پوستر فیلم بدون آینده

تلاش برای یافتن آینده

بدون آینده
No Future
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«ویل» مدتی است خود را از دام اعتیاد خارج کرده است. کاری خوب را برای خود یافته و توانسته مکانی مناسب را هم برای زندگی بیابد. همه‌چیز به نظر برای او در بهترین شرایط است به ویژه که با دختری مهربان به‌نام «بکا» نیز آشنا شده و روابطی خوب با او دارد. اما مرگ یکی از دوستان بسیار صمیمی و قدیمی‌اش -کریس- که خانه‌شان در کنار خانه‌ی دوران کودکی ویل بوده است در اثر مصرف زیاد مواد، باعث می‌شود او به محله‌ی دوران کودکی باز گردد. بازگشت او به آن محله و نزد مادر کریس برای همدردی با او، اما منجر به ایجاد روابط عاشقانه‌ی دورازانتظاری می‌شود که بنیان زندگی امن ویل را به خطر می‌اندازد.
مصرف مواد مخدر و اثری که این مواد می‌تواند نه تنها بر مصرف‌کننده‌ی آن بلکه بر تمام افراد پیرامونی آنها بگذارد بارها در فیلم‌ها سوژه‌ی پرداخت شده است. ما در فیلم‌هایی چون «کشتن الینور» و «چهار روز خوب» توانستیم در روایت‌هایی جداگانه اثر موادمخدر را بر روی افراد درگیر و نیز اعضای خانواده‌ی آنها ببینیم. اینکه این مواد چگونه می‌تواند باعث شود فرد معتاد برای به دست آوردن آن، تا چه اندازه دروغ‌گو و حتی خشن شود. معتادی که برای خرید مواد از حلقه‌ی قدیمی مادرش که متعلق به مادربزرگ‌شان بوده است نگذرد -چهار روز خوب- یا برای نشان دادن اینکه دیگر مواد مصرف نمی‌کند حاضر باشد مدام دروغ‌هایی بزرگ و بزرگ‌تر بگوید -کشتن الینور- رفته‌رفته اعتماد اعضای خانواده را نسبت به خود کمتر می‌کند. اما در این میان تنها «مادر» است که هرگز نسبت به فرزند خود اعتمادش را از دست نمی‌دهد و همواره تلاش می‌کند به او کمک کند. در فیلم «بدون آینده» نیز این مادرِ کریس است که تنها برای‌اش باقی مانده است ولی او به تنهایی برای کریس کافی نیست. او جوانی افسرده و سرخورده است که استعدادهای‌اش را مواد از بین برده است و نمی‌داند باید چه کاری انجام دهد تا بتواند آینده‌ای روشن را پیش‌روی خود قرار دهد. از ویل کمک می‌خواهد اما ویل که خود فردی آسیب‌پذیر است توانایی کمک به کریس را ندارد و از این روست که مرگ کریس به شدت ویل و البته مادر کریس -که همواره به پسرش امیدوار بوده است- را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. این درد و غم مشترک در ادامه منجر به نزدیکی این دو نفر با هم می‌شود.
فیلم «بدون آینده» از شخصیت‌هایی حرف می‌زند که مواد چنان آنها را در هم شکسته است که غم و درد تمام روح و روان آنها را فراگرفته چنانکه آنان هیچ راهی را به سوی آینده نمی‌بینند. روایتی غم‌بار از انسان‌هایی که در بدبختی‌های خود گرفتار شده‌اند و نه کسی را دارند که به آنها کمک کند و نه خود از پس کمک کردن به خود برمی‌آیند. آنها به سمت هم کشیده می‌شوند چراکه تنها آنها هستند که می‌توانند غم‌های یکدیگر را درک کنند. آنها به نوعی در گذشته به دنبال آینده می‌گردند.
«کاترین کینر» در نقش مادر کریس با حرکات بدن و موتیف‌های رفتاری نامطمئن و پر از اضطراب و حتی خشم خود توانسته است به خوبی در انتقال احساسات این شخصیت کمک‌کننده باشد و ما را با این شخصیت و افکار بر زبان نیاورده‌ی او همراه کند. درواقع این بازیگر یکی از مزیت‌های فیلم است که می‌توان با تکیه بر او روایت داستان را مطمئن‌تر و قابل‌قبول‌تر دید. در سوی دیگر شخصیت ویل است که آن هم با بازی خوب «چارلی هیتون» توانسته عذاب وجدان شدید نهفته در درون‌اش را در رفتارهای خود نشان دهد به خصوص که چهره‌ی خاص این بازیگر و موتیف‌های رفتاری او نیز در القای فردی معتاد و گرفتارشده در شرایطی سخت بسیار مفید است. درواقع در این‌گونه فیلم‌ها بازیگران نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کنند چراکه آنها هستند که باید منجر به پذیرش شخصیت‌هاشان در مخاطب خود شوند که این فیلم نیز چنان دو فیلم مرورشده‌ی گذشته بازیگران قابل‌قبولی را در خود دارد که روند فیلم را باورپذیرتر کرده است.