خاطرهبازی بهاندازهی نیم قرن
در انیمیشن «پینوکیو» شاهد بودیم که دلتورو چگونه به دل فاشیسم زد و از داستانی کلاسیک درونمایهای ضد فاشیسم در دل ایتالیا بیرون آورد. حال آقای آلن اوگتو در انیمیشن جدید خود سعی دارد خاطرهای به درازای نیمقرن را طی ۷۰ دقیقه و از طریق دو راوی در برابر ما قرار دهد. آلن از طریق مادربزرگ خود به اواخر قرن نوزدهم میرود و در دل کوههای ایتالیا به زندگی پدربزرگاش میپردازد. از آلن در این انیمیشن دستهایاش وجود دارند و همین باعث میشود زاویهدید روایت کاملاً از زبان راوی صورت بگیرد و مخاطب بدون بزرگنمایی شاهد است که انیماتور چگونه صحنهها را عوض میکند.
آنچه این انیمیشن را جذاب میکند روانی روایت و نقطهگذاری درست اوگتو در مرور خاطرات مادربزرگ است. او روایت را از زبان مادربزرگ آغاز میکند و بهنوعی خودش در نقش نوهای که قرار است داستان شب را از زبان مادربزرگ بشنود قرار میگیرد. در این روایت آنچه مهم است سختی زندگی پدربزرگی است که بهعنوان نمایندهای از میان مردمان نان و شراب ما را تا حدودی بهیاد عزادران بیل آقای ساعدی میاندازد. اوگتو از همان ابتدا بهراحتی با مخاطب ارتباط برقرار میکند و از طریق همان نقطهگذاریها همهی مصیبتها، رنجها و مرگها را بیآنکه کام مخاطب تلخ شود مرور میکند. او در این اثر نشان میدهد که چگونه مردم این سرزمین از دست کلیسا به آغوش فاشیسم رفتند و سپس چارهای جز مهاجرت نداشتند. آنها جنگ آفریقا و جنگ جهانی اول را تجربه کردند و پس از مهاجرت نیز به دامان جنگ جهانی دوم افتادند. آنچه در این تصاویر میبینیم قصهی رنج مردمانی است که برای رسیدن به بهشت چارهای جز عبور از دوزخ نداشتند. لوئیجی از همان ابتدا از کالبد پدربزرگ اوگتو بیرون میآید و تبدیل به مردی ایتالیایی میشود که کاراکتر اول این رنج لقب میگیرد.
اوگتو در اثر خود با زبانی شیرین و طنزآلود به کلیسا و مردان مذهبی سیاهپوشی که شکماشان را از درون گرسنگیهای مردمان عادی فربه میکنند میتازد. در سویی دیگر بیآنکه بخواهد از سر عصبانیت تصویری به مخاطب ارائه دهد، به جنگ و گوشتهای بیگناه جلوی توپ میتازد. اوگتو در سرتاسر این روایت فقط خود و مادربزرگ را راوی جلوه میدهد و مخاطب را بدون هیچ سختیای در برابر این رخدادها قرار میدهد.
اما مشکل این روایت آنجاست که روی آوارگی ایتالیاییها در سرتاسر اروپا مانور نمیدهد. به عنوان فیلم دقت کنید که تا چه حد به مصاحبهای معروف از روسلینی نزدیک است. روسلینی در آن مصاحبه چنین عنوان میکند که مردمان شمال اروپا زمانی که به ایتالیا سفر میکردند گویی در حال بازدید از باغوحش بودند و این تفکر زمانی شکسته شد که آثار بزرگان نئورئالیسم ایتالیا در سینماهای این کشورها روی پرده میرود. آقای اوگتو در اثر خود بهراحتی میتوانست روی این مسئله مانور دهد و صرفاً از طریق تابلوی یک مغازه از آن نگذرد؛ تابلوهایی که در آثار هنگکنگی و هولوکاستی نیز شاهد بهتصویر کشیدن آن بودیم و چندان تافتهای جدابافته نیست. این کارگردان در اثر شیرین خود تلخی را زیر لایهای از خامهی شیرین به مخاطب خود ارائه میدهد و همین باعث لذت بیشتر مخاطب از اثر جدید آقای اوگتو میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.