پوستر فیلم ۹ روز

چه کسی باید برگزیده شود؟

۹ روز
Nine Days
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده سارا

سکانس افتتاحیه‌ی فیلم با نشان دادن برش‌هایی از زندگی دختری به‌نام «آماندا» از کودکی تا دوران جوانی، آغاز می‌شود. در سکانس بعدی ما مردی سیاه‌پوست را می‌بینیم که در برابر تعدادی تلویزیون قدیمی نشسته است و با نگاه کردن به هر یک از صفحات آن تلویزیون‌ها یادداشت‌هایی را برمی‌دارد. «ویل» باید به زندگی زنده‌گان نگاه کند و افراد منتخب خود را مدام زیر ذره‌بین قرار دهد. او کسی است که در دنیایِ قبل از دنیای زنده‌گان زندگی می‌کند و مسئول انتخاب افرادی است که صلاحیت رفتن به دنیای زنده‌گان را دارند. این متقاضیان در نه روز فرصت دارند تا خود را نشان دهند و برای رفتن به دنیای زنده‌گان انتخاب شوند.
چندی پیش بود که فیلم «آخرالزمان» از کشور دانمارک را مرور کردیم. فیلمی محصول سال ۲۰۲۰ که در آن تلاش می‌شد به دلایل وجودی انسان در این دنیا بپردازد. فیلمی که در مسیر روایت خود از همان ابتدا چنان دنیای عجیب و سوررئال خود را به خوبی برای ما به تصویر در می‌آورد که ما می‌توانستیم علی‌رغم ناآشنایی با دنیایی که در برابرمان قرار گرفته بود، رفته‌رفته آن را پذیرفته و به آنچه در آن رخ می‌دهد نزدیک شویم و هدف آن را هم درک کنیم. سؤالاتی که در این فیلم در برابر دیدگان ما قرار می‌گرفتند آنقدر عمیق بودند که ما را از همان سؤال ابتدایی درگیر خود می‌کردند و ما تلاش می‌کردیم در آن تصاویر پاسخی را بیابیم. حال فیلم «۹ روز» در روایتی که از دنیایِ پیش از دنیای زنده‌گان حرف می‌زند، می‌خواهد به نوعی به همان سؤالات هستی‌شناسانه برسد و ما را به دنبال خود بکشاند.
فیلم «۹ روز» اما از همان ابتدا علاوه بر مطرح کردن سؤالات مهم اگزیستانسیالیستی ما را با سؤالات بسیاری از دنیایِ خودِ فیلم مواجه می‌کند. ما بیش از آن‌ که درگیر سؤالات مهمی شویم که این فیلم می‌خواهد درباره‌ی ذات زندگی و زنده بودن برای‌مان مطرح کند، درگیر دنیایی هستیم که ویل در آن زندگی می‌کند. درواقع ما نمی‌توانیم این دنیا را به خوبی بشناسیم و توجه‌مان می‌تواند مدام با حواس‌پرتی‌های ذاتِ این دنیا پرت شود و از هدف اصلی دور شود. ویل در خانه‌ای کوچک در وسط بیابانی زندگی می‌کند و تنها همدم‌اش یک همکار است که وسایل مورد نیاز او را برای‌اش می‌آورد. اما اینجا دقیقاً کجاست؟شخصیت همکار او کیست و دقیقاً مسئول چیست؟ چرا این نه روز وجود دارد و چرا اصلاً شخصی مانند ویل به عنوان یک قاضی در برابر متقاضیان می‌نشیند؟ آن یادداشت‌ها که ویل مدام از تصاویر تلویزیون‌ها بر می‌دارد چه هستند و چرا در جایی نگهداری می‌شوند؟ سوالاتی که ما مدام در مسیر روایت از خود می‌پرسیم و همگی آنها منجر به حواس‌پرتی‌های ما می‌شود. شاید اگر خود فیلم تلاش نمی‌کرد جزئیات دنیای خودش را به تصویر درآورد، مثلا با نشان دادن همکار ویل که برای‌اش غذا می‌آورد، نشان دهد ویل غذای‌اش از کجا می‌آید، برای ما هم مهم نبود او چگونه و چرا زنده است. یا چه نیازی به نشان دادن آن همه وسایل قراضه‌ی تلنبار شده بود یا حتی آن همه نوشته‌ی قرار گرفته در یک گوشه؟ درواقع بیننده با ندانستن و ندیدن این جزئیات می‌توانست با بازی با ذهن خود به پاسخ بسیاری از پرسش‌های‌اش برسد، چنان‌که در فیلم «آخرالزمان» می‌رسید.
ذات اصلی فیلم «۹ روز» اما باعث شده است سکانس‌های پرمعنایی نیز در آن وجود داشته باشد و بتوان به سادگی هدف اصلی روایت را درک کرد. مانند سکانس دوچرخه‌سواری یا لمس آب دریا در زیر پاها. هرچه خود دنیای کارگردان و نویسنده‌ی این فیلم مبهم و گیج‌کننده است، هدف آن برای نشان دادن آنچه می‌خواهد ساده است. حتی شاید بیش از اندازه ساده و شعاری شده است. این فیلم در ستایش زندگی و در ستایش لذت بردن از تمام لحظات آن است. اینکه زندگی مقدس است و باید برای آن احترام بسیاری قائل بود. حتی نتیجه‌ی پایانی داستان و اینکه در نهایت کدام متقاضی می‌تواند برنده‌ شود نیز بر همین اصل پایه‌گذاری شده است، اگرچه آنچه ویل برمی‌گزیند در ظاهر چیز دیگری دیده می‌شود اما آن هم در راستای همین هدف نهایی روایت است.
فیلم «۹ روز» با ایجاد فضایی جدید و قرار دادن ما در این فضا و ایجاد سؤالات هستی‌شناسانه به نوعی هوش بالای کارگردان تازه‌کارش را هم نشان داده است. کارگردانی که اگرچه در عرصه‌ی فیلم بلند تازه‌کار است، اما فیلم‌های کوتاه بسیارش او را در میان سینماگران مطرح کرده است. «اِدسون اودا» با این فیلم نشان می‌دهد ذهن پیچیده‌ای دارد، اما اگر بتواند به افکارش نظم بیشتری دهد، می‌تواند به راحتی ما را به دنبال خود بکشد تا ما بتوانیم او و دنیاهای ساخته شده در ذهن‌اش را بهتر درک کنیم.