پوستر فیلم دندان‌های شب

خون‌آشام‌هایی که باز هم رخوت داشتند

دندان‌های شب
Night Teeth
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

چند سالی می‌شود که خون‌آشام‌ها وارد زندگی مدرن شده‌اند. از سریال تینیجری «گرگ‌و‌میش» تا آثاری که گهگاه توسط کمپانی‌های سینمایی تولید می‌شوند. اما این ترکیب زمانی پاسخ مناسبی را دریافت خواهد کرد که فیلم‌ساز بتواند خون‌آشام‌هایی را که در میان قلعه‌های گوتیک زیست می‌کنند با دیوارهای شیشه‌ای زندگی مدرن دچار همگونی کند. باید گفت تا به اینجا چنین ترکیبی حداقل موفق نبوده است. «آدام رندل» یکی دیگر از کارگردان‌هایی است که سعی کرده از منظر خود و در قالب یک اثر هیجان‌انگیز وارد این حیطه شود.

«بنی» دانشجوی رشته‌ی اقتصاد است که به‌همراه مادربزرگ و برادر ناتنی خود در شهر لس‌آنجلس زندگی می‌کند. او باز هم نمونه‌ای تیپیکال از جوان‌هایی است که در حسرت داشتن یک زندگی مرفه دچار حسرت است. یک شب بر حسب اتفاق از برادر بزرگ خود اجازه می‌گیرد تا دو مسافر در اختیار را به مقاصد تعیین‌شده‌شان برساند. داستان فیلم با مونولوگی از «بلر» آغاز می‌شود که از توافقی چند دهه‌ای بین خون‌آشام‌ها و انسان‌ها می‌گوید و اینکه چندین سال است این دو هم‌زیستی مسالمت‌آمیزی دارند. روایت با این مونولوگ آغاز می‌شود و باتوجه به حضور کاراکترهای خون‌آشام پیش‌بینی می‌شود که بخش اعظمی از داستان در شب بگذرد. همین اتفاق هم می‌افتد و قرار است کل این شب را همراه داستان باشیم.

مشکل اصلی روایت ساختارمند نبودن آن است. مخاطب در هیچ کجای داستان وارد مسیر اصلی آن نمی‌شود چون اصلاً پیرنگ اصلی در آن وجود ندارد. از آدام رندل که سابقه‌ی ساختن آثار دلهره و هیجان‌انگیز قابل قبولی همچون «تو را می‌بینم» محصول ۲۰۱۹ را در کارنامه‌ی خود دارد بعید بود که افسار چنین روایتی را از دست دهد. در طول فیلم دائم با برش‌های مستقیم و جامپ‌کات‌هایی طرف هستیم که هیچ‌کدام نه به ضربآهنگ فیلم کمکی می‌کنند و نه تعلیق مورد نظر کارگردان را به‌وجود می‌آورند.

سال‌هاست که خون‌آشام‌ها دیگر جایی در میان آثار دلهره ندارند و تبدیل به کاراکترهایی شده‌اند که در روایت‌های تینیجری و عاشقانه هویدا می‌شوند. مخاطب ژانر دلهره نیز با این کاراکترها فاصله گرفته است و گویا پذیرفته است که هرگاه یک اثر سینمایی خون‌آشامی را در خود دارد دیگر یک فیلم دلهره‌آور نخواهد بود. فیلم آقای رندل نیز از این قضیه مستثنی نیست و در میانه‌ی پرده‌ی دوم تبدیل به یک عاشقانه‌ی خون‌آشامی می‌شود. مخاطب پس از این نقطه‌عطف انتظار این را دارد که در پایان پرده‌ی دوم و ابتدای پرده‌ی گره‌گشایی بنی و بلر را در آغوش یکدیگر مشاهده کند. آقای رندل نیز مخاطب را چشم‌انتظار نمی‌گذارد و این هدیه‌ی از قبل بازشده در ذهن را به او اهدا می‌کند. باید گفت که خون‌آشام‌ها هنوز هم در میان کاراکترهای محبوب ژانر دلهره قرار دارند اما نیاز است که روایت‌های شامل این کاراکترها کمی رنگ‌و‌بوی جدی‌تری به خود بگیرند و از مسیر عاشقانه‌-تینیجری‌ها جدا شوند.