هیچ نشانی از این دوگانگی لهجه را ندارد تنها نقطهقوت بین بازیگران ایرانی این فیلم است. شاید عدهای بگویند که فیلم با این نقص لهجهای با مشکل مواجه نمیشود اما باید گفت مخاطب و بهخصوص مخاطب ایرانی که دیگر نیازی به زیرنویس ندارد بهشدت تحت تأثیر این ضعف قرار میگیرد و از فیلم فرسنگها فاصله خواهد گرفت.
اما ضعف مشهود دیگر این اثر دیالوگهای بهظاهر ترجمهشده از آلمانی به فارسی آن است. بازیگران با آن همه نقصان در حال ادای دیالوگهایی هستند که گویی از زبان دیگری به فارسی ترجمه شدهاند. این موضوع دیگر کاری به بازیگر یا حتی خود روایت ندارد. نوک پیکان این نقص متوجه کارگردان و نویسندهی اثر است که گویی چندان روی دیالوگها متمرکز نبودهاند.
فیلم «خیالی نیست» مانند اثر «شرایط» محصول ۲۰۱۱ که کارگردانی آن را مریم کشاورز برعهده داشت به درونمایهی همجنسگرایی میپردازد. فیلم محصول ۲۰۱۱ دچار قصه بود و مخاطب درگیر روایت میشد. اما در این فیلم گویا چیزی بهنام قصه وجود ندارد. بحران هویتی که پرویز درگیر آن شده چیزی شبیه یک شوخی بچگانه در سینماست. کارگردان گویا بهسبب علاقهای که به آثار سه کاراکتری داشته سعی کرده با تلفیق تصاویر و موسیقی چیزی شبیه سینمای شاعرانه را بسازد اما در این راه موفق نبوده. حتی پلانی را عیناً مانند فیلم «سوختن» محصول ۲۰۱۸ کشور کرهی جنوبی تصویر گرفته که این بازنمایی هم در عمق بخشیدن به شخصیتهای فیلم کمکی نمیکند. باید گفت اثری میتواند در ذهن مخاطب و سینما ماندگار شود که طبق قاعدهی اصلی سینما قصه بگوید و متأسفانه این فیلم فاقد آن است.